بخش ۹۷ - گفتار در خاتمت کتاب
هوش مصنوعی: شعر به بررسی زندگی و ارزشهای انسانی پرداخته است. شاعر به مردم یادآوری میکند که زندگی گذراست و نباید زمان را بیهوده سپری کنند. او زندگی را مقایسه میکند با شطرنجی که باید از آن استفاده صحیح کرد و هر دقیقه آن را با عشق و هدف پر کرد.
شاعر بر اهمیت عشق تأکید میکند و معتقد است عشق تنها چیزی است که دنیا را زیباتر میکند. او هشدار میدهد که نباید در دنیای مادی غرق شد و باید هدف زندگی را شناخت و بر اساس آن زندگی کرد.
در انتها، شاعر از هنر شاعری به عنوان وسیلهای برای بیان حقیقت و معنا یاد میکند و به قدرت کلمات و تأثیر آنها بر زندگی انسانها اشاره میکند. او خود را در این مسیر متعهد به افشای رازهای عشق و حقیقت میداند تا دیگران را نیز به این سمت راهنمایی کند.
سلیمی هان و هان تا چند و تا کیبهارت با سر آید بگدرد دی
هوش مصنوعی: ای سلیمی، بارها با خود بگو که تا چه زمانی باید منتظر بهار باشی و دردهای زمستانی را تحمل کنی؟
بهار زندگی و ایام شادیندانستی که چون بر باد دادی
هوش مصنوعی: بهار زندگی و لحظات خوشی را ندانستی که چگونه به سادگی و به زودی از بین میروند.
نشد از عمر هیچت در شمارینبودت جز خیال و خواب کاری
هوش مصنوعی: در زندگیات هیچ چیز واقعی وجود نداشته و همهاش فقط خیال و خواب بوده است.
به دنیا روز و شب افتاده در پیچنکردی هیچ فکر آخرت هیچ
هوش مصنوعی: دنیا همیشه در حال تغییر و گذر است و تو هیچ تلاشی نکردهای که دربارهی زندگی آیندهات فکر کنی.
چو عمرت روز خود با شب رسانده ستکنون غافل مشو یک دم که مانده ست
هوش مصنوعی: زندگی تو در روز و شب گذشته سپری شده، اکنون دیگر غافل نباش و لحظهای را از دست نده، چون وقت اندکی باقی مانده است.
چو دانستی که حاصل از جهان چیستنباید بعد ازین چون غافلان زیست
هوش مصنوعی: وقتی که فهمیدی هدف و حقیقت این دنیا چیست، نباید دیگر مانند بیخبران زندگی کنی.
ازین دریا که طوفانها ازو خاستبرون کش پا که پایانش نه پیداست
هوش مصنوعی: از این دریا که طوفانها و آشوبها از آن برخاسته، پا را از آن بیرون بکش که انتهای آن پیدا نیست.
درین وحشت سرای آدمی خوارکه هیچش نزد دانا نیست مقدار
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از تنهایی و هراس، انسانی وجود دارد که بدون ارزش و اعتبار است و هیچ چیز او در نظر دانایان مهم نیست.
بکش سر، کان سراسر نیست سودابنه رو تا بر او هر کس نهد پا
هوش مصنوعی: سرش را بکش، چون سراسر اینجا چیزی جز خیالات نیست. برو تا هر کسی که بخواهد، پا بر روی آن بگذارد.
چو کس را در جهان استادگی نیستبه عالم بهتر از افتادگی نیست
هوش مصنوعی: هیچ کس در این دنیا نمیتواند به طور کامل پا بر جا بماند، بنابراین در دنیا، جایی بهتر از فروتنی و humble بودن وجود ندارد.
چو آخر خاک خواهی شد به خواریندیدم هیچ به از خاکساری
هوش مصنوعی: وقتی به پایان زندگی و خاک شدن میرسیم، هیچ چیز جز خاکساری و تواضع بهتر از آن نمیبینم.
مچر در دشت دنیا همچو دابهکه دنیا را دهی دیدم خرابه
هوش مصنوعی: در دشت دنیا مانند حیوانی سرگردان نباش که فقط ویرانی و خرابی ها را میبینی.
