شمارهٔ ۵۷ - در مدح ابوالحسن علی لشگری
هوش مصنوعی: این شعر توصیفی از عشق عمیق و درد فراق است. شاعر از دلخوشیها و غمهای ناشی از آن صحبت میکند و به زیبایی معشوقش اشاره میکند. او دربارهی احساسات شدیدش از دوری معشوق و ناتوانی در فراموشی او میگوید. شاعر همچنین از مقایسهی خود و محبوبش سخن میگوید و به ستایش فضایل معشوق میپردازد. عشق او همچون آتش در دلش شعلهور است و در این میان، به قدرت و شکوه معشوق نیز اشاره میشود که تبدیل به موضوعی برای ستایش شاعران و هنر دوستان گردیده است. در نهایت، او بیان میکند که عشق و جود معشوق بر تمامی موانع پیروز است و انکار ناپذیر است.
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسرعهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
هوش مصنوعی: ای جانم، تو که دل را آرام میکنی و دل را در tumult میافکنی و زیبا به نظر میرسی، بیا به یاد عهدی که با من بستهای، وفا کن و مرا بیخبر نگذار.
غم عشق تو روانم بلب آورده بلبدرد هجر تو توانم بسر آورده بسر
هوش مصنوعی: غصهٔ عشق تو روح و جانم را به هم ریخته، و درد جدایی تو را با تلاش و زحمت تحمل کردهام.
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنمپریان چون تو نزادند و نزایند پسر
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ کسی شبیه تو را ندیده و نخواهد دید. همچنین هیچ موجودی مانند تو، که همچون پریان زیبایی باشد، متولد نشده و نخواهد شد.
تا فراق تو خبر بود عیان بود تنمتا فراق تو عیان گشت تنم گشت خبر
هوش مصنوعی: تا زمانی که جدایی تو در زندگیام وجود داشت، این جدایی برای من آشکار بود و تأثیرش را بر جسمم حس میکردم. اما حالا که این جدایی به وضوح در وجودم نمایان شده است، تأثیرش بیش از پیش حس میشود.
گر بنالم کنم از تف جگر دریا خشکور بگریم کنم از آب مژه هامون تر
هوش مصنوعی: اگر از سوز دل خود ناله کنم، دریا خشک میشود و اگر از چشمانم اشک بریزم، هامون پر آب میشود.
تو بزر اندر پوشیده همی داری سیممن بسیم اندر پوشیده همی دارم زر
هوش مصنوعی: تو در دل خود به طور پنهانی داراییهای با ارزشی را نگهداشتهای و من نیز در دل خود، ثروت و ارزشمندی را به طور نهان حفظ کردهام.
من بیارایم هر روز رخان را بسرشگتو بیارائی هر روز میان را بکمر
هوش مصنوعی: من هر روز با زیباییهای چهرهام را میآرایم، اما تو با اشکهای خود هر روز وسط من را جلوهگر میکنی.
نه همی کم شود از تف جگر آب مژهنه همی کم شود از آب مژه تف جگر
هوش مصنوعی: آب چشم تو از سوز دل من کم نمیشود و بیتابی من هم از اشکهای تو کم نمیشود.
قمر از چرخ دو صد بار مرا سجده بردگر یکی بار کنم وصف رخانت بقمر
هوش مصنوعی: اگر قمر به اندازهی دویست بار بر من سجده کند، هرگز نمیتواند حتی یک بار تو را به زیبایی تو توصیف کند.
بدو بادام تو اندر همه احکام سروربدو یاقوت تو اندر همه احکام ثمر
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از این است که تو همچون بادامی هستی که در هر حکمی جلوهگر است و همچنین مانند یاقوتی در هر حکمی میوهای با ارزش به شمار میآیی. این تصویر به زیبایی و ارزش وجود تو اشاره دارد که در هر موقعیتی، درخشان و برجسته هستی.
من بخیلی نکنم هرگز با تو بروانتو بخیلی چکنی با من چندین بنظر
هوش مصنوعی: من هرگز نسبت به تو بخیل نیستم، اما تو نسبت به من بسیار بخیلی میکنی. این موضوع برای من آشکار است.
نکنی شکر مرا گرت ببوسم بلبیکه بر او کرده بود مدح خداوند گذر
هوش مصنوعی: اگر مرا شکر نکنی، مرا ببوس، مانند بلبلی که بر او مدح خداوند را خواندهاند.
آفتاب همه شاهان جهان لشگری آنکه گه خشم شرنگست و گه جود شکر
هوش مصنوعی: خورشید، فرمانده تمام پادشاهان است؛ زمانی خشمگین و تلخ همچون زهر، و زمانی بخشنده و شیرین مثل شکر.
بوالحسن آن دل احسان که ز گفتارش نورعلی آن گنج معانی که ز کردارش در؟
هوش مصنوعی: بوالحسن، دل مهربان و نیکوکار، آن که گفتارش همچون نوری درخشنده است و رفتار و کردار او گنجینهای از معانی عمیق و ارزشمند را به همراه دارد.
نه درم را بر او هست گه جود محلنه عدو را بر او هست گه جنگ خطر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که نه سخاوت و بخشش در محل خود بر او اثر دارد و نه دشمنی و جنگ میتواند او را به خطر بیندازد. به عبارت دیگر، شخصی در برابر نعمتها و خطرات مقاوم و بیتوجه است.
