بخش ۵۹ - پشیمان شدن شیرین و رفتن عقب خسرو و مجلس نهادن
هوش مصنوعی: در این متن، ماجرای دلخوری پرویز از شیرین و درد شیرین به دلیل این دلخوری روایت شده است. پرویز از شیرین برآشفته و به لشکرش میرود، در حالی که دل شیرین پر از غم و اندوه است. او در مسیری پر از اشک و آه حرکت میکند و به خداوند درنگ میکند. در این حین، شاپور، یکی از نزدیکان پرویز، تصمیم میگیرد تا به شیرین کمک کند و او را به درگاه پرویز ببرد. شاپور به شیرین توصیه میکند که در مجلس فردا به پرویز بگوید که شیرین را به عقد خود درآورد، چرا که این تنها راه حل مشکل است. در نهایت، شیرین از این پیشنهاد شاپور خوشنود میشود و قرار میگذارند تا فردا در مجلس این موضوع را مطرح کنند.
سخن پرداز مجلس این چنین گفتکه چون پرویز از شیرین برآشفت
هوش مصنوعی: در مجلس، کسی اینگونه سخن میگفت که وقتی پرویز از شیرین عصبانی شد.
شد اندر خشم و از وی روی برتافتچرا کز وی همه بی عزتی یافت
هوش مصنوعی: او در خشم شد و از او روی برگرداند، چون از او تنها بیاحترامی دیده بود.
گرفت از پای قصر او، سر خویشروان آمد به سوی لشکر خویش
هوش مصنوعی: سر او از پای قصرش جدا شد و به سمت لشکر خود راه افتاد.
و زان غم شد دل شیرین پر از دردبه اشک سرخ بنشست و رخ زرد
هوش مصنوعی: دل شاد و شیرین او به خاطر غم پر از درد شد و با اشکهای قرمز بر زمین نشسته و چهرهاش زرد گردید.
به هر یک دم ز جان می زد دو صد آهوز آه جان دلش می شد به صد راه
هوش مصنوعی: در هر لحظه از جان خود، با صدای آوایی آمیخته از دل، صدها آه میکشید و از این آهات، قلبش به صد راه گشوده میشد.
بدان گرچه صبوری پیشه می کرددلش با خود هزار اندیشه می کرد
هوش مصنوعی: بدان که هرچند که او خود را صبور نشان میداد، اما دلش در درونش به هزار فکر و اندیشه مشغول بود.
گهی گفتی که چون عذرش بخواهمکه باشد خجلت ار بخشد گناهم
هوش مصنوعی: گاهی میگویی که اگر بخواهم از او عذرخواهی کنم، چه خواهد شد؟ اگر خُجالت کند و گناه مرا ببخشد، چه خواهد شد؟
گهی گفتی خود این آسان نباشدولی خود کرده را درمان نباشد
هوش مصنوعی: گاهی میگویی که این کار آسان نیست، اما آنچه را خود انجام دادهای، درمانی برایش نیست.
چو لختی گفت ازینها با دل خویشبه خود آسان گرفت آن مشکل خویش
هوش مصنوعی: پس از اینکه مدت کوتاهی درباره این مسائل فکر کرد، دلش به خود آرامش داد و آن مشکلش را راحتتر پذیرفت.
فرود آمد ز قصر و از پی شاهروان با اشک روی آورد بر راه
هوش مصنوعی: از کاخ پایین آمد و به دنبال پادشاه رفت، با اشک بر صورتش به راه آمد.
به آه دل در آنره رفت چون بادبه اشک خویشتن یک دم نه استاد
هوش مصنوعی: دل به شدت در آنجا درد میکشید و همچون باد در حال حرکت بود، بدون اینکه لحظهای در توقف بماند و احساساتش را در اشکهایش نشان دهد.
چو بادش گرچه گلگون در گذر بودولی گلگون اشکش تیزتر بود
هوش مصنوعی: هرچند باد، در گذر خود رنگین و خوشبو به نظر میرسد، اما اشک او در عمق غم و درد، رنگ و شدت بیشتری دارد.
بدش گلگون چو باد و شاد می رفتکه آن شب عمر او بر باد می رفت
هوش مصنوعی: او با چهرهای سرخ و شاداب به راهش ادامه میداد؛ در حالی که میدانست آن شب عمرش در حال هدر رفتن است.
همی بارید اشک و آه می کردستاره می شمرد و راه می کرد
هوش مصنوعی: باران اشک میریخت و ناله میکرد. ستارهها را یکی یکی میشمرد و به راه میافتاد.
همی برید دشت و کوه بی فکردر آن ره با خدای خویش در ذکر
هوش مصنوعی: او با یاد خداوند در مسیری پیش میرود که هیچ توجهی به دشت و کوه ندارد.
به هر جا در رهش و همی رسیدیبخواندی حرزی و بر خود دمیدی
هوش مصنوعی: هر جا که به او برخوردی، دعا و نیایش کردی و بر خودت دمید.
در آن شب کو سیه چون موی او بودپری با دیو شب درگفتگو بود
هوش مصنوعی: در آن شب تاریکی مانند موهای او، پری با دیو شب در حال گفت و گو بود.
ز بهر آنکه بیند صبح فیروزهمه شب والضحی می خواند تا روز
هوش مصنوعی: برای اینکه صبح روشن را ببیند، همه شب تا صبح دعای "والضحی" را میخواند.
چنان افتان و خیزان آن مه نوشد القصه سوی درگاه خسرو
هوش مصنوعی: ماه نو به شکلی زیبا و دلفریب به سمت درگاه شاه حرکت کرد، با حالتی که هم به آرامی میافتد و هم به شادمانی میخیزد.