کسی کافتاد چون خاک اندرین دهبه بادش ده که خاک راه ازو به
هوش مصنوعی: کسی که مانند خاک در این ده افتاده است، اجازه بده که به باد برود، زیرا خاک نمیتواند راهی پیدا کند.
گرفتم کز زمین رفتی بر افلاکچه خواهد بود کار یک کفی خاک
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که تو از زمین به آسمان رفتی و حالا نمیدانم سرنوشت یک تکه خاک چه خواهد شد.
هوا بگذار تا نبود غباریکه او را نیست غیر از گرد، کاری
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که بگذار شرایط به گونهای باشد که آن فرد دیگر نتواند از غباری که او را احاطه کرده، فرار کند. در واقع، اشاره به این دارد که اگر بتوانیم بگذاریم او در همین حالت باقی بماند، نشاندهندهی آن است که او تنها به خاطر ظاهرش شناخته میشود و ارزش واقعیاش فراتر از این نیست.
منه دل بر هوای نفس، زنهارکه نبود گرد او جز رنج و تیمار
هوش مصنوعی: به خودت وابسته به خواستههای نفسانی نباش، زیرا هیچ چیزی جز درد و زحمت از آنها نصیب تو نخواهد شد.
هوا بگذار و بگذر کز بزرگانشنیدم این سخن کارزد به صد جان
هوش مصنوعی: بهتر است که دغدغهها و مشکلات را رها کنی و به جلو بروی، چرا که از بزرگان شنیدهام که این کار شایستهای است و ارزش آن را دارد که برایش جان فشانی کنی.
نباشد با هوا هر کس که مرد استکه همراه هوا همواره گرد است
هوش مصنوعی: هر کسی که با هر نسیم و جریانی همراه باشد، به مردانگی واقعی نرسیده است. انسانها باید مستقل و با ثبات باشند و در مسیر خود پیش بروند.
نینگیزد هوا در راه خود مردکه هر مردی برون ناید ازین گرد
هوش مصنوعی: هوا به هیچ وجه در مسیر خود مردی را نمیسوزاند، زیرا هر مردی از این گرداب خارج نخواهد شد.
به هم کش بار، کین ره سخت تنگ استبه همت رو که پای عزم لنگ است
هوش مصنوعی: بار سنگین را به دوش هم بکشید، زیرا این راه تنگ و دشوار است. با همت و اراده به پیش بروید، زیرا ممکن است پاهایتان در این مسیر ضعیف باشد.
مخر چیزی ازین دکان عطارکه دارد داروی بیهوش در کار
هوش مصنوعی: هیچ چیز از این فروشگاه عطاری که داروی بیهوشی در آن وجود دارد، برندار.
بکش دست طمع از کاسه دهرکه در وی نیست غیر از شربت زهر
هوش مصنوعی: دست از آرزوها و خواستههای دنیا بردار، زیرا در آن جز تلخی و ضرر چیزی پیدا نمیشود.
مجو زین بی مروت هیچ یاریکه باشد در قرارش بی قراری
هوش مصنوعی: هیچ یاری را در این دنیا پیدا نخواهی کرد که در آرامش باشد و بینیازی، اگر خودت بیرحم و بیمروت باشی.
مکن در رهگدار دهر لنگردرین ره، توشه ای بردار و بگدر
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی توقف نکن و خودت را معطل نکن، بلکه توشهای بردار و به راهت ادامه بده.
جهان کان غیر درد و رنج نبودبه غیر از عرصه شطرنج نبود
هوش مصنوعی: دنیا جز پر از درد و زحمت نیست و مانند میدان شطرنج نیست که به سادگی باشد.
مکن ضایع بدین شطرنج اوقاتکه آخر بازیش برد است یا مات
هوش مصنوعی: وقت خود را در این بازی بیهوده تلف نکن، زیرا در نهایت یا پیروز میشود یا شکست میخورد.
