تناجی
فرخی یزدی

شمارهٔ ۶۰

آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماستوآنکه عالم را بسوزد ناله جان سوز ماست
بر سر ما پا مزن منعم که چندی بعد از اینطایر اقبال و دولت مرغ دست آموز ماست
نیست جز انگشتری این گنبد فیروز رنگگردشش آنهم به دست طالع فیروز ماست
نام مسکین و غنی روزی که محو و کهنه گشتبا تساوی عموم آن روز نو، نوروز ماست
نوک مژگان تو را با فرخی گفتم که چیستگفت این برگشته پیکان ناوک دلدوز ماست