تخت راز و محل آمد چو فلک را ز نجومملک را زو شرف آمد چو صد فراز درر
هوش مصنوعی: تختی که به عنوان مکان راز و اسرار شناخته میشود، وقتی به دور از ستارهها و زوایای آسمان قرار گیرد، حقیقت را به گونهای از خود به نمایش میگذارد که همچون جواهرات باارزشی در بالای کوهها درخشندگی دارد.
ای همه سال مظفر شده بر خیل عدوبر تو نایافته یک روز عدوی تو ظفر
هوش مصنوعی: ای سالها که بر دشمنانت پیروز شدهای، با وجود این هیچگاه دشمن تو را شکست نخواهد داد.
نیک خواهان ترا شر همی گردد خیربد سکالان ترا خیر همی گردد شر
هوش مصنوعی: خواستههای نیک و خیر تو میتواند به شر تبدیل شود و در عوض، بدیها و دشواریها به نفع تو تمام خواهند شد.
درم از دست تو باشد هم ساله بفغاناجل از تیغ تو باشد همه ساله بحذر
هوش مصنوعی: اگر برای من از تو چیزی بماند، هر سال باید از تیغ (خطر) تو بگریزم و نگران مرگ باشم.
بگه رزم چه مردم شکری و چه شکاربگه بزم چه دریا شمری و چه شمر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به دو جنبه از زندگی انسانهاست: یکی جنبه جنگ و رزم، و دیگری جنبه خوشگذارانی و بزم. در مورد جنگ سخن از این است که برخی افراد با شکوه و افتخار میجنگند و برخی دیگر به شکار میپردازند. در مورد بزم نیز، برخی به خوش گذرانی در کنار دریا میپردازند و برخی دیگر به شادی و سرور در مجالس مینشینند. در نهایت، این ابیات به نوعی تقابل و تنوع زندگی اشاره دارند.
تو همه جنگ سگالی و بداندیش گریزتو همه تیر فشانی و بداندیش سپر
هوش مصنوعی: تو در تمام نبردها به مانند یک سگ وحشی هستی و به خاطر بداندیشی فرار میکنی. تو مانند کسی هستی که تیرهایی پرتاب میکند اما تمام راههایت به خاطر تفکر نادرستت، محافظتی ندارد.
قیمت تاج بسر باشد و اکنون که توئیتاج اشرار بتاج است همه قیمت سر
هوش مصنوعی: قیمت تاج بر سر متعلق به توست و اکنون که تو هستی، تاج بدترینها نیز به قیمت سر توست.
برده از جود تو افضال همه ساله حشمبرده از گنج تو ارزاق همه ساله حشر
هوش مصنوعی: بخشش و generosity تو باعث شده که هر سال هندسه ی نعمتها و خوبیها را به دیگران برسانی. از ثروت تو هر سال، روزی و برکت به مردم میرسد و این نعمتها به همه جا میرسد.
شاعران سوی تو آرند همه گنج ثنازائران پیش تو آرند همه کان هنر
هوش مصنوعی: شاعران برای ستایش و شعر گفتن به سوی تو میآیند و از تمامی هنرهای خود در کنار تو بهره میجویند. زائران نیز برای دیدن تو و احترام به هنرت به نزد تو میآیند.
بدل گنج ثناشان تو دهی گنج درمعوض کان هنرشان تو دهی کان گهر
هوش مصنوعی: تو به جای هنر و فضائلشان، ثروت و گنجی به آنها هدیه میدهی، زیرا فضائل و هنرهای تو از هر گوهری گرانبهاتر است.
درمت هست بسی لیک نه در خورد سخاگهرت هست بسی لیک نه در خورد گهر
هوش مصنوعی: در وجود تو چیزهای زیادی وجود دارد، اما نه به اندازه کافی برای بخشش. در ثروت تو چیزهای فراوان وجود دارد، اما نه به اندازه کافی برای به اشتراک گذاشتن.
نوک خشت تو بجسم اندر سازد چو رواننوک تیر تو بچشم اندر تازد چو بصر
هوش مصنوعی: نوک خشت تو به جسم وارد میشود، مانند اینکه نوک تیر به چشم مینشیند.
رهیان تو بر تو رهیان تو بوندنبوندت رهی ارشان بکنی دور زبر
هوش مصنوعی: اگر تو خود را در دلبستگی به دیگران بیندازی، آنها نیز از تو دور خواهند شد؛ پس اگر میخواهی از بند آنها رها شوی، باید از وابستگی دست بکشی.
من رهی سر بتو افرازم و فخر از تو کنمگر بر تو بوم و گر بر شاهان دگر
هوش مصنوعی: من به خاطر تو صدای خود را بلند میکنم و به تو افتخار میکنم، حتی اگر در کنار تو زندگی کنم یا در کنار پادشاهان دیگر.
تا ز تاریکی همواره نشان دارد ابرتا ز رخشانی همواره اثر دارد خور
هوش مصنوعی: ابر همیشه نشانی از تاریکی را به یاد دارد و خورشید همواره تأثیری از روشنی را باقی میگذارد.
باد تاریکی بر حاسد تو کرده نشانبا درخشانی بر ناصح تو کرده اثر
هوش مصنوعی: باد شب، نشانهای از حسادت را بر چهره تو به تصویر کشیده و در عوض، بر خیرخواهی تو تاثیر جالبی گذاشته است.