بخش ۴۴ - رفتن شیرین به کوه بیستون به دیدن فرهاد و سقط شدن بارگیش
هوش مصنوعی: در این داستان، شیرین و دختران دیگر به گردش نشستهاند و درباره افسانهها و داستانهای قدیمی صحبت میکنند. شیرین به آنان میگوید که نباید به گذشته و آینده فکر کرد، چرا که هیچ کدام در حال حاضر وجود ندارند. او پیشنهاد میکند که همه جمع شوند و به سوی بیستون بروند.
دختران با شادی آماده میشوند و به سوی فرهاد میروند. وقتی فرهاد آنها را میبیند، بسیار خوشحال میشود و به استقبال شیرین میشتابد. شیرین از فرهاد میخواهد که به او عذرخواهی کند و او نیز با محبتی عمیق از او میخواهد که شراب بنوشد، نوشیدنیای که یادآور لبانش است.
پس از نوشیدن، فرهاد به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و شادابی زیادی میکند. او به قدرت خود در کوه بیستون توجه نشان میدهد و با قدرت و شجاعت سنگها را جابجا میکند. شیرین از دیدن قدرت فرهاد شگفتزده میشود و به حالت بیهوشی فرو میرود.
در نتیجه، فرهاد او را با عشق و محبت برمیدارد و به قصرش میبرد. این عشق و جاذبه بین شیرین و فرهاد باعث میشود که آنها به سویی تازه بروند و داستان عشقشان ادامه یابد.
چنین دارم خبر از باستان گویچو می آورد در این داستان روی
هوش مصنوعی: من از گذشته اطلاعاتی دارم، درست مانند اینکه گویندهای در این داستانی که برایم روایت میشود، واقعیتها را برایم بازگو کند.
که یک روزی نشسته بود شیرینبه گردش دختران چون ماه و پروین
هوش مصنوعی: روزی شیرین به همراه دختران در حال گردش بود، مانند ماه و ستارههای درخشان.
حدیث از هر دری آغاز کردهدر از هر سرگذشتی باز کرده
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که نویسنده یا گوینده در مورد موضوعات مختلف صحبت میکند و از هر نوع داستان یا خاطرهای برای بیان افکارش استفاده میکند. او به تنوع در گفتار و پرداختن به مسائل مختلف اشاره دارد و نشان میدهد که از هر نقطه نظر و تجربهای برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام بهره میبرد.
یکی افسانه پیشینه می گفتدگر درد دل دیرینه می گفت
هوش مصنوعی: یک نفر داستانی از گذشته نقل میکرد و نفر دیگر از دردها و رنجهای قدیمی خود صحبت میکرد.
یکی می گفت اگر دولت بود یاربخواهد بود ما را عیش بسیار
هوش مصنوعی: شخصی میگفت اگر دولتی باشد که یار و دوست خواسته باشد، ما میتوانیم از شادی و خوشیهای زیادی برخوردار شویم.
که شیرین گفت از دی و ز فردانمی گویم که آنها نیست پیدا
هوش مصنوعی: شیرین به من گفت که درباره گذشته و آینده صحبت نکنم، چون آنها برای من واضح و مشخص نیستند.
حدیث دی و فردا محض سوداستکه ماضی رفت و مستقبل نه پیداست
هوش مصنوعی: داستانهای دیروز و فردا فقط به خاطر منفعت خودمان گفته میشوند، زیرا گذشته رفته و آینده هنوز روشن نیست.
چرا نابود را باشیم دنبالهمه یکباره برخیزید تا حال
هوش مصنوعی: چرا باید به دنبال نابودی برویم؟ بیایید همه یکجا از خواب بیدار شویم و به حال خود بیاندیشیم.
به زین آریم مرکبهای چون بادرویم و بیستون بینیم و فرهاد
هوش مصنوعی: ما مرکبهایی را آماده میکنیم که به سرعت مانند باد حرکت کنند و کوه بیستون را ببینیم و فرهاد را در نظر داشته باشیم.
چو مهرویان شیرین این شنیدندزشادی هر یکی بیرون دویدند
هوش مصنوعی: وقتی دختران زیبا این را شنیدند، از خوشحالی هر کدام به سرعت بیرون آمدند.
نهادند اسب خود را هر یکی زیننبود آن جایگه گلگون شیرین
هوش مصنوعی: هر کس اسب خود را سوار کرد، اما جایی که باید در حالت خوب و لطیفی باشد، نبود.
زبهرش مرکبی دیگر کشیدنددو سه جام لبالب در کشیدند
هوش مصنوعی: برای او، مرکبی جدید فراهم کردند و دو سه جام پر از شراب نوشیدند.
پس آنگه شاد و خوشدل با می و چنگبه سوی بیستون کردند آهنگ
هوش مصنوعی: پس از آن، با دل شاد و خوشحالی، به سوی بیستون با شراب و موسیقی روانه شدند.
به سان برگ گل کان را برد بادهمه رفتند تا نزدیک فرهاد
هوش مصنوعی: مانند برگ گلی که بر اثر وزش باد به پرواز در میآید، همه آنها به سمت فرهاد رفته بودند.
چو دید آن حال فرهاد سبک دستز شادی در زمان بر پای برجست
هوش مصنوعی: زمانی که فرهاد آن وضعیت را دید، از خوشحالی سبکبار و شادمان بر روی پای خود ایستاد.
دوان آمد به استقبال آن ماهبه دست و پای اسب افتادش از راه
هوش مصنوعی: مردی با شتاب به استقبال آن ماه زیبا آمد، اما از شدت شتاب به زمین افتاد و پای اسب به او برخورد کرد.
