شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ظلم و ستمی که بر مردم ایران رفته است سخن میگوید. او بیان میکند که دلها پر از غم و اندوه شده و هیچ کس جز دادخواهی از ظلم تو توانی ندارد. همچنین از ویرانی کشور و خالی بودن آن از شادی و خوشحالی میگوید. در این سرزمین، احزاب و جمعیتهای واقعی وجود ندارند و هر قلبی در قفس رنج و غم اسیر است. شاعر عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند معرفی میکند که میتواند سختیها را تحمل کند، اما در عین حال به شدت دردناک است.
دل در کف بیداد تو جز داد نداردای داد که کس همچو تو بیداد ندارد
هوش مصنوعی: دل من در دست بیرحمی تو چیزی جز فریاد و شکایت ندارد، ای عزیز، که هیچ کس جز تو اینگونه بیرحم نیست.
فریادرسی نیست در این ملک وگرنهکس نیست که از دست تو فریاد ندارد
هوش مصنوعی: در این سرزمین کسی برای کمک وجود ندارد و اگر بود، هیچکس نیست که از دست تو شاکی باشد.
این کشور ویرانه که ایران بودش ناماز ظلم یکی خانه آباد ندارد
هوش مصنوعی: این سرزمین که زمانی به نام ایران شناخته میشد، به خاطر ظلم و ستم دیگران، اکنون هیچ خانهای آباد و سالم ندارد.
دلها همه گردیده خراب از غم و اندوهجز بوم در این بوم دل شاد ندارد
هوش مصنوعی: دلها از غم و اندوه به شدت ناراحت و پریشان هستند و تنها در این سرزمین هیچکس دلخوشی ندارد.
هر جا گذری صحبت جمعیت و حزب استحزبی که در این مملکت افراد ندارد
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، صحبت از جمعیت و احزاب است، ولی حزبی که در این کشور وجود دارد، افراد و اعضای واقعی ندارد.
دل در قفس سینه تن مرغ اسیریستکز بند غمت خاطر آزاد ندارد
هوش مصنوعی: دل در سینه مانند پرندهای گرفتار در قفسی است که به دلیل غم تو، آزادی و آرامش را از دست داده است.
عشق است که صدپاره نماید جگر کوهاینگونه هنر تیشه فرهاد ندارد
هوش مصنوعی: عشق آنقدر قوی و تاثیرگذار است که میتواند حتی سختیهای بزرگ مانند کوه را هم بشکند و خرد کند، به گونهای که هیچ ابزار یا هنری نمیتواند به این قدرت برسد.