بخش ۵۲ - رفتن خسرو به پای قصر شیرین
هوش مصنوعی: خسرو از دور قصر شیرین را میبیند و بهسرعت تحت تأثیر زیبایی و هوای خوشش قرار میگیرد. در حال مستی و غم عشق، به یاد شیرین شراب مینوشد و شادیاش را اینگونه بیان میکند. او با تأمل بر روی قصر دوستش مینگرد و پس از مدتی تا در قصر میرسد، ولی متوجه میشود که در بسته است و از غم و پریشانی به شدت ناراحت میشود. خسرو با ناله و اندوه به شیرین خطاب میکند، از او میخواهد تا در را باز کند و پیشش بیاید. او از فراق شیرین و دوری و غمهای ناشی از آن میگوید و به استعداد خود در عشق و وفاداری اشاره میکند. همه این احساسات او را متوجه درد و رنجی میکند که ناشی از عشق او به شیرین است. در پایان، او از شرایط سخت و دردناک خود سخن میگوید و حتی ابراز میکند که حتی گدایی بهتر از سلطنت در این وضعیت بیسامان است.
چو دید از دور قصر آن سمنبرهوای باده اش افتاد در سر
هوش مصنوعی: وقتی از دور قصر آن سرزمین زیبا را دید، میل و شوق نوشیدن باده در دلش جوانه زد.
زخون دل شراب ناب می خوردبه مستی خون بجای آب می خورد
هوش مصنوعی: از درد و غم دل، شراب خالص مینوشد و به جای آب، از خون خودش مینوشد.
هر آن اشکی که بر رویش گدر کردشراب لعل را در جام زر کرد
هوش مصنوعی: هر اشکی که بر آن ریخته شد، مانند شراب قرمز را در جام زرین تبدیل کرد.
غزل خوانان و دست افشان و می خواربه هر گامی که رفتی در ره یار
هوش مصنوعی: در هر قدمی که به سوی محبوب میروی، شاعرانی که غزل میخوانند و خوشحالی میکنند و همچنین مینوشند، حضور دارند.
سم اسپش عبیر و مشک می بیختسرشکش لعل و مروارید می ریخت
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوش عبیر و مشک را در اطرافش پخش میکرد و مانند باران، قطرات لعل و مروارید بر زمین میریخت.
هوا هر چند گرد راه او بودزاشکش هر زمان صد آبرو بود
هوش مصنوعی: هرچند که محیط و شرایط ممکن است مانع او شود، اما زیبایی و جذابیت او همیشه در دلها جای دارد.
هوایش چون عبیر آمیز گشتیسرشکش در دویدن تیز گشتی
هوش مصنوعی: وقتی که در هوای معطر و دلپذیرش قرار میگیری، حس شوق و اشتیاقت به شدت افزایش مییابد و به وجد میآیی.
هوا هرگرد از راهش که رفتیسرشکش روبه رو کردی و گفتی
هوش مصنوعی: هوا هر بار که از راه خود منحرف شدی، با دیدن آن به چالش رفتی و صحبت کردی.
غبار انگیختن هر کس تواندخوش آن مردی که او گردی نشاند
هوش مصنوعی: هر کسی میتواند گرد و غباری ایجاد کند، اما مرد واقعی کسی است که بتواند آن گرد و غبار را به آرامش و زیبایی تبدیل کند.
چو خسرو دید قصر دلبر از دوربدید آن دم به چشم خویشتن نور
هوش مصنوعی: وقتی خسرو قصر محبوبش را از دور مشاهده کرد، در همان لحظه نوری را با چشمان خود حس کرد.
بر او و قصر او صد آفرین زدبدین شکرانه سرها بر زمین زد
هوش مصنوعی: برای او و قصرش خیلی ستایش کردند و به خاطر این شکرگزاری، سرها را به نشانه احترام به زمین گذاشتند.
طلب کرد از ندیمان جام زرینکه می نوشم به یاد لعل شیرین
هوش مصنوعی: او از دوستانش خواست که جام نقرهای را برایش بیاورند تا به یاد دندانهای زیبای شخص محبوبش بنوشد.
چو جامی چند کرد از یاد او نوشجهان را کرد از شادی فراموش
هوش مصنوعی: وقتی چند جام پر از یاد او نوشیده شد، تمام دنیا از شادی فراموش میشود.
