شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی
هوش مصنوعی: این متن شعری است که دربارهٔ فصل پاییز و برداشت انگور و وقایع مرتبط با آن سخن میگوید. شاعر به زیباییهای پاییز و باروری طبیعت اشاره میکند و از شرایط خاص و غیرعادی تولد فرزندان دختران سخن میگوید، بهطوری که تمام دختران به ناگاه آبستن شدهاند و هیچیک از آنها دردی را احساس نکردهاند.
شاعر سپس به نگرانیهای ناشی از این وضعیت و واکنشهای فردی مانند "رزبان" پرداخته و در نهایت تصمیم به اقداماتی برای فهمیدن حقیقت میگیرد. او وعده میدهد که تا حقیقت روشن نشود، نخواهد گذاشت که بیعدالتی ادامه یابد و تمام این وقایع را به شکل انتقادی توصیف میکند. در انتها، شاعر به شخصیتهای بزرگ تاریخی و حاکمان زمان خود اشاره میکند، بهطوری که حکمت و انصاف آنان را ستایش میکند.
در کل، این شعر انتقادی و عمیق، عدم عدالت، عادات اجتماعی، و تداوم زندگی را به تصویر میکشد و مخاطب را به تعمق در شرایط اجتماعی و اخلاقی آن زمان وامیدارد.
آب آنگور بیارید که آبانماهستکار یکرویه به کام دل شاهنشاهست
هوش مصنوعی: آب انگور بیاورید، چون اکنون زمانش است و انجام دادن کار یکسان با دلخواه پادشاه آزاد است.
وقت منظر شد و وقت نظر خرگاهستدست تابستان از روی زمین کوتاهست
هوش مصنوعی: زمان انتظار و لحظه نگاه کردن فرارسیده است، خیمه و چادر را برپا کردهایم و دست تابستان هم از زمین کوتاه شده است.
آب انگور خزانی را خوردن گاهستکه کس امسال نکردهست مر او را طلبی
هوش مصنوعی: زمانی برای نوشیدن آب انگور رسیده است که هیچکس در این سال، او را طلب نکرده است.
شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسیکه نه از درد بنالید و نه برزد نفسی
هوش مصنوعی: شاخ کهنگی انگور، دختران بسیاری را به دنیا آورد، ولی نه از درد زایمان شکایتی داشت و نه از روی خستگی آهی کشید.
همه را زاد به یک دفعه، نه پیش و نه پسینه ورا قابلهای بود و نه فریادرسی
هوش مصنوعی: همه موجودات به طور همزمان به وجود آمدند، نه قبلی وجود داشت و نه پس از آن، هیچ کس هم نبود که به آنها کمک کند یا رهنمائی کند.
اینچنین آسان فرزند نزادهست کسیکه نه دردی متواتر بگرفتش، نه تبی
هوش مصنوعی: کسی که دچار دردهای مکرر نشده و از بیماری رنج نمیبرد، به آسانی فرزندی به دنیا نمیآورد.
چون بزاد آن بچگان را، سر او گشت به خموندر آویخت به روده، بچگان را، به شکم
هوش مصنوعی: وقتی که بچهها به دنیا آمدند، سر آنها به سمت پایین خم شد و علاوه بر این، به شکم مادر نیز متصل شدند.
بچگان زاد مدور تنه، بیقد و قدمصد و سی بچهٔ اندر زده دو دست به هم
هوش مصنوعی: بچهها به شکل دایرهای دور هم جمع شدهاند و هر کدام قد و یا اندازهای ندارند، اما به تعداد صد و سی نفر با دستانشان به هم میزنند.
دو تکز در شکم هریک ، نه بیش و نه کمنه در ایشان ستخوانی، نه رگی، نه عصبی
هوش مصنوعی: در شکم هر یک از آنها دو زانو وجود دارد، نه بیشتر و نه کمتر. در آنها نه گوشت است، نه رگ، و نه عصب.
چون نگه کرد بدان دخترکان مادر پیرسیر بودند یکایک، چه صغیر و چه کبیر
هوش مصنوعی: وقتی به دختران نگاه کردم، متوجه شدم که مادر پیرشان هرکدام را به خوبی سیر کرده است، چه کوچک و چه بزرگ.
کردشان مادر بستر همه از سبز حریرنه خورش داد مر آن بچگکان را و نه شیر
هوش مصنوعی: مادر، بچهها را در رختخواب نرم و سبز حریر خوابانده است، اما نه خوراکی به آنها داده و نه شیر.
