شمارهٔ ۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف صفات زیبای محبوب خود میپردازد و او را به عنوان بهترین و بینظیرترین زیباییها معرفی میکند. او محبوبش را پاکتر از گل و پوشیدهتر از دانههای گرانبها میداند. شاعر همچنین احساس شادی و غم را در رابطه با محبوبش بیان میکند و اشاره میکند که هیچکس به اندازه او شاد نیست. او از محبوب میخواهد که به احساساتش توجه کند و از او دوری نکند. در نهایت، بیان میکند که اگر روزی به دیدارش برود، بدون پرده و عواطف تصنعی به او نزدیک خواهد شد.
انصاف دادهام که به خوبی یگانهایواندر جهان به حیله و افسون فسانهای
هوش مصنوعی: من عدالت را به تو دادهام، زیرا که تو در زیبایی بینظیری و در دنیا مانند جادویی و افسون شگفتانگیزی هستی.
پاکیزهتر ز غنچه گل بر بنفشهایپوشیدهتر ز دانه در در خزانهای
هوش مصنوعی: گل به صفا و زیبایی غنچه است و بنفشه نیز چنان است که در سایه قرار دارد؛ همچنین بهروی دانهای در یک خزانه پنهان و محفوظ است.
شاخی است دلبری که تو آن را شکوفهایعقدی است دلبری که تو آن را میانهای
هوش مصنوعی: دلبری مانند شاخهای شگفتانگیز است که تو آن را به عنوان شکوفهای زیبا میشناسی. همچنین، تو او را در میانهی عشق و ارتباطات به عنوان معشوقهای دلنشین مینمائی.
شادی به روی تو که ز تو شاد نیست کسصد جان فدای غم که تو غم را بهانهای
هوش مصنوعی: شادیت بر چهرهات نمایان است، اما کسی از این شادی بهرهای نمیبرد. صدها جان را فدای غم تو میکنم، چراکه تو خود بهانهای برای این غم هستی.
در خون من مشو که نه همدست عالمیبر جان من مزن نه تو یار زمانهای
هوش مصنوعی: به خون من نرو که من با کسی در گناه شریک نیستم، و به جان من آسیب نرسان، زیرا تو همیار این دنیا نیستی.
روزی که آیم از پی دیدار بر درتبا من برون پرده و بیمن به خانهای
هوش مصنوعی: روزی که برای دیدن تو به در خانهات بیایم، پردهها را کنار بزن و بدون من به خانه نرو.
گفتی بدان مجیر که از دل ترا نیمعقلی و هوش نیست عجب گر مرا نهای!
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که از دل تو چیزی برای من نمیرسد و عقل و هوش ندارم، عجب است اگر تو هم به من توجه نکنی!