شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناامیدی و بیوفایی در روابط انسانی اشاره میکند. او میگوید که در دوران خود وفاداری پیدا نکرده و یاری بدون زحمت نیافته است. همچنین، از فقدان شادی و غمهایی که در زندگی وجود دارد، سخن میگوید. هیچ عاشق نتوانسته به گلی دل ببندد بدون آنکه زخم و دردی برایش ایجاد شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر کسی موفق به دستیابی به موفقیتی شود، باز هم از آن خوشبختی حقیقی نخواهد داشت.
کس درین دوران وفاداری نیافتیاریی بی زحمت از یاری نیافت
هوش مصنوعی: در این دوران، کسی نتوانست وفاداری پیدا کند و یاری بدون زحمت به دست نیاورد.
روز عالم رفت و در عالم کسیبی غمی را روز بازاری نیافت
هوش مصنوعی: روزهای دنیا سپری شد و در این دنیا هیچکس را پیدا نکرد که بیغم باشد و در بازار زندگی به آرامش برسد.
هیچ عاشق بر گلی ننهاد دلتا از آن گل در جگر خاری نیافت
هوش مصنوعی: هیچ عاشق به گلی دل نبسته است مگر اینکه از آن گل، خارهایی را در دل خود احساس کرده باشد.
دل به جان آمد ز دست خویش از آنکمردمی در هیچ دلداری نیافت
هوش مصنوعی: دل به شدت دچار درد و رنج شده، زیرا که نتوانسته از هیچ انسانی التیام و تسکینی پیدا کند.
گر کسی رغم مجیر از روزگارکام رنگی یافت او باری نیافت
هوش مصنوعی: اگر کسی در زندگیاش به خواستهای دست یابد، اما از روزگار رنجی متحمل شده باشد، در واقع هیچ فایدهای برای او نداشته است.