نه شغب کردند آن بچگکان و نه نفیربچهٔ گرسنه دیدی که ندارد شغبی؟
هوش مصنوعی: نه آن بچهها سر و صدایی کردند و نه صدای زاری بچه گرسنهای را شنیدی که حالتی از شور و شوق ندارد؟
رزبان گفت چه رایست و چه تدبیر همیمادر این بچگکان را ندهد شیر همی
هوش مصنوعی: زبان گفت: چه راهی وجود دارد و چه تدبیری میتوان اندیشید وقتی مادر این بچهها شیر نمیدهد؟
نه به پروردنشان باشد آژیر همینه رهاشان کند از حلقهٔ زنجیر همی
هوش مصنوعی: نه تنها آنان را کسانی به رشد نمیرساند، بلکه از بند و زنجیر نیز آزاد نمیکند.
بمرند این بچگان گرسنه بر خیر همیبیم آنست که دیوانه شوم ای عجبی
هوش مصنوعی: بچههای گرسنه در حال مرگ هستند و نگرانم که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، دیوانه خواهم شد. عجب!
رفت رزبان، چو رود تیر به پرتاپ همیبه رز اندر بکشید آب ز دولاب همی
هوش مصنوعی: زبان به سرعت و به تندی همچون تیر از کمان میرود و همزمان آب را از دلو پرتاب میکند.
گفت اگر شیر ز مادر نشود یاب همیاین توانم که دهمتان شب و روز آب همی
هوش مصنوعی: اگر کسی به طور طبیعی و با استعداد نادر متولد نشود، من میتوانم تمام روز و شب به او آموزش دهم و دانش و توانایی لازم را به او بدهم.
مرد باید که کند سعی در این باب همیتا خداوند پدیدار کندتان سببی
هوش مصنوعی: مرد باید تلاش کند تا خداوند راهی را برای او فراهم کند.
بچگانش بنهادند تن خویش برآبنچخیدند و نجنبیدند از بستر خواب
هوش مصنوعی: کودکانش بدن خود را به آب سپردند، ولی از خواب بیدار نشدند و تکان نخوردند.
گرد کردند سرین محکم کردند رقابرویها یکسره کردند به زنگار خضاب
هوش مصنوعی: در این شعر، به توصیف زیبایی و جذابیت چهرهها پرداخته شده است. اشاره به اینکه موهای زیبا و سر و وزی خواهد بود و چهرهها با رنگی زیبا و دلنشین مزین خواهند شد. در واقع، شاعر به تأثیر زیبایی و زینت بر چهرهها و جذابیت آنها اشاره کرده است.
دادشان رزبان پیوسته سرآبی چو گلابنشد از جانبشان غایب، روزی و شبی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سخن و گفتار آنها همیشه همچون آب زلال و گلاب خوشبو است و هیچگاه از جانب آنها غایب نمیشود، نه در روز و نه در شب.
گفت پندارم کاین دخترکان زان منندچون دل و چون جگر و چون تن و چون جان منند
هوش مصنوعی: او گفت: به نظر میرسد که این دختران مانند دل و جگر و تن و جان من هستند.
تا بباشند بدین رز در مهمان منندرز، فردوس منست، ایشان رضوان منند
هوش مصنوعی: این شعر به تصویری از بهشت و زیباییهای آن اشاره دارد. شاعر میگوید افرادی که در زندگی جاودانه و زیباییهایی مانند گل رز وجود دارند، میتوانند مهمان روح و دل من باشند. این افراد، مانند گلها، زیبایی و خوشبختی را به زندگی من میآورند، و من آنها را بهشت خود میدانم. در واقع، وجود این افراد باعث خوشحالی و رضایت خاطر من است.
تا درین باغ و درین خان و درین مان مننددارم اندر سرشان سبز کشیده سلبی
هوش مصنوعی: در این باغ و خانه و این جا، سبزی و زیبایی وجود دارد که بر سر همه سایه افکنده است.
رزبان تاختنی کرد به شهر از رز خویشدر رز بست به زنجیر و به قفل از پس و پیش
هوش مصنوعی: زبان با شتاب به شهر آمد و با خود گل رز آورد. این گلها به زنجیر و قفل بسته شدهاند، از جلو و عقب.
بود یک هفته به نزدیکی بیگانه و خویشز آرزوی بچهٔ رز، دل او خسته و ریش
هوش مصنوعی: یک هفته در کنار غریبه و آشنا بود و به خاطر آرزوی داشتن فرزند، دلش خسته و آسیبدیده بود.