نشد نزدیک و شد نظاره از دورکه از تقدیر بر در بود شاپور
هوش مصنوعی: نمیتوانستم به او نزدیک شوم و فقط از دور نظارهاش کردم، زیرا سرنوشت، سر را بر در شاپور قرارداده بود.
هر آن کس کو مدد شد روزگارشنمی باید دگر چیزی به کارش
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگیاش با موفقیت و خوشبختی همراه است، نیازی به تلاش و کوشش بیشتر ندارد.
دگر، هر کارکان حق ناورد راستمکن اندیشه اش کان نامهیاست
هوش مصنوعی: از هر کار که مربوط به حق است، بیفکری نکن، زیرا آن فکر ممکن است به نامهای در زندگیات بیفتد.
چو بخشد یارت اندر کار یاریبری از پیش، رو در هر چه آری
هوش مصنوعی: زمانی که معشوقت در کار کمک به تو بکوشد، تو نیز باید با تمام وجود و از پیش به او پاسخ دهی و در هر کاری که انجام میدهی، تلاش کنی.
چه خوش زد این مثل مرد سخن سنجنگه دارش که می ارزد به صد گنج
هوش مصنوعی: این مثل مانند مردی است که با دقت سخن میگوید و ارزش بالایی دارد، پس باید از آن به خوبی محافظت کرد زیرا به اندازه صد گنج ارزشمند است.
چو شد تدبیر با تقدیر صادقزنی در هر چه دست آید موافق
هوش مصنوعی: زمانی که تدبیر و برنامهریزی با تقدیر الهی همخوانی پیدا کند، در هر کاری که انجام دهی، به موفقیت میرسی.
پس آنگه چون نظر شاپور بگشاددو چشمش بر جمال آن مه افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که شاپور چشمانش را باز کرد، بر زیبایی آن ماه تابناک نظر کرد.
شد و گفت ای پری رو این چه حال استپری گفتش نه وقت این سؤال است
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی به زیبایی اشاره میکند و از او میپرسد که حالش چگونه است. او در پاسخ میگوید که اکنون وقت مناسبی برای پرسیدن این سوال نیست.
چه حاجت گفتنم راز نهانیکه حال ما و خسرو هر دو دانی
هوش مصنوعی: نیازی به گفتن راز پنهانی نیست، چون تو خود به خوبی از وضعیت ما و خسرو آگاهی داری.
پس آنگه گفت شاپورش که ای ماهبیا تا من تو را در خانه شاه
هوش مصنوعی: شاپور به ماه اشاره میکند و از او میخواهد که بیاید تا او را در خانهی شاه ببرد.
برم پنهان و اندر آن حوالیکنم از بهر تو، یک گوشه خالی
هوش مصنوعی: من به طور مخفیانه به اطراف میروم و در آنجا برای تو، مکانی خالی آماده میکنم.
پس آنگاهی به آن نوعی که دانمحکایتهای تو با شه رسانم
هوش مصنوعی: پس از آن، به نوعی که میدانم، داستانهای تو را به پادشاه خواهم رساند.
چو گفت، آن ماه گفتش این چنین کنصلاح کار در این است، این کن
هوش مصنوعی: وقتی او صحبت کرد، آن ماه (که نماد زیبایی و دانش است) به او گفت که باید چنین کاری انجام دهد؛ زیرا در این کار، صلاح و خوبی وجود دارد.
بشد همراه شاپور آن زمان ماهچو دولت کرد جا در خانه شاه
هوش مصنوعی: در آن زمان که شاپور به همراه ماه، مقام و منزلت پیدا کرد، در خانه شاه جایی برای خود باز کرد.
چو بشنید آن پری روی و بر آسوددگر ره، لب بدان گفتار بگشود
هوش مصنوعی: وقتی آن پری زیبای روی این را شنید، دیگر آرامش یافته و راهی نو در پیش گرفت و لب به سخن گشود.
چنین گفتش که ای شاپور همدمکه از دوران مبادت هیچگه غم
هوش مصنوعی: او به شاپور گفت که از زمان شروع دوستیتان هیچگاه غم و اندوهی نداشته است.
چو فردا شاه مجلس را کند سازبرآرد باربد در مجلس آواز
هوش مصنوعی: وقتی فردا شاه مجلس را برپا کند، باربد در آنجا آواز خواهد خواند.
بود خسرو ز جام عشق سرخوششود مجلس زگرمی همچو آتش
هوش مصنوعی: خسرو در اثر عشق خوشحال و شاداب بود و حال و هوای مجلس به خاطر گرمای آن، مثل آتش داغ و پرشور شده بود.
به تقریبی حدیث من در آوردل خسرو ز بند غم برآور
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از دل خسرو میخواهد که به زبانی نزدیک به خود، داستان و حدیث او را بازگو کند و همچنین از او میخواهد که از درد و اندوه رهایی یابد.
بگو شاها تو شیرین را شکر گیربه مهرش خواه و از وی کام برگیر
هوش مصنوعی: ای شاه، از شیرینی او بهرهمند شو و به عشق او خواستهات را برآورده کن و از نعمتهای او بهرهمند شو.
ببندش عقد تا کارت گشایدکه او بی عقد با تو در نیاید
هوش مصنوعی: عقد ازدواج را ببند تا کارهایت راه بیفتد، زیرا او بدون عقد نمیتواند با تو ارتباط برقرار کند.
بگو این و ازین گفتار مهراسبگفتا خوش بود بالعین و الراس
هوش مصنوعی: بگو نگران این حرفها نباش؛ او گفت که این گفتگو خوشایند و دلپذیر است.