خوش آن کس کو بدین بازی نتازیدکه با او هیچ کس قایم نبازید
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که در این بازی به رقابت نمیپردازد، زیرا با او هیچکس نمیتواند پنهانی موفق شود.
مده بازی عمر خویش ازین بیشبه تلخی، مگدران روز و شب خویش
هوش مصنوعی: عمر خود را بیشتر از این با تلخی و ناراحتی سپری نکن، روزها و شبهایت را به این شکل تلف مکن.
مشو غمگین که عالم جز دمی نیستز ملک بی غمی به عالمی نیست
هوش مصنوعی: غمگین نشو، زیرا که دنیا جز لحظهای بیشتر نیست و در سرزمین بیغم، جایی برای غمهای ما وجود ندارد.
جهان کز وی کسی نشنید جز نامنبیند کس درو یک لحظه آرام
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته میپردازد که جهان به شدت پراغتشاش و درهم و برهم است، به طوری که هیچکس نمیتواند در آن لحظهای آرامش پیدا کند و تنها نامی از پیامبر در این جهان به چشم میخورد. در واقع، اشاره به نابسامانی و بیثباتی زندگی بشری و اهمیت یاد کردن از پیامبر دارد.
سخن بشنو ز من تا فرصتت هستمده در هر چه هستی فرصت از دست
هوش مصنوعی: به حرفهای من گوش کن تا زمانی که هنوز فرصت داری. در هر کاری که مشغولی، فرصت را از دست نده.
مباش از عشق خالی تا توانیکه عشق آمد حیات جاودانی
هوش مصنوعی: در زندگیات خالی از عشق نباش، زیرا عشق میتواند به تو حیات ابدی و معنا ببخشد.
مبین جز عشق چیزی کان نه نیکوستکه عالم نیست جز آیینه دوست
هوش مصنوعی: فقط عشق را بیان کن، زیرا جز عشق هیچ چیز دیگری خوب نیست و جهان تنها بازتاب دوست است.
مشو چون برف و یخ در ره فسردهکه باشد آدمی بی عشق مرده
هوش مصنوعی: در زندگی مانند برف و یخ سرد و بیاحساس نباش. انسان بی عشق و محبت، مانند مردهای است که وجودش هیچ تأثیری ندارد.
طفیل عشق شو گر خود مجازی ستکه عالم خود طفیل عشقبازی ست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی عاشق شوی، خود را به عشق بسپار، زیرا همهچیز در این دنیا به عشق وابسته است و دنیای واقعی نیز تحت تأثیر عشق و عشقبازی قرار دارد.
برو بر «کل یوم» دیده بگمارکه حق را نیست غیر از عاشقی کار
هوش مصنوعی: هر روز به دقت نگاه کن و ببین که عشق و محبت به خداوند ویژگی اصلی و مهمی است، چون هیچ چیزی غیر از عاشقی در خدمت او قرار ندارد.
تو هم گر مرد راهی دیده واکنبرو عاشق شو و کار خدا کن
هوش مصنوعی: اگر تو هم مردی هستی که راه عشق را میشناسی، آماده باش، عاشق شو و کارهای الهی را انجام بده.
درین کشور اگر داری تمیزیمبین جز عاشق و معشوق چیزی
هوش مصنوعی: در این سرزمین، اگر به دنبال پاکی و صداقت هستی، جز عشق و محبت چیزی نخواهی دید.
جهان را نیست غیر از عشق موجودکه نبود در جهان جز عشق مقصود
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیز جز عشق وجود ندارد و غایت و هدفی جز عشق در این جهان وجود ندارد.
دل من کز طریق عشق دم زدبرین دفتر ازین معنی رقم زد
هوش مصنوعی: دل من که بر اثر عشق سخن گفت، در این دفتر از این معنا خطی نوشت.
برای عاشقان از نوک خامهنوشت از عاشقی این عشق نامه
هوش مصنوعی: برای عاشقان، با نوک قلم پیام عشق را نوشتند و از احساسات عمیق عاشقانه خود سخن گفتند.
