بخش ۱۷ - قصر ساختن مه رویان خسرو برای شیرین و نشستن شیرین در قصر
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، خسرو به ارمن میرود تا تسکینی برای دلش پیدا کند و به یاد پدرش، در مدائن منزل میسازد. او از ابتدا در دلش آرامش ندارد و با یاد شاه نیکو، به ملاقات او در ارمن میشتابد. دل خسرو مانند مهتاب روشن میشود و او از غم درونی خود شکایت میکند. او تصمیم میگیرد تا قصر زیبایی در کوه خارا بسازد و به دور از مردم زندگی کند. خسرو میخواهد از غم دل به دور باشد و در تنهایی خود نشیند تا بفهمد سرنوشتش چه خواهد شد. به همین خاطر، معماران را به خدمت میگیرد تا قصرش را بسازند و همواره در انتظار ملاقات با محبوبش خواهد بود. این روایت نشاندهندهی تنهایی و غم خسرو است که با زیبایی و ظرافت توصیف شده است.
چو خسرو سوی ارمن یافت تسکینشنو دیگر حکایتهای شیرین
هوش مصنوعی: وقتی خسرو به ارمن رسید و آرامش پیدا کرد، دیگر داستانهای شیرین را بشنوید.
که چون او در مداین ساخت منزلنبودش یک زمان آرام در دل
هوش مصنوعی: از آنجا که او در شهرها و سرزمینهای مختلف زندگی میکرد، هرگز نتوانسته بود در دلش آرامش و ثباتی پیدا کند.
سراسر حال خسرو کرد معلومکه از پیش پدر چون رفت زان بوم
هوش مصنوعی: حال خسرو به طور کامل مشخص است، زیرا او از زمانی که از سرزمین پدرش جدا شده، دگرگون شده است.
دلش آگاه شد کان شاه نیکوبه ارمن شد برای دیدن او
هوش مصنوعی: دل او متوجه شد که آن پادشاه خوب، به ارمن آمده است تا او را ببیند.
دگر روشن شدش مانند مهتابکه آن شه بود کو را دید در آب
هوش مصنوعی: او نیز مانند ماه روشن شد و زیباییاش را در آب دید.
سرافکند از تغابن نیک در پیشچو گیسویش فرو پیچید بر خویش
هوش مصنوعی: شخصی که در برتری و نیککرداری خود دچار خودپسندی و فریب خوردگی شده، در برابر واقعیات زندگی سرشکسته و ناامید است. مانند این است که او خود را در گیسوانش پنهان کرده و نمیتواند به درستی خود را ببینید.
پس آنگه سر برآورد از سر دردبزد آهی و راز خود عیان کرد
هوش مصنوعی: سپس از شدت درد، سرش را بلند کرد و نفسی عمیق کشید و راز درونش را فاش کرد.
به مه رویان خسرو گفت کاکنونطریق کار من زین هست بیرون
هوش مصنوعی: خسرو به زیبایان گفت که اکنون روش زندگی من از این حالت خارج شده است.
که قصری بهر من در کوه خارابسازند و مرا آنجا بود جا
هوش مصنوعی: اگر میتوانستند برای من در کوههای سخت و سنگی قصر و جایی بسازند تا در آن زندگی کنم.
رهی بی بن که هیچش سر نباشدهوایی بد کزان بدتر نباشد
هوش مصنوعی: مسیر بیپایه و اساس، هیچ هدفی ندارد و از آن بدتر هوایی است که از همان مسیر ناشی میشود.
روم آنجا من از مردم بریدهنیاید سوی من هیچ آفریده
هوش مصنوعی: من به جایی میروم که هیچ انسانی به من نپیوندد و هیچ آفریدهای به سوی من نیاید.
شوم یک چند گاه از مردمان گمکه پنهان به پری از چشم مردم
هوش مصنوعی: مدتی از دید مردم دور میشوم تا به آرامی و با خیال راحت در دنیای خودم زندگی کنم.
در آنجا از غم دل رو به دیوارنشینم عاقبت تا چون شود کار
هوش مصنوعی: در آن مکان، از درد و اندوه قلبم به دیوار تکیه میزنم تا ببینم سرنوشت چه میشود.
پس آنگه آن پری رویان زیباطلب کردند استادان بنا
هوش مصنوعی: سپس آن زیبایانی که چهرهای پرفروغ داشتند از استادان بنا خواستند تا برایشان چیزی بسازند.
چنان کو گفت قصری ساز کردندبه سوی ارمنش در باز کردند
هوش مصنوعی: به گونهای که او گفت، برای او کاخی ساختند و درهای آن را به سمت ارمنستان گشودند.
که تا درگاه و بیگه سوی دلخواهاز آنجا باشد او را چشم بر راه
هوش مصنوعی: شخصی در حال انتظار است که به دلخواهش برسد و چشم به راه است تا از جایی که در آن قرار دارد، به درگاه مورد نظرش برود.
چو شد پرداخته آن قصر دلگیرشد آنجا ماه رو با ناله زیر
هوش مصنوعی: وقتی آن کاخ زیبا ساخته شد، در آنجا زیبایی که به ماه میماند با نالهای غمگین حاضر شد.
به سر می برد آنجا با دل تنگچو لعلی گشته پنهان در دل سنگ
هوش مصنوعی: در آنجا کسی با دل شکسته و ناامید زندگی میکند، مانند دانه قیمتی که در دل سنگی پنهان شده است.
زمه رویان خسرو هم دو سه نیزبدو همره شدند از ترس پرویز
هوش مصنوعی: چند نفر از زیبایانی که در خدمت خسرو بودند، به خاطر ترس از پرویز، به او ملحق شدند.
به خدمتکاری او گشته راغبپرستاری او دانسته واجب
هوش مصنوعی: من علاقهمند به خدمتگزاری او شدهام و میدانم که این مسئولیت بر عهدهام است.