بخش ۳۸ - حکایت کردن خسرو با مریم از درد شیرین
هوش مصنوعی: در این مصراعها، خسرو در حال مستی به مریم میگوید که نسبت به عشق خود، شیرین، احساسات عمیقی دارد. او از مریم میخواهد که اجازه دهد تا شیرین را به نزد او بیاورد و او را مانند کنیز خود نپندارد. خسرو به مریم میگوید که شیرین در دوری از او به شدت غریب است و به دلیل این غریبی، نیاز به نوازش و محبت دارد. مریم با حالتی اندوهناک سخنان خسرو را میشنود و خود را در حصار افسردگی و غم میبیند. خسرو در نهایت میخواهد که از مریم عذرخواهی کند و نشان دهد که این احساسات عمیق او چه تأثیری بر زندگیاش دارد. او به مریم تاکید میکند که نباید نگران حرفهایش باشد، زیرا در دل هیچ کینهای ندارد و در واقع آن کلمات به عشقش مربوط میشوند. در پایان خسرو از شاپور میخواهد که به سراغ شیرین برود و از طرف او عذرخواهی کند.
در آن عشرت چو از شب رفت پاسیز می نوشید خسرو چند کاسی
هوش مصنوعی: در آن خوشگذرانی، وقتی شب به نیمه رسید، خسرو چند جام از شراب نوشید.
به پا برخاست بی خود همچو مستانچو شمعی روی کرد اندر شبستان
هوش مصنوعی: او بیخود و مستانه به پا خاست و مانند شمعی در تاریکی شب، به طرف دیگر نگاه کرد.
به مریم راز شیرین جمله بگشادچو دامن ساعتی در پایش افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که مریم به رازهای شیرین خود پرده برداشت، مانند لحظهای بود که دامنش به طور ناخواسته به زمین افتاد.
که ای مریم به روح الله سوگندکه با غیرت ندارم مهر و پیوند
هوش مصنوعی: ای مریم، به روح خدا قسم میخورم که به کسی جز تو نسبت به محبت و ارتباط علاقهای ندارم.
ولی دانی که این شیرین مهجوربه مهر من شده ست از خان و مان دور
هوش مصنوعی: اما میدانی که این محبوب دلنشین، به خاطر عشق من از خانه و کاشانهاش دور افتاده است.
نمی داند از آنجا رو به سوییبه غیر از ما ندارد راه و رویی
هوش مصنوعی: او نمیداند که از آنجا هیچ راه و جهتی به جز ما ندارد.
غریبست و غریبی نیست بازیغریبی را چه باشد گر نوازی
هوش مصنوعی: این دنیا برای کسی غریب است که خود را غریب احساس کند. اگر دل بزرگی داشته باشی و مهربانی کنی، در این بازی زندگی، هیچ غریبی نخواهی داشت.
اجازت ده که آریمش برین درتو او را جز کنیز خویش مشمر
هوش مصنوعی: اجازه بده که او را به این در بیاوریم و فراموش نکن که او جز کنیز خودت نیست.
ببین حالش مگو دیگر ز ماضیکه هست او بر کنیزی تو راضی
هوش مصنوعی: وضعیت او را نگو که دیگر به گذشته مربوط نمیشود، زیرا او حالا به این موضوع که تو تحت سلطهاش هستی، راضی است.
نیاید او به تو ای مه به میزانکه هستت یک کنیزی از کنیزان
هوش مصنوعی: او هرگز به تو نمیآید ای ماه، به اندازهای که تو فقط یک کنیز از كنیزان هستی.
چو مریم آن حکایتهای جانکاهدر آن مستی همه بشنید از شاه
هوش مصنوعی: مثل مریم، همه آن داستانهای دردناک را در آن حالت مستی از شاه شنید.
چو زلف خویشتن یکدم بر آشفتبه خود چون مار از آن پیچید و پس گفت
هوش مصنوعی: وقتی موهایش یک لحظه به هم ریخت، مانند ماری که به دور خود میپیچد، آن را مرتب کرد و سپس چیزی گفت.
که رو شاها که این دستان و این فننگیرد گر دم عیسی ست با من
هوش مصنوعی: اگر این دستان و این هنر به کسی بهره ندهد، حتی اگر همانند دم عیسی (ع) با من باشد، تاثیری نخواهد داشت.