مبین در وی همین افسانه زنهارکه درج است اندرو صد گونه اسرار
هوش مصنوعی: در اوج این داستان، زبان به اشاره یک هشدار است که در دل آن رازهای زیادی نهفته است.
مرا زین می رسد صد گونه دعویکه هر حرفی ست زان صد بحر معنی
هوش مصنوعی: از این شراب، به من انواع دعوی و ادعا میرسد، زیرا هر کلمهای از آن، دریایی از معنا را در بر دارد.
به هر حرفش فرو رو چون سیاهیکه خورشیدی درو بینی کماهی
هوش مصنوعی: به هر کلمهاش عمیق و دقیق توجه کن، مانند تیرهای که در آن نور خورشید را ببینی، شبیه به رویش یک ماه.
نگیری مشکلاتش را به آسانکه هر حرفی درو گنجی ست پنهان
هوش مصنوعی: مشکلات را ساده نگیریم، چون هر کلمهای در آن به نوعی ارزش و نکتهای نهفته است.
ازین نغمه که داود است ازو مستگرش خوانی زبور پارسی هست
هوش مصنوعی: اگر از نغمههای داوود مست شدی، اگرچه به زبان فارسی زبور بخوانی، همچنان تأثیر آن نغمهها بر تو باقی است.
بود هر حرف ازو شاخ گلی راستکه بر وی بلبلی از عشق گویاست
هوش مصنوعی: هر حرفی از او مانند شاخهای از گل است که بر آن بلبل از عشق سخن میگوید.
به مجموعی بهشت روزگار استکه هر بیتیش باغی پربهار است
هوش مصنوعی: زندگی مانند بهشتی است که هر برگ و گوشهای از آن، همچون باغی پر از میوه و زیبایی است.
نسیمش هست چون باد بهاریز هر یک چشمه اش صد بحر جاری
هوش مصنوعی: نسیمش مانند باد بهاری است و از هر یک از چشمانش، هزاران دریا جاری میشود.
بدین شعرم که نور ذوالجلال استبه معنی سر به سر سحر حلال است
هوش مصنوعی: این شعر اشاره دارد به اینکه این کلام و شعر من، همچون نوری تابناک است که از عظمت و جلال الهی سرچشمه میگیرد و تمام معنا و زیبایی آن، همچون سحری پاک و حلال است.
یقین دانم که تحسینها نمودیدرین دور ار نظامی زنده بودی
هوش مصنوعی: من مطمئنم که اگر در این زمان کسی مانند نظامی زنده بود، حتماً مورد تحسین قرار میگرفت.
مرا امروز ازین فیض الهیبه عالم می رسد دعوی شاهی
هوش مصنوعی: امروز من از لطف الهی به دنیا ندا و پیام شاهی میدهم.
که در بستان دوران زین گل نودگر ره تازه کردم روح خسرو
هوش مصنوعی: در باغ زیباییها، از این گل تازه، راهی نو برای خود باز کردهام که روح خسرو را تازه کند.
درین دعوی نه پنداری مراکمکه هستم من بدین دعوی مسلم
هوش مصنوعی: نگو که من در این ادعا تنها نیستم؛ من به این ادعا کاملاً باور دارم و به آن پایبند هستم.
مکن ای مدعی بر شعر من زورکه روشن می شود زو دیده کور
هوش مصنوعی: ای مدعی، به شعر من فشار نیاور، زیرا که حقیقتی روشن خواهد شد که چشمهای تو از دیدن آن ناتوان است.
چو گردد مرده زو زنده به معنیسزد گر خوانیش افسون عیسی
هوش مصنوعی: وقتی کسی از دنیا رفته و به معنای واقعی زنده میشود، مناسب است که او را با جادو و معجزه عیسی صدا بزنی.
درین عالم که هر روزی ست روزیبود هر بیت من عالم فروزی
هوش مصنوعی: در این جهان که هر روز آن روز جدیدی است، هر یک از اشعار من دلیلی بر روشنایی و آگاهی است.
زطعن مدعی کی می هراسمکه من کالای خود را می شناسم
هوش مصنوعی: از حملههای اتهامزنان نمیترسم، زیرا من به خوبی ارزش و مقام خود را میدانم.
