شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح امیر ابوالفتح
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به صفات و زیباییهای محبوب و همچنین به تناقضات موجود در احساسات و روان انسان میپردازد. شاعر با استفاده از سوالاتی شعری به بررسی علتهای عشق و دلخوشیهایش نسبت به محبوب میپردازد. او برخی از ویژگیها و تاثیرات محبت را مورد سوال قرار میدهد و به طور کلی رابطه بین وجود محبوب و احساسات درونی خود را میسازد. در این شعر، شاعر از به کارگیری نمادها و تشبیهات زیبا استفاده کرده و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند در جهان معنایی عمیق و پنهان داشته باشد. در نهایت، شاعر به نمودهای عشق و جایگاه خویش در میان محبوب اشاره میکند و سوالاتی را مطرح میکند که به پیچیدگی احساسات انسانی و عشق میپردازد.
اگر نجست زمانه بلای خلق جهانچرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان
هوش مصنوعی: اگر زمانه به خلق دنیا بدی میکند، چرا خود را از چشم آنها پنهان کرده است؟
اگر نخواست دلم زار و مستمند چنینچرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان
هوش مصنوعی: اگر دل من به حال زار و بینوا باشد، چرا چهرهی زیبا و دلربا را اینگونه خلق کردهاست؟
اگر نگشت دل من تنور آتش عشقچرا ز دیدهٔ من خاست دم به دم طوفان
هوش مصنوعی: اگر دل من به عشق شعلهور نشود، پس چرا هر لحظه از چشمانم طوفانی برمیخیزد؟
اگر نه پشت من و زلف تو ز یک نسبندچرا چو زلف تو شد پشت من دو تا و نوان
هوش مصنوعی: اگر پشت من و زلف تو نمیتوانند از یک خانواده باشند، پس چرا وقتی پشت من را میبینم، آن را دو برابر و شبیه به زلف تو مییابم؟
اگر نه چشم من ابر است چهرهٔ تو چو گلچرا ز گریهٔ من او همی شود خندان
هوش مصنوعی: اگر چشمان من مانند ابر نبارند، پس چرا چهرهٔ تو که مانند گل است از گریهٔ من خوشحال و خندان به نظر میرسد؟
اگر نه زلف سیاه تو گشت چوگانبازچرا ز سیمش گوی است و از سمن چوگان
هوش مصنوعی: اگر زلف سیاه تو در دست چوگانباز نیست، پس چرا گوی از جنس نقره است و چمن به شکل چوگان؟
اگر نه یزدان درمان درد بر تو نوشتچرا دو چشم تو درد آمدهست و لب درمان
هوش مصنوعی: اگر خداوند درمانی بر درد تو مقرر نکرده باشد، پس چرا چشمانت پر از درد شده و لبانت جستجوی درمان دارند؟
اگر نه حیوان اندر لبت نهاد خدایچرا ز بوسه کنی مرده زنده چون حیوان
هوش مصنوعی: اگر خداوند بر لب تو حیوانی قرار نداده است، پس چرا مانند حیوان، میخواهی با بوسهات مردهای را زنده کنی؟
اگر نه هست نشان از دهان تو سخنتچرا به بیسخنی باشدت نهفته دهان
هوش مصنوعی: اگر نشانهای از گفتار تو در دهان نیست، پس چرا سکوت تو چنین عمیق و رازآلود است؟
اگر نه هست اثر بر میان تو کمرتچرا ز بیکمری نایدت پدید میان
هوش مصنوعی: اگر در دل تو هیچ نشانی از عشق وجود ندارد، پس چرا کمر تو از بیعشقی نلرزد و به این حالت نیفتد؟
اگر نه چشم تو با من نبرد خواهد کردچرا نهاده به تیر و کمان سر پیکان
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو با من دشمنی نمیکردند، پس چرا بر سر تیر و کمان نشستهای؟
اگر نه غالیهدان آمد دهان شکرچرا ز غالیه دارد به گرد خویش نشان
هوش مصنوعی: اگر شخصی که عطر خوشبو به همراه دارد در اجتماع نیست، پس چرا بر گرداگرد خودش بوی خوشی را حس میکنیم؟
اگر نه زلف سیاه تو غالیهست به طبعچرا نهاده سر خویش پیش غالیهدان
هوش مصنوعی: اگر موهای سیاه تو جذابیت خاصی ندارد، پس چرا سرم را به کسی که آن را میفروشد، نزدیک میکنم؟
اگر نه جان مرا رنج خواستی و بلاچرا نهفتی لؤلؤ میانهٔ مرجان
هوش مصنوعی: اگر نمیخواستید که جانم را زحمت داده و آزار دهید، چرا جواهرات با ارزش را در میان مرجانها پنهان کردهاید؟
اگر نه باشد ایمان نهفته اندر کفرچرا نهفت رخ تو به کفر در ایمان
هوش مصنوعی: اگر در دل تو ایمان واقعی نیست و فقط به ظاهر به دین و ایمان استناد میکنی، پس چرا چهرهات به خاطر کفر در باطن، در لباس ایمان پنهان مانده است؟
اگر نه غمزهٔ تو تیغ خسرو گیتی استچرا چو تیغ وی از تن همی رباید جان
هوش مصنوعی: اگر چشمهای تو از مهر و جاذبه آکنده نیست، پس چرا مانند تیغ، جان آدمی را میبرد و بیرحمانه میگیرد؟
اگر نه خسرو گیتی امیر ابوالفتح استچرا به دولت او گشت گیتی آبادان
هوش مصنوعی: اگر خسرو (پادشاه) جهان، امیر ابوالفتح نیست، پس چرا به خاطر قدرت و فرمانروایی او، جهان رونق و آبادانی یافته است؟
اگر نه خذلان از بهر دشمنان وی استچرا ز دشمن وی هیچ نگذرد خذلان
هوش مصنوعی: اگر دشمنت تو را تنها نمیگذارد و به تو آسیب میزند، پس دلیل این ناکامیها و شکستها به خاطر دشمنانت است.