تنی بی جان به سوی جان همی شدزمین بوسان، زمین بوسان همی شد
هوش مصنوعی: بدنی بدون روح به سمت جان روان میشود و به زمین بوسه میزند، و در این حال خود نیز به زمین میافتد و بوسه میزند.
خبر بردند شیرین را که خسرورسید از دور، اینک چون مه نو
هوش مصنوعی: خبر آوردند که شیرین مطلع شد خسرو از دور در حال نزدیک شدن است، او اکنون چون ماهی نو باقی مانده است.
چو زلف خود پریشان گشت آن ماهکه بی هنگام آمد سوی او شاه
هوش مصنوعی: وقتی که آن ماه، که به موقع نیامده بود، با موهای پَریشانش به سوی شاه آمد.
به حاجب گفت، تا بستند در رستکه نتوان داشتن این کار را سست
هوش مصنوعی: به خدمتکار گفت که در را ببندند، زیرا نمیتوانند این کار را سست و بیتوجه انجام دهند.
پریشان شد به کار خویش درماندرقیبی چند در آن راه بنشاند
هوش مصنوعی: در کار خود به شدت دچار مشکل شد و چند رقیب را در آن مسیر متوقف کرد.
پس آنگه داد در هر رهگذاریبه دست هر یک از نوعی نثاری
هوش مصنوعی: سپس در هر مسیر و مکان، به هر شخصی نوعی هدیه و نذری عطا کرد.
که چون خسرو بدین منزلگه آیدبه دولت، مشتری سوی مه آید
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو به این سرزمین میرسد، به لطف و نعمت، ستاره مشتری به سمت ماه حرکت میکند.
یکش ریزد در و یاقوت پیوستیکش ساغر دهد از لعل بر دست
هوش مصنوعی: نیمهای از ظرفی پر از یاقوت میریزد و نیمهای دیگر را ساغری از سنگ لعل به دست میدهد.
یکش هر سو گلاب افشان کند راهیکی شادی کند بر مقدم شاه
هوش مصنوعی: هر طرف را گلاب پاشیدهاند و همه جا بوی خوشی وجود دارد، تا اینکه کسی با شادی به استقبال پادشاه میآید.
چو اینها کرد، شد بر بام و از دوربه ماه خود نظر می کرد مستور
هوش مصنوعی: پس از انجام این کارها، بر بام خانه رفت و از دور به ماه خود که پنهان بود، نگاه میکرد.
ز شادی گشت زان سان، آن دلارامکه خود را بر زمین اندازد از بام
هوش مصنوعی: به خاطر خوشحالی، آن معشوقهای که از بالای بام به زمین میافتد، بهگونهای به زمین میافتد که گویی از شادی ناشی از عشقش دست از خود و تعادلش برمیدارد.
و زان سوی دگر، خسرو سوارهبه سوی قصر او بودش نظاره
هوش مصنوعی: از طرف دیگر، شاه سوار به سمت قصر او در حال تماشا بود.
به خود می گفت گر رویش ببینمچو مرغی بر پرم بامش نشینم
هوش مصنوعی: به خود میگفت اگر چهرهاش را ببینم، مانند پرندهای بر دوشم نشسته و بر بامش مینشینم.
از آن سو مانده او در آتش و آبو زین سو این دگر در پیچ و در تاب
هوش مصنوعی: او از آن طرف در آتش و آب مانده و از این طرف یکی دیگر در پیچ و تاب است.
از آن سو او سرشک ناب می ریختو زین سو این همه سیلاب می ریخت
هوش مصنوعی: از سمت او اشک های خالص و ناب به زمین میریخت و از سمت دیگر، سیلابهای شدیدی روان بود.
بدین منوال خسرو بر سر زینبیامد تا به سوی قصر شیرین
هوش مصنوعی: خسرو با این ترتیب بر روی زین سوار شد و به سمت قصر شیرین حرکت کرد.
چو سوی قصر شیرین چشم بگشادز باد آمد فرو در خاک افتاد
هوش مصنوعی: به محض اینکه به قصر شیرین نگاه کردم، نسیمی وزید و من به زمین افتادم.
به در زد دست، در را دید بستهو زان در بستگی، شد دل شکسته
هوش مصنوعی: به در زده و دید که در بسته است و از این بسته بودن در، دلش شکسته شد.