تو را از بحر معنی چون فرج نیستاگر نشناسیش بر من حرج نیست
هوش مصنوعی: اگر تو عمق معانی را نشناسی، برای من مشکلی ندارد؛ چون تو را نمیتوان به درک آن عمق واداشت.
من از ناحق که گویی، کی شوم پستکه حق نشناس در عالم بسی هست
هوش مصنوعی: من از آنچه ناحق به نظر میرسد، برای خودم ارزش پایین نمیآورم، چون در دنیا افراد زیادی هستند که حقیقت را نمیشناسند.
سخنهایم که جانها راست محبوبمبینش بد، که یکسر گفته ام خوب
هوش مصنوعی: سخنان من جانها را تحت تأثیر قرار میدهد. اما محبوب را نباید با این گفتهها بسنجی، زیرا همه آنچه را گفتهام درست و زیبا است.
مگویش بد که هر کو گویدش بدگواهی می دهد بر کوری خود
هوش مصنوعی: اگر کسی درباره شخصی بدی بگوید، در حقیقت بر نادانی و ناتوانی خود شاهدی میآورد.
بدین درها که هر یک به ز گنج استز رشکش خاطر دشمن به رنج است
هوش مصنوعی: این درها هر کدام به مراتب بهتر از گنجهای باارزش هستند، اما حسادت و کینه دشمنان باعث ایجاد درد و رنج میشود.
سزد شاهان اگر بخشند گنجمکه نبود گنج عالم، مزد رنجم
هوش مصنوعی: اگر شاهان شیفتگانم را پاداشی بدهند، شایسته است؛ چون در تمام جهان هیچ گنجی نیست که درد و رنج من را جبران کند.
همی کن در در شعرم نگاهیکه هر یک می سزد در گوش شاهی
هوش مصنوعی: به اشعار من نگاهی بینداز که هر یک از آنها شایستگی این را دارد که در گوش پادشاهی خوانده شود.
بود واقع حدیثم نیست این لافکه خواهد یافت شهرت قاف تا قاف
هوش مصنوعی: این متن به این معناست که حقیقت و واقعیت یک چیز است و نباید به حرفهای بزرگ و توخالی توجه کرد که دربارهی پیدا شدن شهرت یا محبوبیت گفته میشود. در واقع، آنچه که به واقعیت نزدیکتر است، اهمیت بیشتری دارد تا صدای بلند و تبلیغات بدون بنیان.
گدشت از آسمان شعرم یقین استاگر باور نداری بر زمین است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد شعر من از آسمان فراتر رفته و به زمین آمده است؛ اگر به این موضوع اعتقادی نداری، ممکن است حقیقت را درک نکرده باشی.
سلیمی مختفی منشین ازین بیشبه عالم فاش گردان شهرت خویش
هوش مصنوعی: سلیمی، دیگر در خودپنهانی نکن و بیش از این در دنیا آشکارا از شهرت خود صحبت کن.
چو بلبل برگشا آواز و مهراسجهان خوشبوی گردان زین گل پارس
هوش مصنوعی: زمانی که بلبل سرودش را آغاز میکند، نگران نباش. دنیا را با عطر خوش این گل زیبا پر کن.
به عالم بانگ زین در دری زنعلم بر بام چرخ چنبری زن
هوش مصنوعی: به مردم اعلام کن که در این دنیا علم و دانش را گسترش دهند و مانند باری که در آسمان میچرخد، به جستجوی حقیقت و یادگیری بپردازند.
به هفت اقلیم عالم سر برافرازکه همچون سعدیی از خاک شیراز
هوش مصنوعی: به هفت گوشه جهان سر بلند کن، زیرا شایسته است که مانند سعدی، شاعر بزرگ از سرزمین شیراز، درخشش و نام آوری داشته باشی.
جهان زین شعر نامی تازه گردانهمه عالم پر از آوازه گردان
هوش مصنوعی: جهان را به خاطر این شعر، دگرگون کن و همه جا را پر از نام و آوازه آن گردان.