گفت کم صبر نماندهست درین فرقت بیشرفت سوی رز، با تاختنی و خببی
هوش مصنوعی: گفتند که صبر زیادی نمانده است و در این جدایی، با شتاب و نرمی به سمت گل میرود.
در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاهدید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه
هوش مصنوعی: وقتی در باز شد، دخترها را دید که مانند زنگیها، هر کدام دو صورت سیاه دارند.
جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماهبچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه
هوش مصنوعی: بچههای تابان در هر گوشه مثل زهره و ماه درخشانند، بچهی سرخ مانند خون پرنشاط است و بچهی زرد مانند کاه کمتحرک و بیرخوت.
سر نگونسار ز شرم و رخ تیره ز گناههر یکی با شکم حامل و پرماز لبی
هوش مصنوعی: سر به پایین و خجالتزده، صورت تیره و ناشی از گناه، هر یک با شکم پر و لبهای باز، در حال تحمل وضعیت دشواری هستند.
رزبان را به دو ابروی برافتاد گرهگفت: لا حول و لا قوة الا بالله
هوش مصنوعی: زبان با دو ابروی به هم ریختهاش گفت: هیچ نیرویی جز ارادهی خداوند وجود ندارد.
ابن بلایه بچگان را ز چه کس آمده زههمه آبستن گشتند به یک شب که و مه
هوش مصنوعی: در یک شب، همه در انتظار چیزی بودند و بچهها به دنیا آمدند. به نظر میرسد که کسی یا چیزی باعث این تغییر و تحول شده است.
نیست یک تن به میان همگان اندر بهاینچنین زانیه باشد بچهٔ هر عنبی
هوش مصنوعی: در میان مردم هیچکس مانند این زن بدکار نیست، زیرا او مانند بچهی هر درخت انگور است.
نوزتان مادر شش روز نباشد که بزادنوزتان ناف نبریده و از زه نگشاد
هوش مصنوعی: اگر کودک شما در شش روز اول به دنیا نیاید، به این معناست که آن کودک هنوز به دنیا نیامده و از رحم جدا نشده است.
نوزتان سینه و پستان به دهن بر ننهادنوزتان روی نشست و نوزتان شیر نداد
هوش مصنوعی: اگر نوزاد بر سینه و پستان مادر قرار نگیرد، و لب به شیر نزنند، به معنای این است که نوزاد نمیتواند از شیر بهرهمند شود و در نتیجه، نیازهای او برآورده نخواهد شد.
همه آبستن گشتید و همه دیو نژاداین مکافات چنین باشدتان اجر شبی
هوش مصنوعی: همه به حالت انتظار درآمدند و همه از نسل دیوان هستند، این عذاب چنین خواهد بود برای شما که اجر یک شب را دریافت کنید.
راست گویید که این قصه و این نادره چیستوانکه آبستنتان کرد بگویید که کیست
هوش مصنوعی: بگویید که این داستان و این موضوع عجیب چیست و آن کس که شما را به چنین وضعیتی درآورده، کیست؟
این چه بیشرمی و بیباکی و بیدادگریستجای آنست که باید به شما بر بگریست
هوش مصنوعی: این چه جسارت و بیاحترامی است که در اینجا مشاهده میشود؟ اینجا محلی است که باید برای شما دل سوخت و گریه کرد.
نه یکی و نه دو و نه سه، هشتاد و دویستاین همه دخت بسودن نتواند عزبی
هوش مصنوعی: نه تنها یک زن و دو زن، بلکه هشتاد و دویست زن هم نمیتوانند به خاطر یک زن مجرد زندگی را خوشبخت کنند.
دختران رز گفتند که: ما بیگنهیمما تن خویش به دست بنیآدم ننهیم
هوش مصنوعی: دختران گل گفتند که: ما بیگناه هستیم و هرگز بدن خود را در اختیار انسانها قرار نمیدهیم.
ما همه سربسر آبستن خورشید و مهیمما توانیم که از خلق زمان دور جهیم
هوش مصنوعی: ما همگی در درون خود نور خورشید و ماه را داریم و میتوانیم از دنیای مادی و مشکلات آن فاصله بگیریم.