به کار خویش، حیران گشت و مضطرز غم چون حلقه ای شد ماند بر در
هوش مصنوعی: او از غم و اندوه به شدت مضطرب و گیج شده بود و مانند حلقهای که بر در باقی میماند، در کار خود سردرگم شده بود.
بگفت آوخ که غم جان مرا کاستزدم فالی و آن فالم نشد راست
هوش مصنوعی: میگوید افسوس که غم باعث شده جانم کمنور شود. فال زدم تا ببینم چه میشود، اما نتیجهای که گرفتم درست نبود.
غلط کردم پشیمانم ازین کاردریغا راه دور و رنج بسیار
هوش مصنوعی: من از کار خود پشیمانم و افسوس میخورم که چقدر راه دراز و سختی را طی کردهام.
...بخت خود برآشفتزمانی گشت بی خود بعد از آن گفت
هوش مصنوعی: سرنوشت انسان به ناگاه دچار تغییراتی میشود و او برای مدتی دچار بیخودی و سردرگمی میشود، اما پس از آن به خود میآید و مسیری جدید را انتخاب میکند.
که ای جانم فدایت بنگر آخرچرا بر روی من بستی در آخر
هوش مصنوعی: ای جانم، برایت فدایم، نگاه کن چرا در نهایت به من پشت کردی.
درم بگشای تا رویت ببینمدرآیم یک زمان پیشت نشینم
هوش مصنوعی: در را باز کن تا چهرهات را ببینم. میخواهم یک لحظه پیش تو بنشینم.
کنم...لت مشکل خویشبگویم با تو این درد دل خویش
هوش مصنوعی: میخواهم مشکل و درد درونم را با تو در میان بگذارم.
به یک... ای خویش کن شادمروت از جهان آخر بر افتاد
هوش مصنوعی: دوست عزیز، به یکدیگر و به خود محبت کنید، زیرا مروت و انسانیت از دنیای ما به مرور زمان فاصله میگیرد.
در آ یک لحظه با من در تکلممکن بی حرمتم در پیش مردم
هوش مصنوعی: در یک لحظه با من حرف نزن، زیرا در حضور دیگران احساس بیاحترامی میکنم.
برین درچند گردم همچو دورانبیا بنشین دمی وین گرد بنشان
هوش مصنوعی: به دور این لحظه چند بار بچرخم، مانند چرخش روزگار. بیا و کمی بنشین و این چرخش را متوقف کن.
مگردان رخ زمن بشنو سخن رانمی دانم گناه خویشتن را
هوش مصنوعی: رویت را از من بر مگردان و کلامم را بشنو، من نمیدانم چه گناهی از خودم کردهام.
گناهم را که می دانی تو ای ماهبگو تا بر گناه خود برم راه
هوش مصنوعی: ای ماه، حالا که از گناهان من آگاه هستی، بگو چه باید بکنم تا به سمت اصلاح و راه درست بروم.
چه بد کردم؟ نمی دانم گناهمبه مرگ خویش آخر پادشاهم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه اشتباهی انجام دادهام که در پایان کارم به مرگ خودم ختم میشود، انگار که آخرین نتیجهاش برای من حکم راندن پادشاهی را دارد.
بسم پیش کسان این روی زردیکه بی قدرم چو خاک کوی کردی
هوش مصنوعی: در حضور مردم، چهرهام زرد و ناخوش است، چرا که ارزشمندی من به اندازه خاک خیابانهاست.
چو بردی آبروی و اعتبارمدگر پیش کسان سر چون برآرم
هوش مصنوعی: وقتی که آبرو و اعتبار من را زیر سؤال بردی، دیگر چگونه میتوانم با سر بلندی در حضور دیگران ظاهر شوم؟
تو خود گو کاندرین بی اعتباریچه کار آید مرا این شهریاری
هوش مصنوعی: تو بگو این مقام بیاعتبار چه فایدهای برای من دارد؟
تو سلطانی و رحمت بر کرانهگدا را بر درت قدر و مرا، نه
هوش مصنوعی: تو پادشاهی و رحمتت به گدا میرسد، اما برای من هیچ ارزشی قائل نیستی.
درین حالت که من هستم کماهیگدایی بهتر است از پادشاهی
هوش مصنوعی: در وضعیتی که من قرار دارم، حتی زندگی کردن به عنوان یک گدا بهتر از سلطنت است.