تفاخر کن بدین اشعار نامیکه کردی تازه زو روح نظامی
هوش مصنوعی: به خود ببال و افتخار کن به این اشعار معروفی که به تازگی از روح نظامی زنده شدهاند.
حدیث راست را باشد فروغیبه رویم زن اگر گویم دروغی
هوش مصنوعی: اگر حقیقتی روشن و واضح است، مانند نوری بر چهرهام میدرخشد؛ اما اگر بخواهم دروغی بگویم، باید با احتیاط و تردید بیان کنم.
ور آنها را که گویم هست جایشببوس آن را و نه بر دیده هایش
هوش مصنوعی: اگر از آنها بگویم، جایش را ببوس، اما این بوسه را بر چشمهایشان نگذار.
در نظمم مبین ای مدعی خردکه می دانم که خواهی از حسد مرد
هوش مصنوعی: ای مدعی خرد، در اشعار من غلو نکن، چرا که میدانم به خاطر حسادت میخواهی مرا به زحمت بیاندازی و به من آسیب برسانی.
تو را انکار بر این در مکنونز دو حالت نخواهد بود بیرون
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی وجود مرا انکار کنی، زیرا در دو حالت نمیتوانی از حقیقت فرار کنی.
گرش دانی و کوشی در تباهیدهی بر حاسدی خود گواهی
هوش مصنوعی: اگر او را بشناسی و تلاش کنی، خودت را در مسیر نابودی قرار میدهی و به حسود خود مدرکی میدهی.
وگر نادانی، این باشد مرا سهلکه دانا می کند اعراض از جهل
هوش مصنوعی: اگر نادانی به این شکل برای من آسان باشد، پس دانش به من میآموزد که از جهل و نادانی دوری کنم.
بدین تقدیر از خویشت گواه استکه کلتا الحالتیت روشنا هست
هوش مصنوعی: با این شرایط، از خود تو شهادتی وجود دارد که هر دو حالت تو روشن و واضح است.
برو ای مدعی من بعد ازین بیشمرا بگدار با نیک و بد خویش
هوش مصنوعی: برو ای مدعی، از این به بعد دیگر مرا رها کن تا با خیالات و سرنوشت خودم کنار بیایم، چه خوب باشد و چه بد.
مگو با من که این نیک است و آن بدکه من می دانم و نیک و بد خود
هوش مصنوعی: با من صحبت نکن که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد؛ زیرا من خودم میدانم که نیک و بد چیست.
من این شیراز کالحق همچو او شهرعدیلش نیست نه در (بر و نه بحر)
هوش مصنوعی: این شعر به این مفهوم اشاره دارد که شهر شیراز را نمیتوان با هیچ جای دیگری از نظر ارزش و زیبایی مقایسه کرد؛ نه در سطح زمین و نه در آب. بنابراین، شیراز بینظیر و خاص است و هیچ شهری دیگر همچون آن وجود ندارد.
به خوبی رشک فردوس برین استسوادش نور چشم حور عین است
هوش مصنوعی: سواد او به اندازهای زیبا و دلنشین است که بهشت را به حسرت میاندازد و نور چشمان حوریان را تحتالشعاع قرار میدهد.
مصلایش ز جنت خوشتر آمدکه رکن آبادش آب کوثر آمد
هوش مصنوعی: مصلای او از بهشت هم دلنشینتر است، زیرا که ستون آن با آب کوثر آباد شده است.
ببیند هر که او را دیده باز استکه سروش همچو طوبی سرفراز است
هوش مصنوعی: هر کسی که او را دیده، متوجه شده است که سروش مانند درخت طوبا، با عظمت و افتخار است.
از آن باغش به جنت هست مشهورکه هم غلمان درو بینی و هم حور
هوش مصنوعی: باغ او بهشتی شناخته شده است، زیرا در آنجا میتوانی هم پسران زیبا را ببینی و هم زنانی charming.
گرش خوانی بهشت عدن دان راستکه هم رضوان و هم فردوس آنجاست
هوش مصنوعی: اگر بهشتی را به نام عدن بشناسی، بدان که هم خوشی و هم نعمت در آنجا فراهم است.
