شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و سختیهای آن اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از جدایی و مشکلات زندگی صحبت میکند. او به زیباییهای گیسوی محبوبش اشاره میکند که باعث گرفتار شدنش شده است. شاعر همچنین به آزادی و بیهدایتی در این مسیر اشاره میکند و اظهار میکند که انسانها در این دنیا با وجود تفاوتهایشان (مسکین و غنی)، در یکدیگر رنج میکشند. او به شعلهوری عشق و داغی ناشی از آن میپردازد و از تنهایی و چالشهای عاشقانه سخن میگوید، که در آن سرها از تن جدا میشوند. در انتها، شاعر بیان میکند که اگر کسی به سخنان او گوش کند، درک خواهد کرد که حقیقت در کجا نهفته است.
تا در خم آن گیسو چین و شکن افتادهبس بند و گره ز آن چین در کار من افتاده
هوش مصنوعی: تا وقتی که در پی گیسوی تو بند و گرههای زیادی در کار من افتاده، یعنی چنان جذابیتی در موهای تو هست که تمام زحمتها و مشکلات من در این راه به وجود آمده است.
در مسلک آزادی ما را نبود هادیجز آنکه در این وادی خونین کفن افتاده
هوش مصنوعی: در راه آزادی، راهنمایی نداریم جز آنکه در این سرزمین پرخون، افراد بسیاری با کفن افتادهاند.
شادم که در این عالم از حرص بنی آدممسکین و غنی با هم اندر محن افتاده
هوش مصنوعی: خوشحالم که در این دنیا انسانهای فقیر و ثروتمند به یک اندازه در دردها و سختیها قرار دارند و تحت فشار زندگی هستند.
زین شعله که پیدا نیست آنکس که نسوزد کیستاین شور قیامت چیست در مرد و زن افتاده
هوش مصنوعی: از این آتش پنهان که هیچکس مصون نیست، چه کسی میتواند از سوختن در امان بماند؟ این هیجان و التهاب روز قیامت چه معنایی دارد که در دل مردان و زنان ایجاد شده است؟
در عالم مسکینی جان داده بشیرینیهر کشته که می بینی چون کوهکن افتاده
هوش مصنوعی: در دنیای فقر و سختی، جان دادن راحتتر شده است. هرکس را که میبینی، مانند کوهکنی که به زمین افتاده، به نوعی در حال رنج و درد است.
از وادی عشق ای دل جان برده کسی مشکل؟زیرا که به هر منزل سرها ز تن افتاده
هوش مصنوعی: آیا در وادی عشق، کسی دچار مشکل است که جانش گرفته شده؟ چون در هر قدمی، سرها از تن جدا شده است.
با ذوق سخنرانی گر نامه ما خوانیدر جای سخن دانی در از دهن افتاده
هوش مصنوعی: اگر با ذوق و شوق سخنرانی کنی و نامه ما را بخوانی، در آن هنگام که در جایی از علم و دانش سخن میگویی، زبانت در نمیآید و حرف از دهانت نمیافتد.