شمارهٔ ۲۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از لحظهای که به خوشگذرانی و نوشیدن مشغول بوده، صحبت میکند. او از احساس غرور و مستی ناشی از این کار میگوید، اما وقتی امیدش ناامید میشود و به سنگ میخورد، میفهمد که صرفاً به این لذتها پرداخته و نتیجهای نداشته است. در واقع، او به عبث بودن این لذتها پی میبرد.
چندی ز هوس باده پرستی کردممی خوردم و از غرور مستی کردم
هوش مصنوعی: مدتی در پی نوشیدن می بودم و از شوق و نشئهاش به خود مغرور شدم.
چون پای امیدواریم خورد بسنگدیدم که عبث دراز دستی کردم
هوش مصنوعی: وقتی که به سنگ ناامیدی پای گذاشتم، متوجه شدم که بیهوده تلاش میکنم.