کسی کانجا رسد از هفت کشورز حیرت گویدش الله اکبر
هوش مصنوعی: اگر کسی به این مکان برسد که از هفت کشور دور و نزدیک به اینجا حیرتزده شده باشد، با تعجب خواهد گفت: "خدا بزرگ است".
چنین جایی که مثلش در جهان نیستمرا اینجا حضوری آنچنان نیست
هوش مصنوعی: در چنین مکانی که مانند آن در جهان وجود ندارد، من اینجا حضوری دارم که شبیهش را تجربه نکردهام.
چنین جایی که آمد رشک گلشنبه هر کس باغ و زندان است بر من
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح میتوان فهمید که شاعر در مورد احساس خود دربارهی محیطی که در آن قرار دارد صحبت میکند. او احساس میکند که این مکان برای دیگران خوشبختی و زیبایی را به ارمغان میآورد، اما برای او به نوعی زندان و محدودیت است. به عبارت دیگر، او حس میکند که جایی که در آن زندگی میکند، نه تنها برای دیگران دلپذیر نیست، بلکه برای خودش هم مملو از غم و محنت است.
چرا کز من به سر شد روزگاریکه از وی نامدم در دل قراری
هوش مصنوعی: چرا روزگار به پایان رسید که هنوز من از درون به او فکری نکرده بودم؟
روم زینجا که اینجا بودنم بسچرا کاینجا نداند قدر من کس
هوش مصنوعی: من از اینجا میروم چون بودنم در اینجا کافی است؛ چرا که هیچکس نمیداند که من چقدر ارزش دارم.
رسانیدم در اینجا عمر با شصتکه کس از مهر با من در نپیوست
هوش مصنوعی: من در اینجا با شصت سال عمر به سر رساندم و هیچکس نتوانست به مهر و محبت به من نزدیک شود.
ز بستانهاش کاید در حسیبینگشتم شرمسار از کس به سیبی
هوش مصنوعی: از باغهای او بوی خوشی به مشام میرسد، و من هیچگاه به خاطر سیبهای آن از کسی شرمسار نشدهام.
زمستانش که گفتن آیدم شرمنگشت از آتش کس دست من گرم
هوش مصنوعی: زمستان که میگفت بیایم، اما از آتش کسی شرم نکرد و دست من گرم بود.
ز تابستانش اگر مردم به صد تابز کس هرگز ندیدم شربتی آب
هوش مصنوعی: اگرچه تابستانش میتواند به شدت آزاردهنده باشد و انسان را از شدت گرما به خستگی وادارد، اما من هرگز نوشیدنی خنکی در این دوران ندیدهام که به من آرامش بدهد.
تو خود انصاف ده کاینجا چه پایمکه سرما را و گرما را نشایم
هوش مصنوعی: بگو خودت قضاوت کن، من اینجا چه جایگاهی دارم که تحمل سرما و گرما را نداشته باشم.
مرا گویند یاران سخن دانکه ای در شعر گو برده ز اقران
هوش مصنوعی: دوستانم میگویند که تو در شعر گفتن از دیگران برتری.
چو گفتی منبع(و)شیرین و فرهادز مجنون و زلیلی یاد کن یاد
هوش مصنوعی: وقتی از شیرین و فرهاد صحبت میکنی، به یاد مجنون و لیلی نیز باش.
نباید این حدیثت کم گرفتنکه خواهد خمسه ات عالم گرفتن
هوش مصنوعی: نباید این سخن تو را دست کم گرفت، چون ممکن است پنج چیز بزرگ به همراه داشته باشد که هر کدام از آنها دنیای خود را دارند.
بلی گفتم بگویم کو مرا بختبرد زین جایگه روزی دوام رخت
هوش مصنوعی: بله، من گفتم بگویم که سرنوشت من را از اینجا برده است و روزگاری طولانی از زیباییات دورم کرده است.
که من اینجایگه قدی ندارمبه خود از گفته خود شرمسارم
هوش مصنوعی: من در این مکان هیچ قامت و عزتی ندارم و از حرفهایی که خودم زدهام شرمندهام.