اگر نه گردون بر کام او گذارد گامچرا هر آنچه بخواهد بدو رسد آسان
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت بر دلخواست او قدم نگذارد، پس چرا همه چیزهایی که اراده کند به راحتی به او میرسد؟
اگر نه آتش سندان گداز شد تیغشچرا همی بگدازد ز تیغ او سندان
هوش مصنوعی: اگر آتش به سندان نمیرسید، پس چرا تیغ او به آسانی سندان را ذوب میکند؟
اگر نه هست زمین و زمان به حلم به طبعچرا شدند گران و سبک زمین و زمان
هوش مصنوعی: اگر نبود زمین و زمان، بر اثر بردباری و ویژگیهای طبیعی چرا وزن آنها سبک و سنگین میشود؟
اگر نه دعوی پیغمبر همی کند اوچرا بیامد شمشیر و کف او برهان
هوش مصنوعی: اگر او ادعای پیامبری نمیکرد، پس چه نیازی بود که شمشیر و قدرتمندیش را نشان دهد؟
اگر نه نیزهٔ او رنج خیل کفران استچرا هیمشه به درد اندر است از او کفران
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که این تیرک را به سوی او پرتاب کنی که باعث رنج مردم کافر شود، پس چرا همیشه به خاطر او دردی احساس میکنی؟
اگر نه تیغ تو ای شهریار آتش گشتچرا عدو را تفته کند به تن خفتان
هوش مصنوعی: اگر تیغ تو، ای پادشاه، آتش نمیافروخت، پس چرا دشمن را در خواب لباس آتشین میپوشاند؟
اگر نه کان جواهر ترا به مادح کردچرا نهاده زمانه ز مدحهای تو کان
هوش مصنوعی: اگر آن جواهر تو را به ستایش در نیاورد، پس چرا زمانه چنین مدحهایی درباره تو نوشته است؟
اگر نه بود نیای تو بهترین ملوکچرا ستوده مر او را خدای در قرآن؟
هوش مصنوعی: اگر پدرت، که بهترین پادشاهان بود، وجود نمیداشت، پس چرا خداوند او را در قرآن ستایش کرده است؟
اگر نه عمر تو دارندهٔ جهان آمدچرا جهان را کردهست عمر تو عمران
هوش مصنوعی: اگر عمر تو نبود، چرا جهان به وجود آمده است؟ پس عمر تو باعث آبادانی این جهان است.
اگر نه گیتی با دشمن تو زندان شدچرا همی لب ایشان بساید از دندان
هوش مصنوعی: اگر دنیا به خاطر دشمنی تو زندان شده است، پس چرا لبهای آنها را به دندان میزنند؟
اگر نه هست حدیث تو دانش و فرهنگچرا شدهست از او ملک رسته از حدثان
هوش مصنوعی: اگر داستان و حکایت تو، به عنوان معرفت و علم، وجود ندارد، پس چرا سرزمینها از ناحیح گناه و پلیدی آزاد شدهاند؟
اگر نه سود و زیان زیر کلک و تیغ تواندچرا ز کلک تو سود آید و ز تیغ زیان
هوش مصنوعی: اگر سود و زیان تحت تأثیر هنر و تدبیر نمیتواند باشد، پس چگونه از هنر تو سود میبرند و از تیغ تو زیان میرسد؟
اگر نه گوهر در گنج تو چو مهمان استچرا نگیرد در گنج گوهر تو مکان
هوش مصنوعی: اگر در گنجینهی تو جواهراتی وجود دارد، چرا آنها همچون مهمانان نمیمانند و در گنج تو سکنی نمیگزیند؟
اگر نه فضل تو نزدیک هر کسی پیداستچرا مدیح تو زی هر کسی بود آسان
هوش مصنوعی: اگر وجود لطف و فضیلت تو برای همه نمایان است، پس چرا ستایش تو برای هر کسی آسان نیست؟
اگر نداد به تو دهر فضل پیغمبرچرا به شاعر تو داد دانش حسان
هوش مصنوعی: اگر زمانه به تو نعمتی از فضل پیامبر نداد، چرا به شاعر تو دانش حسان را عطا کرد؟
اگر نه خواهی بودن همیشه شاه زمنچرا سپرده به تو چرخ عمر جاویدان
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی همیشه پادشاه زمان خود باشی، پس چرا زندگی ابدی را به تو سپردهاند؟
اگر نه بخشش و احسان تو چو خورشید استچرا رسیده بهر مردمی ز تو احسان
هوش مصنوعی: اگر بخشش و نیکی تو مانند خورشید است، پس چرا خيرات و کمکهایت به همه مردم رسیده است؟
اگر نه جاه همیشه عدوی فضل بودچرا چو جاه فزون گشت فضل شد نقصان
هوش مصنوعی: اگر مقام و موقعیت همیشه دشمن علم و فضیلت بود، پس چرا زمانی که مقام بیشتر شد، علم و فضیلت کمتر شد؟
اگر نه هست چنین این سخن که میگویمچرا چو پار نجوید مرا شه آران
هوش مصنوعی: اگر این سخنی که میگویم حقیقت ندارد، پس چرا پادشاه آران اینچنین به دنبالم میگردد؟