شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و魅یت محبوب صحبت میکند که به سوی شهر میرود و در پی او دلها در نَفَس کاروانی به حرکت درمیآیند. چشمها نیز همچون اشک، به دنبالش حرکت میکنند. شاعر به دیوانگی دل اشاره میکند و میپرسد اگر دل دیوانه نباشد، چه نیازی به زلف محبوب دارد؟ در ادامه، به این نکته اشاره میکند که در عالم هستی، جز وجود حق واقعی وجود ندارد و هر آنچه در ظاهر باطل به نظر میرسد، در حقیقت حق است. سپس شاعر از عشق و وفا سخن میگوید و تأکید میکند که محبوب به سوی قاتل خود میرود و در نهایت اشاره میکند که مسیر عشق (کوی لیلی) خطرناک است و حتی عاقلترین افراد نیز در آن مسیر دچار جنون میشوند.
چون ز شهر آن شاهد شیرینشمایل میروددر قفایش، کاروان در کاروان، دل میرود
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق خوشصورت از شهر میرود، دلها به خاطر دیدن او، یکی پس از دیگری در غم و اندوه میرود.
همچو کز دنبال او وادی به وادی چشم رفتپیشپیشش اشک هم منزل به منزل میرود
هوش مصنوعی: چون کسی که به دنبال او از دشت و درهای عبور میکند، اشکهایش نیز به دنبالش در هر قدم و در هر جا جاری میشود.
دل اگر دیوانه نبود الفتش با زلف چیستکی به پای خویش عاقل در سلاسل میرود
هوش مصنوعی: اگر دل دیوانه نمیبود، علاقهاش به زلف چه معنی داشت؟ چرا یک فرد عاقل به پای خود در زنجیر خواهد رفت؟
چون به باطن در جهان نبود وجودی غیر حقحق بود آن هم که در ظاهر به باطل میرود
هوش مصنوعی: در این دنیا، تنها حقیقت وجود دارد و هیچ حقیقت دیگری جز حق وجود ندارد. حتی اگر در ظاهر چیزی به نظر باطل بیاید، در واقع همان حق است.
یارب این مقتول عشق از چیست کز راه وفاسر به کف بگرفته استقبال قاتل میرود
هوش مصنوعی: ای خدا، این عاشق کشتهشده به چه دلیل است که با وفاداری تمام، خود را برای استقبال از قاتل آماده کرده است؟
کوی لیلی بس خطرناک است ز آنجا تا به حشرهمچو مجنون بازگردد هرچه عاقل میرود
هوش مصنوعی: کوی لیلی بسیار پرخطر است، بهگونهای که عاقلها بهسوی آن نمیروند و فقط مجنونها برمیگردند تا به آنجا برسند.