نتوانیم که از ماه و ستاره برهیمز آفتاب و مه مان سود ندارد هربی
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از زیبایی ماه و ستارهها دور شویم و روشنایی آفتاب و ماه برای ما سودی نخواهد داشت، اگر عشق و محبت در دل نپروریم.
روز هر روزی، خورشید بیاید بر ماخویشتن برفکند بر تن ما و سر ما
هوش مصنوعی: هر روز، خورشید بر ما میتابد و نورش را بر تن و سر ما میپاشد.
چون شب آید برود خورشید از محضر ماماهتاب آید و درخسبد در بستر ما
هوش مصنوعی: زمانی که شب فرا میرسد، خورشید از حضور ما دور میشود و مهتاب به جای آن میتابد و در کنار ما استراحت میکند.
وین دو تن دور نگردند ز بام و در مانکند هیچ کس این بیادبان را ادبی
هوش مصنوعی: این دو نفر از جایی به جایی نمیروند و هیچکس از ما نمیتواند به این بیادبان آداب و احترامی یاد دهد.
بچگان ما مانندهٔ شمس و قمرندزانکه همصورت و همسیرت هر دو پدرند
هوش مصنوعی: فرزندان ما مانند خورشید و ماه هستند، زیرا هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ باطنی با پدر خود مشابهت دارند.
تابناکند ازیرا که دو علوی گهرندبچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فرزندان علی (ع) به خاطر ویژگیهای برجستهای که دارند، از دیگران متمایز و درخشانترند. آنها به واسطه نسب خود، به مقام و منزلت بالایی رسیدهاند.
چهره و رنگ و رخ و عادت آبا سپرندتهمت آلوده نگردند به دیگر سببی
هوش مصنوعی: چهره و زیبایی و رفتار کسانی که از نسل گذشته هستند، مانع از آن میشود که به دیگران نسبت نامناسبی بدهند یا دچار اتهام شوند.
رزبان گفت که این مخرقه باور نکنمتا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم
هوش مصنوعی: زبان گفت که به این محل و این میخانه اعتماد نکنم تا اینکه با تیغ حنفی، گردن هر یک از حاضرین را نزنم.
تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنمتا به خونشان نشود معصفری پیرهنم
هوش مصنوعی: من تا زمانی که شکم آنها را ندرم و سرشان را نزنم، نمیخواهم لباسام به خونشان آغشته شود.
تا فراوان نشود تجربت جان و تنمکاین خشوکان را جز شمس و قمر نیست آبی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تجربیات من و زندگیام به حد کافی زیاد نشود، این جوانان و زیبارویان مثل شمس و قمر هیچگونه خنکی و آرامشی برای من نمیآورند.
اگر ایدونکه به کشتن نمرند این پسرانآن خورشید و قمر باشند این جانوران
هوش مصنوعی: اگر این پسران مثل خورشید و ماه درخشان هستند، پس این جانوران که به کشتن آنها میآیند، چه موجوداتی هستند؟
زان کجا نیست مه روشن و خورشید مرانبه نسب باز شوند این پسران با پدران
هوش مصنوعی: از جایی که نه ماه روشنی است و نه خورشید، این پسران به نسبت به پدران خود باز نمیگردند.
و گر ایدونکه بباشند ز پشت دگراناز پس کشتن زنده نشوند، ای وربی!
هوش مصنوعی: اگر بر این اساس باشد که افرادی که پس از دیگران به دنیا میآیند، به خاطر از بین بردن یکدیگر زنده نمیمانند، ای کسی که با خرد و درایت هستی!
رزبان آمد و حلقوم همه باز بریدقطرهای خون به مثل از گلوی کس نچکید
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که زبان و سخن به گونهای قوی و تاثیرگذار ظاهر شده که همه را تحت تاثیر قرار داده است. با این حال، در این حالت به هیچ کس آسیب نمیرسد و هیچ قطرهای خون از کسی ریخته نمیشود. به عبارت دیگر، میتوان گفت که سخن و بیان در اینجا چنان قوی و شگفتآور است که کسی به زخم و آسیب نمیافتد.
نه بنالید از ایشان کس و نه کس بتپیدباز آمد همگانرا سوی چرخشت کشید
هوش مصنوعی: نه از آنها شکایت کنید و نه کسی را به زجر بیندازید؛ زیرا همه به سوی چرخش و دگرگونی زندگی باز میگردند.
به لگد ناف و زهار همه از هم ببریدکه از ایشان، به تن اندر شده بودش غضبی
هوش مصنوعی: به خاطر الغرض و خشم درونی که در او بود، تمامی روابط و پیوندها را قطع کرد و از همه چیز فاصله گرفت.
