شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمناک شاعر است. او احساس میکند که عمرش کوتاه و گذراست و این لحظات بدون یاد همدمش هیچ ارزشی ندارند. شاعر از زیبایی عشق و عالم عشق سخن میگوید و معتقد است هیچ چیزی در این دنیا به زیبایی عشق نیست. همچنین به ناامیدی و تنهایی اشاره دارد و میگوید که نمیتواند ناگفتهها و دردهایش را با کسی در میان بگذارد، زیرا هیچکس را به عنوان محرم نمیشناسد. در نهایت، او به زخمها و دردهایی اشاره میکند که با غم و اشک او گره خوردهاند و میگوید هیچ مرهمی جز این زخمها برایش وجود ندارد.
دل زارم که عمرش جز دمی نیستدمی بی یاد روی همدمی نیست
هوش مصنوعی: دل زار و خستهام به قدری بیخبر و بیرمق است که زمان زندگیاش فقط یک لحظه بیش نیست و در این لحظه هیچ یاد و خاطرهای از چهرهی همدمی ندارد.
بیاد همدم این یکدم تو خوش باشکه این دم هم دمی هست و دمی نیست
هوش مصنوعی: به یاد همراهی که در این لحظه داری، خوشحال باش، زیرا این لحظه هم زمانی است که هست و هم زمانی است که نیست.
در این عالم خوشم با عالم عشقکه در عالم به از این عالمی نیست
هوش مصنوعی: در این دنیا من از عشق و حال آن بسیار خوشحال و راضیام، زیرا هیچ چیز در این عالم به اندازهی عشق و زیبایی آن ارزشمند نیست.
ندارد صبح عیدی دور گردونکه پیش آهنگ شام ماتمی نیست
هوش مصنوعی: صبح عید، زیبایی و شادی ندارد، چون در پس آن، شب غم و ماتم وجود دارد.
بسی ناگفتنی ها دارم امانمی گویم به کس چون محرمی نیست
هوش مصنوعی: خیلی چیزها در دل دارم که نمیتوانم بگویم، زیرا کسی که از این رازها باخبر باشد، وجود ندارد.
فشاندم بسکه خون از چشمه چشمبه چشم خون فشان دیگر نمی نیست
هوش مصنوعی: من چنان اشک ریختم که گویا چشمهای از چشمم میجوشد و دیگر نمیتوانم بیشتر از این گریه کنم.
به تیغم چون زدی تیغ دگر زنکه جز این زخم ما را مرهمی نیست
هوش مصنوعی: هرگاه که با تیغ من به کسی ضربه زدی، دوباره به او ضربه بزن، چون جز این زخم و درد، برای ما هیچ درمان و تسکینی وجود ندارد.