گرم زین آمدن شد مشکل توو زین بی جان به تنگ آمد دل تو
هوش مصنوعی: اگر آمدنت برای تو دشوار شده و دلت از این بیخودی و بیجان به تنگ آمده است.
روم واپس که در این راه باریکهنوزم نی خر افتاده ست و نی خیگ
هوش مصنوعی: به عقب برمیگردم، زیرا هنوز در این راه باریک نه خر افتاده است و نه شخصی با خوشحالی.
روم وین داوری را در نوردمبه راهی کامدستم باز گردم
هوش مصنوعی: من به سوی وین میروم تا داوری کنم و اگر در این مسیر به نتیجهای نرسیدم، به نقطهی آغاز خود برمیگردم.
چه نوع ست این نکویی در چه کاریزهی بی نامی، آه این شرمساری!
هوش مصنوعی: چه زیباییای در این کار وجود دارد که اینقدر ناشناخته است، وای که چقدر مایه شرمندگی است!
بدان می داردم هر لحظه اندوهکه گیرم همچو فرهاد، از غمت کوه
هوش مصنوعی: میدانم که در هر لحظه از غم تو ناراحتم، زیرا مانند فرهاد که به خاطر عشقش کوهها را میکند، من نیز از غمت غمگین هستم.
روم هر جا و از جورت بنالمکنم فریاد و رو در خاک مالم
هوش مصنوعی: من به هر جایی میروم و از حال و روز خودم شکایت میکنم و به حدی ناراحتم که میخواهم سر به خاک بسایم.
چه می گویم که سودم نیست فریادکه خواهی کشتنم آخر چو فرهاد
هوش مصنوعی: من چه بگویم که هیچ فایدهای ندارد، فریاد میزنم که میخواهی مرا بکشی، همانطور که فرهاد را کشتند.
مرا این جور و این بی حرمتی بسروم سنگی به دل بندم ازین پس
هوش مصنوعی: من دیگر تحمل این گونه رفتار و بیاحترامی را ندارم و به همین دلیل از حالا به بعد، مانند سنگی بیاحساس بر دل خود قفل میزنم.
بدین در، من نگویم پادشاهمکه یک هندوی آن خال سیاهم
هوش مصنوعی: من در این درگاه نمیگویم که من پادشاه هستم، زیرا تنها به خاطر یک خال سیاه که بر روی چهرهام است، کسی را به سمت من جذب میکند.
ز رویت گرچه نتوانم ز غم رستبهل کاخر به گیسویت زنم دست
هوش مصنوعی: هرچند به خاطر غمهای دلتنگیام نمیتوانم از چهرهات رهایی یابم، اما در نهایت به موهایت دست خواهم زد.
چه داری با من بیمار در سرمکن تعجیل با من، زانکه زین در
هوش مصنوعی: با من بیمار، عجله نکن؛ زیرا از این در، درد و رنج زیادی به همراه دارد.
به مسکینی و زاری هر چه گفتمروم کاخر جواب خود شنفتم
هوش مصنوعی: هر چه که به مسکینی و زاری گفتم، در نهایت متوجه شدم که خودم جواب سوالاتم را شنیدم.
نگویی این چه بیداد است با منهنوزت قهر فرهاد است با من
هوش مصنوعی: نکنه این چه ظلمی است که هنوز از من ناراحتی و قهری، مانند فرهاد که همیشه به عشق شیرین مینازد.
مکن بد زانکه بد کردن نشایدکه هر کو بد کند، بد پیشش آید
هوش مصنوعی: بدی نکن زیرا بدی کردن نادرست است، چرا که هر کس کار بدی انجام دهد، بدی به سراغش خواهد آمد.
درین منزل که که پس کاه بیشیمبه نیک و بد همان مهمان خویشیم
هوش مصنوعی: در این دنیا که با خوبیها و بدیها روبرو هستیم، ما مهمانانی هستیم که در این خانه اقامت داریم.
بمان بد، کین مثل در روزگار استکه گر نیک ست و گر بد در گدار است
هوش مصنوعی: در زندگی، گاهی شرایط خوب و گاهی بد پیش میآید. مثل اینکه اگر در کنار جادهای بایستی، ممکن است خوب یا بدی را تجربه کنی، اما در نهایت هر دو حالت جزو روزگار هستند و باید با آنها کنار بیایی.