پوست هر یک بفکند و ستخوان و جگرشخونشان کرد به خم اندر و پوشید سرش
هوش مصنوعی: هر کس که پوستش را بکند، استخوان و جگرش به خون تبدیل میشود و در گودال خون خویش سرش را پنهان میکند.
پس به صاروج بیندود همه بام و برشجامهٔ گرم برافکند پلاسین ز برش
هوش مصنوعی: پس، برای اینکه همه جا را ببیند، لباس گرم خود را از تن درمیآورد و بر زمین مینهد.
پنج شش ماه زمستانی نگشاد درشدو ربیع و دو جمادی و تمام رجبی
هوش مصنوعی: در طول پنج یا شش ماه زمستان، درب بهار باز نشد و تنها در دو ماه از ربیع و دو ماه از جمادی و تمام ماه رجب، نشانههایی از بهار نمایان شد.
آمد آنگاه چنانچون متکبر ملکیتا ببیند که چه بودهست بهر کودککی
هوش مصنوعی: در آن زمان، او به شکلی مانند یک پادشاه مغرور ظاهر شد تا ببیند که چه بر سر آن کودک بیگناه آمده است.
به خم اندر نگرید، از شب رفته سه یکیدید اندر خم سنگین همه را گشته یکی
هوش مصنوعی: در دل شرابخانه، نگاهی انداخت و دید که از شب گذشته، همه چیز به یکدیگر پیوسته و یکی شده است.
با رخ رخشان چون گرد مهی برفلکیبر سماوات علی بر شده زیشان لهبی
هوش مصنوعی: چهره درخشان همچون گردی از مه بر آسمانها بالای علی برافراشته شده و از آنجا شعلهای برمیخیزد.
رزبان گفت که این لعبتکان بیگنهندهیچ شک نیست که از نسبت خورشید و مهند
هوش مصنوعی: زبان گفت که این دختران زیبا بیگناهند و هیچ شکی نیست که نسبت به خورشید و ماه مشابهت دارند.
از سوی ناف و ز پشت دو گرانمایه شهندعیبشان نیست اگر مادرکانشان سیهند
هوش مصنوعی: این بیت به رابطه دو شخص (احتمالاً دو شخصیت بزرگ یا مهم) اشاره دارد که از یک اصل یا نسل مشترک (مادر) برخاستهاند. اگرچه مادران آنها ممکن است در نظر برخی افراد نقاط ضعفی داشته باشند یا مورد قضاوت قرار گیرند، اما این عیوب به خود آن دو شخص مربوط نمیشود و نمیتواند بر ارزش و اهمیت آنها تأثیر بگذارد. به عبارت دیگر، اصل و نژاد آنها باید در نظر گرفته شود و نه عیوب مادرانشان.
گاه آنست که از محنت و سختی برهندجای آنست که امروز کنم من طربی
هوش مصنوعی: گاه پیش میآید که از درد و رنج نجات پیدا میکنند، بنابراین امروز میخواهم خوش بگذرانم و شاد باشم.
مجلسی سازم با بربط و با چنگ و رباببا ترنج و بهی و نرگس و با نقل و کباب
هوش مصنوعی: من مجلسی برپا میکنم با موسیقی و سازهایی چون بربط و چنگ و رباب، و همچنین با میوههایی چون ترنج و به، و گلهایی مثل نرگس، به همراه نقل و کباب.
بگسارم به صبوح اندر، زین سرخ شرابکه همش گونهٔ گل بینم و هم بوی گلاب
هوش مصنوعی: میخواهم در صبح با نوشیدن این شراب قرمز به خودم شادی و نشاط هدیه دهم؛ زیرا وقتی آن را مینوشم، هم رنگش مانند گلهای زیباست و هم بویی شبیه گلاب دارد.
گویم آنگاه بدان قطره یک داروی خوابیاد باد ملکی ، ذوحسبی، ذونسبی
هوش مصنوعی: میگویم در آن زمان، به آن قطره یک داروی خواب، یاد باد از ملکوتی که دارای حساب و نسبت است.
ملک شیردل پیلتن پیلنشینبوسعید بن ابوالقاسم بن ناصر دین
هوش مصنوعی: بزرگی دلیر و قهرمان که از نجابت و شجاعتش سخنها گفته میشود، بوسعید بن ابوالقاسم بن ناصر دین است.
