شمارهٔ ۱۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و وضعیت خود به عنوان گدایی بینوا میپردازد. او تأکید میکند که اگرچه از نظر ظاهری دارای ثروت و مقام نیستند، اما در باطن به مقام و جلالی دست یافتهاند. شاعر میگوید که اگر دنیا مال و ثروت داشته باشد، چرا سهم ما از آن نیست. او بر این باور است که بسیاری از مشکلات با تصمیمگیری حل میشوند، ولی در حال حاضر اشکال در عدم تصمیمگیری است. شاعر از عشق و درد دلش در مسیر معشوق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در عشق و تسلیم بودن نسبت به معشوق، نیازی به نصیحت ندارد و باید به محبان خود تسلیم باشد.
ما خیل گدایان که زر و سیم نداریمچون سیم نداریم ز کس بیم نداریم
هوش مصنوعی: ما گروهی از فقیران هستیم که پول و ثروت نداریم، اما چون چیزی برای از دست دادن نداریم، از هیچ کس نمیترسیم.
شاهنشه اقلیم بقاییم به باطندر ظاهر اگر افسر و دیهیم نداریم
هوش مصنوعی: در این دنیا ما در درون خود مقام والایی داریم، هرچند ممکن است در ظاهر از نشانههای قدرت و ثروت مانند تاج و دیهیم (پادشاهی) بیبهره باشیم.
دنیا همه مال همه گر هست چرا پسما قسمتی از آن همه تقسیم نداریم
هوش مصنوعی: اگرچه دنیا مال همه است، اما چرا ما هیچ قسمتی از آن را نداریم؟
هر مشکلی آسان شود از پرتو تصمیماشکال در این است که تصمیم نداریم
هوش مصنوعی: هر مشکلی با داشتن اراده و تصمیمگیری به راحتی حل میشود، ولی مشکل اصلی این است که اغلب ما تصمیم نمیگیریم.
در راه تو دل خون شد و جانم به لب آمدچیز دگری لایق تقدیم نداریم
هوش مصنوعی: در مسیر تو، دل من به درد آمد و جانم در عذاب است؛ چیز دیگری برای تقدیم به تو ندارم.
پابند جنون دستخوش پند نگرددما حاجت پند و سر تعلیم نداریم
هوش مصنوعی: جنون ما به هیچ نصیحتی تغییر نخواهد کرد و ما نیازی به اندرز و آموزش نداریم.
تسلیم تو گشتیم سراپا که نگوینددر پیش محبان سر تسلیم نداریم
هوش مصنوعی: ما به طور کامل تسلیم تو شدهایم تا دیگران نگویند که در برابر عاشقان، تسلیم نیستیم.