چو شیرین شکر لب آنچنان دیدبه شیرین کاری او را باز پرسید
هوش مصنوعی: وقتی لب شیرین و شیرینی او را دید، به خاطر شیریینیاش از او سوال کرد.
نیایش کرد و از وی عذرها خواستکه ای فرهاد منتهات بر ماست
هوش مصنوعی: او در دل خود دعا کرد و از خداوند عذر و بخشش خواست، زیرا میدانست که اوج و نهایت مشکلات و چالشها بر زندگی ما حاکم است.
به غیر از تو ندارم منت از کسبه عذرت ایستادستم ازین پس
هوش مصنوعی: من به جز تو از هیچ کسی توقعی ندارم و برای تو به خاطر عذرت، ایستادهام و دیگر به این وضعیت ادامه نمیدهم.
چو عذرش خواست شیرین نکونامز شیر چون شکر دادش دو سه جام
هوش مصنوعی: زمانی که شیرین، بانوی نیکوکار، از او عذرخواهی کرد، او به مانند قند، دو یا سه جام از شیر به او هدیه داد.
نبشته بود بر آن جام چون زرخطی خوشبوی تر از مشک و عنبر
هوش مصنوعی: بر روی آن جام، نوشتهای با خط زیبا و خوشبو مانند عطر مشک و عنبر وجود داشت.
که بوی شیر آید از دهانمبنوش این شیر بر یاد لبانم
هوش مصنوعی: بوی شیر از دهانم به مشام میرسد، این شیر را بنوش تا یاد لبانم زنده شود.
چو فرهاد آن ز دست یار نوشیدچو شیرمست از مستی خروشید
هوش مصنوعی: وقتی فرهاد از معشوقش نوشیدنی را دریافت کرد، مانند شیری که از مستی به هیجان میآید، به شور و شوق افتاد.
چو مستان، مست گشت و بی خبر شدز عشقش مست بود او مست تر شد
هوش مصنوعی: شخصی که در عشق غرق شده، به حدی شاد و سرمست میشود که تمام اطرافش را فراموش میکند و حالتی از سرخوشی و بی خبری پیدا میکند. عشقش او را بیشتر و بیشتر سرمست میکند.
بزد آهی و رو مالید بر خاکچنان کافتاد ازو آتش در افلاک
هوش مصنوعی: او آهی کشید و به زمین مالید که از آن، آتش به آسمان شعلهور شد.
پس آنگه روی را از خاک برداشتفغان از جان آتشناک برداشت
هوش مصنوعی: سپس او صورتش را از خاک برمیدارد و نالهای از جان پرشور خود برمیآورد.
به کوه بیستون بگشاد بازوفرود آورد سنگ بی ترازو
هوش مصنوعی: کوه بیستون را به وسیله دستانش باز کرد و سنگی سنگین را به پایین آورد.
چنان در کار خود بودش شکوهیکه می کندی به هر یک حمله کوهی
هوش مصنوعی: او در کار خود به قدری با شکوه و قدرت عمل میکرد که هر بار همچون کوهی به دشمنان خود حمله میکرد.
چو شیرین دید آن بازو و آن دستورا درکوه کندن آنچنان مست
هوش مصنوعی: وقتی آن دست و بازوی شیرین را دید، مانند کسی که در کوه نشسته و حالتی مست دارد، شگفتزده شد.
در او هم حیرتی آمد به دیدارکه شد بیهوش در بالای رهوار
هوش مصنوعی: در دیدار او حالتی از حیرت به او دست داد به طوری که از شدت احساس، بیهوش شد و بر فراز اسبش افتاد.
وز آن بیهوشی از کف شد عنانشسقط شد بارگی در زیر رانش
هوش مصنوعی: به خاطر بیهوشی و غفلتش، کنترل از دستش خارج شد و بار سنگینی به زیر پایش افتاد.
چو دید آن حال، فرهاد تنومندسر خود را به پای اسپش افکند
هوش مصنوعی: وقتی فرهاد آن وضعیت را دید، سرش را به پای اسبش انداخت.
پس آنگه در زمان برخاست بر پایورا با بارگی برداشت از جای
هوش مصنوعی: سپس او در زمان مناسب برخاست و با آرامش از مکان خود حرکت کرد.
فرود آمد ز کوه و مست و بی خویشره قصرش گرفت آنگاه در پیش
هوش مصنوعی: از کوه پایین آمد و شگفتزده و بیخبر از خود، به سمت قصرش رفت و در آنجا ایستاد.
چنان شد تیز در آن راه فرهادکه از وی ماند در همراهیش باد
هوش مصنوعی: در آن مسیر، آنقدر فرهاد با سرعت و عزم حرکت کرد که حتی باد نیز از او جا ماند و نتوانست همراهش باشد.
پری رویان ز پی هر یک سوارههمی راندند حیران در نظاره
هوش مصنوعی: زیبا رویان از هر سو سواران را به حیرت و نظاره میکشاندند.
که برد او را چنان فرهاد هموارکه یک مو بر تنش نگرفت آزار
هوش مصنوعی: او را به گونهای آوردند که فرهاد، بدون هیچ مشکلی و بدون اینکه به او آسیبی برسد، سفر کرد و به هدفش رسید.
فرود آورد سوی قصر خویششسری بنهاد و باز آمد زپیشش
هوش مصنوعی: او به سمت قصر خود رفت و سر خود را پایین آورد و سپس دوباره از پیش او بازگشت.
چو باز آمد به از اول به صد بارشد و در بیستون استاد در کار
هوش مصنوعی: وقتی که دوباره بازگشت، از اول بهتر شد و به اندازه صد بار پیشرفت کرد و در کارش در بیستون تسلط یافت.