شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوست خود میخواهد که دیگر او را آزار ندهد و بوسهای به او بدهد. او میترسد که با درخواست بوسه، دوستش بتواند جان و دل او را بگیرد. شاعر به زیبایی و محبوبیت دوستش اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز بهتر از آن نیست. او همچنین از وضعیت خود به عنوان یک درویش صحبت میکند و از دوستش میخواهد که به او محبت کند و به جای آزار، لطفی به او کند. در نهایت، او به موهای دوستش اشاره میکند و از او میخواهد که گره موهایش را باز کند تا او بتواند از زیباییهایش لذت ببرد.
مکن ای دوست دوای من دلریش بدهپرده زین بیش مدر بوسه ازین بیش بده
هوش مصنوعی: ای دوست، داروی من را به من نده، چون دل من در آتش است. بیشتر از این پردهپوشی نکن و بیشتر از این بوسه نده.
به دل و جان بخرم بوسه ولی ترسم از آنکه تو گویی که بیا جان و دل از پیش بده
هوش مصنوعی: من با عشق و تمام وجودم یک بوسه از تو میخواهم، اما میترسم که تو از من بخواهی که جان و دل را هم بدون هیچ قید و شرطی تقدیم کنم.
نعمت حسن ترا چشم بد اندر طلب استهان و هان قسمت درویش به درویش بده
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی و نعمت تو، مورد حسادت دیگران قرار گرفته است. بنابراین، ای دوست، فکری برای درویشها کن و لطف و بخشش خود را به آنها بده.
چونکه دانم ندهی بوسه مرا از پی آنکمردمی کن ز پی رغم بداندیش بده
هوش مصنوعی: میدانم که بوسهای به من نخواهی داد، اما از این بابت آزرده خاطر نخواهم شد، بلکه از تو میخواهم که انسانی و با محبت باشی.
چون مجیر از گره زلف تو دیوانه شده استاز سر زلف گشایی کن و بندیش بده
هوش مصنوعی: چون مجیر (عاشق) به خاطر گرههای زلف تو دیوانه شده است، لطفاً از گرههای زلف خود را باز کن و به او آزادی بده.