شمارهٔ ۹۳ - در مدح شاه ابونصر محمد در تهنیت عید
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه ناشی از فراق یار سخن میگوید و احساس زردی و لرزانی که به خاطر دوری او دارد. او امیدوار است که خبری از یار دریافت کند و شبها را به فکر او سپری میکند. شاعر بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند دل او را آرام کند و همه چیز را به یاد محبوبش میگذارند. او از درد و رنجهایش در این مدت میگوید و در نهایت به قدرت و بزرگی شخصیت محبوبش اشاره میکند، فردی که در رزم و بزم تجلی مییابد و امیدها و آرزوهای او را به حقیقت نزدیک میکند. شاعر در پایان، با دعوت به شادی و بزم، به اهمیت لذت از زندگی و جشنها تأکید میکند و به امید بازگشت یار در دل حاضر است.
از غم هجر طراز همه خوبان طراززرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز
هوش مصنوعی: از درد جدایی و فراق، ظاهر همه زیباییها را زرد و نحیف کردهام. حالا مانند یک تار لرزان هستم که به شدت تحت تأثیر این غم قرار گرفتهام.
به امید خبر یار و به طمع نظرشبه شبان سیه دیر و به روزان دراز
هوش مصنوعی: به امید دریافت خبری از محبوب و با انتظار دیدن او، شبهای تار و روزهای طولانی را سپری میکنم.
اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوشاگرم خواب بگیرد نکنم دیده فراز
هوش مصنوعی: اگر گوشم خارش بگیرد، دستم را به آن نمیزنم و اگر خوابم ببرد، چشمانم را بالا نمیآورم.
ای به رزم اندر لشکرشکن و رزمافروزوی به بزم اندر شکّرشکن و بزمطراز
هوش مصنوعی: تو فرماندهی هستی که در میدان جنگ دشمنان را شکست میدهی و در مجالس جشن نیز با زیبایی و شکوه خود توجه همه را جلب میکنی.
چند کوشم که کنم راز تو از خلق نهانگرچه دل جفت عذاب است و روان جفت گداز
هوش مصنوعی: هرچند که تلاش میکنم راز تو را از مردم پنهان کنم، اما دل من درگیر درد و رنج است و روح من در عذاب و ذوب شدن.
بتوان راز به وصل اندر پوشید ز خلقبه فراق اندر پوشیده کجا گردد راز
هوش مصنوعی: آیا میتوان رازی را در پیوند با محبوب از مردم پنهان کرد، در حالی که از جدایی نیز چیزی پنهان نخواهد ماند؟ این راز کجا خواهد رفت؟
به حقیقت دل من بردی و رفتی به سفرهر زمانم خبری باز فرستی به مجاز
هوش مصنوعی: تو حقیقتاً دل مرا بردی و به سفر رفتی و هر بار که از سفر برمیگردی، خبری از خود برایم میآوری که فقط حالت خیالی دارد.
خور و خواب از من شد تا تو ز چشمم بشدیتا تو نایی باز این هر دو به من ناید باز
هوش مصنوعی: من از خوراک و خواب بیخبر شدم، زیرا تو از دیدگانم غایب شدی. اکنون که تو برنگشتهای، نه میتوانم دوباره از خوراک لذت ببرم و نه خواب آرامی داشته باشم.
همدمان را به همه چیز نیاز است بسیاز همه چیز جهانی به توام هست نیاز
هوش مصنوعی: دوستان و همدمان به بسیاری از چیزها نیاز دارند، اما برای من، همه نیازها به تو برمیگردد.
چند از این تیر و کمان دست به باده کن و جامچند از این رنج و ستم خیز و بیاور می و ساز
هوش مصنوعی: از درد و رنج و زحمات و مصیبتهای زندگی خسته شدهای و به دنبال لحظاتی از خوشی و نوشیدن شراب هستی. به جای نگرانیهای زندگی، به جشن و شادی بپرداز و از لذتها بهرهمند شو.
که نیارامم تا شب ز فراق تو به روزکه نخسبم به شب از هجر تو تا بانگ نماز
هوش مصنوعی: من نمیتوانم آرامش بگیرم تا شب به خاطر دوری تو، چون نمیخواهم به خواب بروم و تا زمان اذان نماز از هجر تو بیدار بمانم.
نه به وعد تو مُعَوِّل نه مُعَوِّل به خلافنه به نومیدی خط و نه به امید جواز
هوش مصنوعی: نه به وعده تو که منتظرش بمانم، نه به تأخیر افتادن به خاطر مسائل دیگر، نه به ناامیدیام که بیفایده باشد و نه به امیدی که مرا به جایی برساند.
گرچه بندیم به غمخواری غمهای ترابگسارم به عطای ملک بندهنواز
هوش مصنوعی: هرچند که در روابط دوستانهام با تو غمهایت را به دوش میکشم، اما میتوانم به لطف و محبت خود، این غمها را از بین ببرم.