نه من و نیمش تیغی که بدو جوید کینسه رش و نیم، درازی یکی قبضه ازین
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که نه من و نه آن نیمه دیگر، در صدد نیستیم که با همدیگر جنگ برپا کنیم؛ چراکه این فقط نیمی از اختلاف ماست و به اندازه یک قبضه شمشیر هم نمیارزد.
از عباد ملک العرش نکوکارترینخوشخویی، خوش سخنی خوشمنشی، خوشحسبی
هوش مصنوعی: از بندگان خدا که در بالاترین مرتبه هستند، نیکوترین صفاتی چون خوش اخلاقی، خوب سخن گفتن، نیکو رفتاری و افتخار خانوادگی را دارا هستند.
ملک حق و ملکزاده چو مسعود بودکز سخا و کرم کلی موجود بود
هوش مصنوعی: چنانکه پادشاهی و فرزند پادشاه مانند مسعود است که او در سخاوت و generosity بسیار معروف است.
میر کز گوهر پاکیزهٔ محمود بودهمچو محمود بنای کرم و جود بود
هوش مصنوعی: این شعر به شخصیت میری اشاره دارد که از اصل و نسب خوبی برخوردار است. او مانند محمود، الگوی بخشندگی و کرم است. به طور کلی، این بیانگر این است که او نه تنها از خانوادهای با شرافت است بلکه خود نیز در عمل بخشنده و رحیم است.
هر کجا عود بود، بوی خوش عود بودندمد بوی ز هر چوبی و از هر حطبی
هوش مصنوعی: هر جا که بخار عود به مشام برسد، فقط عطر خاص عود را میتوان حس کرد و نه بوی هر چوب یا گیاه دیگری.
میر باید که چنو راد و ملکزاده بودایزدش فر و شکوه ملکی داده بود
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که شخصی باید مانند میر (مرد بزرگ و معتمد) باشد و دارای ویژگیهای خاصی چون شجاعت و مقام و جایگاه برجسته باشد. او از جانب خداوند نعمتها و بزرگیهای ملّکی نصیبش شده است.
هند بگشاده و آمل همه بگشاده بودلشکر صعب سوی ترک فرستاده بود
هوش مصنوعی: هند و آمل به روی مردم خود گشوده بودند و لشکری قوی به سوی ترکها فرستاده بودند.
در دل قیصر بیم و فزع افتاده بودتا بیارند به غزنی سر او بر خشبی
هوش مصنوعی: در دل قیصر ترس و وحشت وجود داشت تا اینکه سر او را بر روی چوبهای به غزنی بیاورند.
ملک العرش همه ملک به مسعود سپردکشور عالم، هر هفت برو بر بشمرد
هوش مصنوعی: خداوند همهی حکومت و فرمانروایی را به مسعود واگذار کرده و جهان را به هفت بخش تقسیم کرده است که هر کدام از این بخشها را به او سپرده است.
جمله زنگار همه هند به شمشیر ستردملکت هند بد و سخت حقیر آمد و خرد
هوش مصنوعی: تمام آلودگیها و زنگارها از سرزمین هند با شمشیر پاک شد و حکمرانی هند به وضعی بد و سخت و کوچک مبدل گشت.
ندبی ملک سپاهان را یازید و ببردروم را ماندهست اکنون که بیازد ندبی
هوش مصنوعی: ملک سپاهان به یاری فراوانی دست یازید و آن را از دست داد. اکنون روم مانده است و همچنان که در گذشته به شجاعت خود ادامه میدهد.
تا جهان باشد، خسرو به سلامت مانادایزد از ملکت او چشم بدان دور کناد
هوش مصنوعی: تا زمانی که جهان برقرار است، پادشاه (خسرو) در سلامت بماند و خداوند نیز از سرزمین او دوری کند.
تن او تازه جوان باد و دلش خرم و شادپیشهٔ او طرب و مذهب او دانش و داد
هوش مصنوعی: بدن او جوان و شاداب است و دلش خوش و مسرور. سرگرمی او خوشی و مذهبش علم و انصاف است.
دشمن و دوست به کام دل این خسرو بادمرساناد خداوند به رویش تعبی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برای خسرو، چه دشمن و چه دوست، بهترین و دلخواهترین شرایط فراهم باشد و خدایی که بر او نظارت دارد، مدنظر او نیز باشد. به عبارتی، برای او آرزوی خوشبختی در روابط با اطرافیان و نظر خداوند بر او بیان شده است.