مجو این سود من، کم جز زیان نیستکه مریم همنشین جادوان نیست
هوش مصنوعی: در پی منافع خود نباش، چرا که نتیجهاش چیزی جز ضرر نخواهد بود، زیرا مریم همدم دیوانهها و جادوگران نیست.
منی را کزدم عیسی ملال استنشستن با چنین جادو محال است
هوش مصنوعی: من از کسی که مانند عیسی روحبخش است خستهام، نشستن در کنار چنین جادوگری ممکن نیست.
بدان سویی که من باشم، بدان سوفرشته ره ندارد خاصه جادو
هوش مصنوعی: در سمتی که من هستم، فرشتگان نمیتوانند بیایند، بهویژه کسانی که جادوگری میکنند.
مگو شیرین که جادوی جهان استاز آن همسایه بابل ستان است
هوش مصنوعی: نگو که شیرینیها از جادوی جهان است، زیرا این شیرینیها به همسایه بابل تعلق دارد.
کسی کز جادویی ملک جهان سوختازو جادوئیش می باید آموخت
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر جادوگریاش دنیا را تحت تأثیر قرار داده و خراب کرده، به ما باید آموخت که چگونه از آن جادوگریاش بهرهبرداری کنیم.
مگو با من دگر زین نکته ای شاهوگر نه یک شبی بینی که ناگاه،
هوش مصنوعی: دیگر درباره این موضوع با من سخن نزن؛ وگرنه ممکن است شبهنگام ناگهان چیزی را ببینی که انتظارش را نداری.
زموی خود بتابم یک رسن منبیاویزم ازو خود را به گردن
هوش مصنوعی: من از دنیای خود فرار میکنم و یک طناب میزنم تا خودم را به آن بیفتم.
شوم نابود از آزردن توبود خون من اندر گردن تو
هوش مصنوعی: من از آزار تو نابود شدم و حالا گناه من بر گردن توست.
تو گر زین سان به خون بنده تازینماند در جهانت سرفرازی
هوش مصنوعی: اگر تو به این شکل به بندهات ظلم کنی، دیگر در جهان تو خبری از عزت و بزرگی نخواهد بود.
چو خسرو دید کان رومی طنازجواب تلخ از شیرین دهد باز
هوش مصنوعی: وقتی خسرو متوجه شد که آن رومی زیبا به او جواب تلخی میدهد در حالی که انتظار یک پاسخ شیرین داشت، احساس ناامیدی کرد.
به مریم گفت کای عیسی دم منمخور غم تا نیفزاید غم من
هوش مصنوعی: به مریم گفت: ای عیسی، غم من را نخور، زیرا اگر بخوری، غم من بیشتر میشود.
مباش از آنچه گفتم هیچ دلتنگکه او را جا خوش است اندر سر سنگ
هوش مصنوعی: بدان که از چیزی که گفتم هیچ دلتنگی نداشته باش، زیرا او در دل خود به آرامش و سکون رسیده است.
من این گفتم ولی در دل نبودمبدان ای مه تو را می آزمودم
هوش مصنوعی: من این را گفتم، اما در دل خودم چنین احساسی نداشتم. ای ماه، از تو آزمایش میکردم.
ز شیرین تلخیی کز تو شنفتمحدیثی زو اگر گفتم نگفتم
هوش مصنوعی: از تلخیای که از تو شنیدم، حرفی میزنم، اما اگر گفتم چیزی را نگفتم.
مکن از آنچه گفتم وقت ناخوشتودل خوش دار کو را هست جا خوش
هوش مصنوعی: ناراحت نباش و به حرفهایی که زدم توجه منفی نکن، زیرا کسی که دلش شاد است، همیشه جایی برای آرامش دارد.
پس آنگه گفت با شاپور برخیزبر آن سرو گلرخسار رو تیز
هوش مصنوعی: سپس گفت با شاپور برخیز و به آن دختر زیبا روی برو.
ببوسش پای و شو چون خاک راهشبپرس و عذرها از من بخواهش
هوش مصنوعی: او را ببوس و چون خاک زیر پایش خاضع و بیادعا باش. از او بپرس و اگر خطایی کردهای، از او عذرخواهی کن.
به مشکوی من از مریم نهانیبیار او را به هر نوعی که دانی
هوش مصنوعی: لطفاً به من عطری چون عطر مریم بیاور، هر طوری که میدانی.