میر ابونصر محمد که سر دولت اوهست چون دین محمد همه ساله به فراز
هوش مصنوعی: میر ابونصر محمد که رهبری حکومت او را بر عهده دارد، همچون دین محمد، هر سال در اوج و اوجتر میرود.
او به تبریز و شده نام بزرگیش به مصراو به تبریز و شده هیبت تیغش به طراز
هوش مصنوعی: او به تبریز رفته و نام بزرگش به مصر رسیده است، به گونهای که هیبت تیزش در طراز مشهود است.
گر بخواهی که بتازد سوی تو دولت و بختبه دل و جان به سوی درگه عالیش بتاز
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که خوشبختی و شانس به سمت تو بیایند، با تمام وجود به درگاه بزرگ و عظیم خداوند روی بیاور.
ای هنرمند مکن عرض هنرهات برشبر تازی فَرَسان خیره خر لنگ متاز
هوش مصنوعی: ای هنرمند، آثار هنریات را به نمایش نگذار و آنها را به کسانی که درک درستی از هنر ندارند، نشان نده. تو نباید در مقابل افرادی که به هیچ چیز توجهی ندارند و فقط به ظواهر مینگرند، استرس و نگرانی به دل راه دهی.
تن بدخواه به شمشیر چنان پاره کندکه کسی پاره کند برگ گل و بید به گاز
هوش مصنوعی: بدخواهان با شمشیر به راحتی و بیرحمی جان انسان را میگیرند، درست مثل اینکه کسی به راحتی و با آرامش، برگ گل و بید را میان دندانهایش تکهتکه کند.
ای همه روی زمین یافته از روی تو نوروی همه خلق جهان یافته از جود تو ساز
هوش مصنوعی: تو ای کسی که همه موجودات بر زمین به خاطر نیکویی و زیبایی روی تو نورانی شدهاند و تمام انسانها از سخاوت و کرم تو بهرهمند گشتهاند.
سرنگون مرد که یک روز ترا خدمت کرداز عطای تو سرافراز شد و سینه فراز
هوش مصنوعی: مردی که روزی به تو خدمت کرد، اکنون به خاطر لطف و بخشش تو سرنگون و ذلیل شده است. او که به خاطر تو سرافراز بود، حالا در سختی قرار دارد.
هرکه او بر تو بدل جوید هوشش نبودمردم بیهُش بوید بدل مشک، پیاز
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به تو جایگزین یا جایی دیگر برود، در حقیقت عقل خود را از دست داده است. مانند کسی که بخواهد بوی خوب مشک را با بوی بد پیاز عوض کند.
بهراسد ز تو هر چند هنر دارد مردبهراسد ز عقاب ار چه هنر دارد باز
هوش مصنوعی: مردی که هنر دارد باید از تو بترسد، زیرا مانند عقابی که مهارت دارد از خطراتی که پیشرو دارد، ناچار است بترسد.
باز از آن شد در دولت که کند خدمت توسوی او باز کند دولت فرخ صد باز؟
هوش مصنوعی: در اینجا به این معناست که دوباره شرایط و موقعیتی فراهم شده است که شخص میتواند به خدمت تو بشتابد و این خدمت، خوشبختی و موفقیتهای جدیدی را به همراه خواهد داشت.
به شجاعت ز طرازی به سخاوت ز عرببه لطافت ز عراقی به فصاحت ز حجاز
هوش مصنوعی: شجاعت را از سرزمینهای پردهدار میگیرند، سخاوت را از عربها، لطافت را از عراقیها، و فصاحت را از مردم حجاز میآموزند.
تو شهنشاه چو داماد و فلک همچو عروسدولت و بختش پیرایه و گیتیش جهاز
هوش مصنوعی: تو به مانند یک پادشاه در عروسی و آسمان همچون عروس است. دولت و بخت تو زینت و تجمل این مراسم هستند.
تا بود شادی دهقانان از باده و باغتا بود خسته دلِ مزرعهداران ز گراز
هوش مصنوعی: تا زمانی که کشاورزان از می و باغ شادابند، دل زراعتکاران از حملهٔ گرازها خسته و نگران است.
باد خصمت به گداز غم و دلخسته مدامتو به باغ اندر با باده و شادی بگراز
هوش مصنوعی: شما همیشه دلتنگ و غمگین هستید، اما بهتر است به جای این ناراحتی، در باغ بگذرانید و با نوشیدن شراب و شادی لذت ببرید.
عید فرخنده فراز آمد حقش بگذارچو بپرداختی از عید یکی بزم بساز
هوش مصنوعی: روز عید و خوشی فرارسیده است، حق این خوشی را ادا کن و وقتی که از عید بهره بردی، مجلس و جشنی برپا کن.
همه بر گاه نشین و همه با ماه خرامهمه با ساغر سوز و همه با دلبر ساز
هوش مصنوعی: همه در حال نشستهاند و همگی با ماه (زیبایی و جذابیت) در حال حرکتاند. همه با جامهای پر از شراب به سر میبرند و همگی در کنار محبوبان خود شاد و خوشحال هستند.