بخش ۲۸ - گفتار در خلوت نشستن خسرو با شیرین
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به وصف یک شب خوش و مستی خسرو میپردازد. خسرو در شب به یاد شیرین میافتد و دوستانش را به مهمانی دعوت میکند. همه در حال نوشیدن شراب مست میشوند و به خواب میروند. خسرو در حال مستی به شیرین نزدیک میشود و او را میبوسد. او آرزو دارد که قدر این لحظات را بداند و از این شادی بهرهمند شود، زیرا میداند که ممکن است فردا حالش تغییر کند. او به شیرین میگوید که در این شب نباید بیگانه باشند و باید از لحظات خوش با یکدیگر لذت ببرند. در نهایت، او بر پیوند و نزدیکی میان خود و شیرین تأکید میکند و از او میخواهد که در این لحظه کنار او باشد.
چو خسرو روز در عشرت به شب کردخیالش وصل از شیرین طلب کرد
هوش مصنوعی: وقتی خسرو روز را در خوشی گذراند، وقتی شب فرا رسید، در فکر وصال شیرین بود و آن را آرزو میکرد.
ندیمان را به مجلس پیش خود خواندیکایک را به جای خویش بنشاند
هوش مصنوعی: دوستداران خود را به مجلس دعوت کرد و هر یک را در جای مخصوص خود نشاند.
به ساقی گفت تا جام لبالببه گردش آورد از اول شب
هوش مصنوعی: به ساقی گفتم که تا شب به پایان نرسیده، جام پر را به دور بگرداند.
چو دوری چند بگذشت از می نابهجوم آورد بر سر، لشکر خواب
هوش مصنوعی: هنگامی که مدت زمانی از نوشیدن شراب خالص بگذرد، خواب مانند لشکری به سراغ انسان میآید.
حریفان را ز بس ساغر که دادندهمه سرها به جای پا نهادند
هوش مصنوعی: بخاطر نوشیدنیهای زیاد، حریفان آنقدر مست شدهاند که به جای راه رفتن، سرهایشان را روی زمین میکشند.
ز مجلس خاست هر کس کو توانستبیفتاد آن که سر از پا ندانست
هوش مصنوعی: هر کسی که توانست از مجلس بیرون برود، آنجا را ترک کرد، ولی آن کسی که نتوانست از پا و سر خود آگاهی داشته باشد، همچنان باقی ماند.
ز مستی چشم ساقی نیمه ای بازز بیهوشی شده مطرب ز آواز
هوش مصنوعی: چشمهای ساقی نیمهباز است و او به دلیل مستی به حال بیهوشی رفته، در حالیکه مطرب در حال نواختن موسیقی است.
به مجلس سازها بد رفته از خویشجز از نی کو نبودش یک نفس بیش
هوش مصنوعی: در محفل موسیقی، حالتی ناهنجار به وجود آمده است که تنها صدای نی به گوش میرسد و دیگر هیچ سازی نواخته نمیشود.
صراحی پنبه ها افکنده از گوششده گوینده ها یکباره خاموش
هوش مصنوعی: وقتی که لیوانهای پر از شراب از دستها افتاد و صدای گویندگان به ناگاه قطع شد.
حریفان مست هر سویی فتادهندیمان دیده ها بر هم نهاده
هوش مصنوعی: رقیبان مست هر طرف پراکندهاند و دوستان چشمها را بر هم گذاشتهاند.
ملک چون مست شد مجلس چنان دیدفتاد و پای شیرین را ببوسید
هوش مصنوعی: وقتی که ملک مست شد، به قدری محو و مسحور شد که به زمین افتاد و پای شیرین را بوسید.
پسش گفتا به چشم پر فن توکه هست این دست ما ودامن تو
هوش مصنوعی: او به من گفت با چشمی پر از فن و هنر که این دست ما و دامن تو چیست؟
چنین کامشب ازین دولت منم مستمن این دولت نخواهم دادن از دست
هوش مصنوعی: امشب به خاطر این خوشبختی که دارم، شاد و مست هستم و به هیچ قیمتی نمیخواهم این خوشبختی را از دست بدهم.
همی گفت این و از آن چشم غمازز خود می رفت و می آمد به خود باز
هوش مصنوعی: او در حال صحبت کردن بود و در همین حال، چشمی که همیشه مراقب بود، از او دور میشد و دوباره به او برمیگشت.
ز نوک دیده مروارید می سفتبه خاک پاش می افشاند و می گفت
هوش مصنوعی: از گوشه چشمش مرواریدهایی را به زمین میپاشید و با این کار چیزی میگفت.
درین شب کز قدت بختم بلند استمکن بیگانگی کان ناپسند است
هوش مصنوعی: در این شبی که بخاطر وجود تو به من خوشبختی زیادی بخشیده، ناچار نباش که بیگانه باشی چرا که این کار ناپسند و نادرست است.
دو زلفت کز برش تابد مه بدرشب قدر است و من می دانمش قدر
هوش مصنوعی: دو زلف تو مانند ماهی است که در شب قدر میدرخشد و من به خوبی ارزش و اهمیت آن را میشناسم.
به گیسویت که هست آن بخت پیروزکه هست این شب برم بهتر که صدر وز
هوش مصنوعی: به خاطر موهای تو، خوشبختی و شانس خوبی وجود دارد؛ در این شب که از آن بهتر نیست، تو بر من سوار هستی.
میان ما و تو، ما و تویی نیستدویی بگدار کین جای دویی نیست
هوش مصنوعی: میان ما و تو هیچ تفاوت و فاصلهای وجود ندارد. جای دوگانگی در این ارتباط وجود ندارد.
مکش سر بیش و با من سر در آورمراد نامرادی را برآور
هوش مصنوعی: سر خود را بیش از حد پایین نیاور و با من به صحبت بپرداز. آرزوها و عشقهای ناپیدا را به حقیقت تبدیل کن.
مکن امشب به کارم هیچ اهمالخدا داند که فردا چون شود حال
هوش مصنوعی: امشب در کارم تعلل نکن، چرا که خدا میداند فردا وضعیت چگونه خواهد بود.
به شادی بگدران با من جهان راغنیمت دان حضور دوستان را
هوش مصنوعی: با من شاد باش و از لحظهها استفاده کن، چرا که حضور دوستان ارزشمند است.
یکم امشب به زلف خویش ده جاتو می دانی دگر اللیل حبلی
هوش مصنوعی: امشب موهایت را به من نشان بده، زیرا تو میدانی که شب، وقت عشق ورزی است.
به خویش آی و مشو بیگانه ماکه غیری نیست اندر خانه ما
هوش مصنوعی: به خودت برگرد و از ما دور نشو، زیرا در خانه ما هیچ کس دیگری وجود ندارد.