شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به زیبایی قد سرو اشاره میکند و میگوید که روز و شب مشغول نوحهگری است. شاعر به بازی عشق و باختن در آن اشاره میکند و از کسی سخن میگوید که به گمانش فراموشش کرده است. او از درد دل و سوختگیاش سخن میگوید و میگوید که این درد، هویتش را شکل داده است. در ادامه، از جذابیت چشمان معشوق و اثر آن بر روی خود میگوید و به مقایسه میپردازد. در نهایت، شاعر به خوشحالی از شناخت مردم اشاره میکند که آنها را دیده و سنجیده است.
در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته استروز و شب نوحهگری کار من و فاخته است
هوش مصنوعی: تا زمانی که قامت تو در چمن بلند است، من همواره در روز و شب به ناله و نوحهگری مشغولم، مانند فاخته.
بُرد با کهنهحریفیست که در بازیِ عشقهرچه را داشته چون من همه را باخته است
هوش مصنوعی: برد با کسی است که در عشق تجربهای طولانی دارد و مانند من، هر چه داشته را از دست داده است.
به گمان غلط آن ترک کمانکش چون تیرروزگاریست مرا از نظر انداخته است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که او به اشتباه فکر کرده که من به سبب تیرگی روزگار از دید او خارج شدهام.
جانِ من زآهِ دلِ سوخته پرهیز نمایکه بدین سوختگی کارِ مرا ساخته است
هوش مصنوعی: ای جان من، از آتش دلِ سوختهام دوری کن، زیرا این سوختگی باعث شده که کار من به این شکل انجام شود.
مستیِ چشم تو با ابروی کج عربده داشتیا پیِ کشتن من تیغِ ستم آخته است
هوش مصنوعی: چشمان تو به قدری مست و جذاب است که ابرویت به کج رفتن، خود به خود فریاد میزند و نشان میدهد که با نیت آزار من شمشیری از ستم آماده شده است.
چنگ بر طُرِّهٔ پُرچینِ تو زد آنکه چو بادتا ختن از پی این مشک ختا تاخته است
هوش مصنوعی: آن کس که مانند باد به سوی ختن میشتابد، به طُرَّههای زیبا و پرچین تو دست میزند.
فرخی دلخوش از آن است که این مردم رایک به یک دیده و سنجیده و بشناخته است
هوش مصنوعی: فرخی خوشحال است که توانسته است هر یک از این مردم را بشناسد و آنها را با دقت مشاهده و سنجش کند.