روم جایی که بر چشمم نشانندمرا و شعر من قدرش بدانند
هوش مصنوعی: به جایی میروم که مرا در نظر دیگران عزیز بدانند و شعر و هنر من را ارزشمند بشمارند.
چه باید بردنم زین مردمان جورکه گردون همچو من نارد به صد دور
هوش مصنوعی: چه کار باید بکنم تا از دست این مردم ظالم رهایی یابم، در حالی که زندگی به سختی بر من میگذرد و دورنگی و ناعدالتی زندگیام را تحت فشار قرار داده است.
مرا گر تربیت باشد از آنمکه شعر خویش بر شعری رسانم
هوش مصنوعی: اگر من تربیت شده باشم، هدفم این است که شعر خود را به شعری دیگر برسانم.
اگر چه اندرین شهر زبون گیرمرا نی شه نوازش کرد نی میر
هوش مصنوعی: هر چند در این شهر بیرحم هیچکس به من محبت نکرد و هیچکس از بزرگان به من اهمیت نداد.
ولی امید می دارم که ایامبرآرد زین سخن در عالمم نام
هوش مصنوعی: اما امیدوارم که این سخن در جهانی که در آن زندگی می کنم، باعث شناخته شدن و نامآوری من شود.
پدید آرد مرا گوهر شناسیکزو بر جان من آمد سپاسی
هوش مصنوعی: فردی که با شناختن ارزشمندها من را بوجود میآورد، باعث شده که به او به خاطر تاثیرش بر زندگیام سپاسگزار باشم.
برافرازم به عالم رفعت اومن افتاده نیم از دولت او
هوش مصنوعی: من به خاطر مقام و مرتبه او، در اوج هستم، اما از نعمت و توانایی او به پایین آمدهام.
روم این راه اگر چه سنگلاخ استکه اسبم تیز و میدانم فراخ است
هوش مصنوعی: اگرچه این مسیر پر از سنگ و ناهمواری است، اما با اینکه اسبم تندرو است و میدانم جایی برای پیشروی وجود دارد، به سمت جلو خواهم رفت.
من از شعر ار برآید آرزویمنه خمسه بلکه شهنامه بگویم
هوش مصنوعی: من از شعری که مینویسم، آرزویم این است که نه تنها یک مجموعه شعر معمولی، بلکه داستانی بزرگ و باشکوه مانند «شهنامه» بگویم.
من این دعوی اگر دارم نه لاف استنپنداری که این بر من گزاف است
هوش مصنوعی: اگر من این ادعا را میکنم، به معنای لاف زدن نیست؛ گمان نکن که این برای من چیزی بیهوده و بزرگ است.
که پنهان نیست اینک هست موجودتو برخورشید، گل نتوانی اندود
هوش مصنوعی: اینک آفتاب تو که در پس پرده نیست، به روشنی وجود تو را نشان میدهد و نمیتوانی آن را به چیزی بپوشانی یا پنهان کنی.
کسی کو بشنود این شعر رنگینبود واجب برو صد گونه تحسین
هوش مصنوعی: اگر کسی این شعر زیبا را بشنود، به او واجب است که به طرق مختلف آن را تحسین کند.
خدایا شعر من کان نور جان استو زو روشن زمین و آسمان است
هوش مصنوعی: خدایا، شعر من همچون نوری است که جان را روشن میکند و زمین و آسمان را نیز پرنور میسازد.
به نیکی هر که از وی ناورد یادبه نفرین زمین و آسمان باد
هوش مصنوعی: هر کس که یاد نیکی از او را به ذهن نیاورد، باید دعا کند که سرنوشتش بد باشد و در زمین و آسمان نفرین شود.
تم الکتاب بعون الملک الوهاب الموسوم بشیرین و فرهاد فی شهر محرم الحرام سنه ۸۸۶ کتبه!...
هوش مصنوعی: کتاب با یاری خداوند نوشته شده است و به نام "بشیرین و فرهاد" در ماه محرم الحرام سال 886 تألیف گردیده است.