شمارهٔ ۱۳۷ - در مدح امیر عضدالدین
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و محبت شاعر به معشوق میپردازد و احساسات عمیق او را نسبت به دیدار و حضور معشوق نشان میدهد. شاعر از جان و مال خود به خاطر معشوق دریغ نمیکند و زیبایی و جذبه معشوق او را در غم و اندوه فرو میبرد. او دو چشم خود را به آتش محبت تعبیر میکند و از درد و آزار ناشی از دوری معشوق گلایه دارد. شاعر همچنین به تاثیر مثبت عشق بر زندگیاش اشاره کرده و در نهایت از معشوق میخواهد که با ناز و کرشمهاش او را عذاب ندهد، چرا که عشقش بینهایت و خالص است. او در این شعر به موقعیت خود در زندگی و ارزشهای انسانیاش نیز اشاره میکند و از جامعه و ارزشهای انسانی حمایت میکند.
ای جان من خریده بدیدار خویشتنکرده مرا بمهر خریدار خویشتن
هوش مصنوعی: ای جان من، با دیدار خودت مرا خریدهای و با محبتت، من را به خود جذب کردهای.
من جان و مال خویش ندارم ز تو دریغوز من دریغ داری دیدار خویشتن
هوش مصنوعی: من نه جانم را از تو دریغ میدارم و نه مال و ثروتم را. اما تو نیز از من دیدار خود را دور میکنی و برای من کمبودی ایجاد میکنی.
تا گشت زیر غالیه گلنار تو نهانچون شنبلید کردم گلنار خویشتن
هوش مصنوعی: وقتی که زیرروای گلنار تو پنهان شدم، مانند شنبلید، گلنار وجود خودم را ساختم.
دو چشم من بسان دو نار کفیده شدتا دور کردیم تو ز دو نار خویشتن
هوش مصنوعی: چشمهای من مانند دو میوه سوخته شده است، چرا که تو را از دو میوه خود دور کردهایم.
خستی مرا بغمزه غماز خویشتنبستی مرا بطره طرار خویشتن
هوش مصنوعی: زانوان خود را با ناز و فریب خویش به اسارت کشیدی و به خاطر خوشحالی و لذت خود، مرا در دام دلبریات گرفتاری کردی.
گوئی ز چشم مست تو ترسیده روی تومشگین حصار کرده نگهدار خویشتن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از چشمان جذاب و دلربای تو، رنگ صورتت مانند مشک تیره شده و باعث شده که دیگران از تو دوری کنند و از تو محافظت کنند.
رخسار خویش بردی ز دشمنان منکردی سرشک من چو دو رخسار خویشتن
هوش مصنوعی: چهرهات را از چشم دشمنانم گرفتهای و اشک من را به دو چهرهات تشبیه کردهای.
بر من بدی ز چشم آید آزار من رسیدزاری کنم ز چشم دل آزار خویشتن
هوش مصنوعی: از چشمان تو بدی به من میرسد و باعث آزارم میشود. به همین خاطر، میخواهم از دل خود شکایت کنم و ناراحتیام را ابراز کنم.
مر یار خویشرا نمائی بدی که توهرگز بدی ندیدی از یار خویشتن
هوش مصنوعی: به کسی که همیشه به او خوب بودهای، بدی نشان میدهی، در حالی که خودت هیچگاه بدی را از دوستت تجربه نکردهای.
آزار او مجوی و میآزار جانش راکازار تو خریده بآزار خویشتن
هوش مصنوعی: به او آسیب نرسان و جانش را نرنجان، زیرا تو به خاطر خودت دست به آزار او زدی.
گر گل نیابم از تو من ای گلشن مرادباری جدا کن از دل من خار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر از تو گلی دریافت نکنم، ای باغ آرزوها، لطفاً خارهای وجودم را از دل من دور کن.
تابم مده ز سنبل پرتاب خویشتنخوارم مکن بنرگس خونخوار خویشتن
هوش مصنوعی: مرا نرنجان و از خود طرد نکن، چون گل سنبل در دلم غم دارد و نمیخواهم از آن گل خوار یا ضعیف باشم.
ز آن خوابدار نرگس وزان تابدار گلدارم پر آب نرگس بیدار خویشتن
هوش مصنوعی: من از خواب شیرین گل نرگس و زیبایی گل، یادهایی دارم که همچون آب، بیدار و شفافند.
ما را بنفشه زار سمن زار شد چو توکردی بنفشه زار سمن زار خویشتن
هوش مصنوعی: وقتی تو به سراغ گلهای بنفشه و سمن میروی، باغ ما هم به زیبایی و طراوتی مانند آن باغهای گل و گیاه سرشار از نشاط میشود.
آزار این دلی و باین جان خریدمتجز من که داد جان بدل آزار خویشتن
هوش مصنوعی: عذاب دادن این دل و جان من فقط به خاطر خودم است؛ جز من کیست که جانش را به خاطر آزار خود بدهد؟
چندین جفا مکن که نه نیک اوفتد تراگر من بنالم از تو بسالار خویشتن
هوش مصنوعی: زیاد بدی نکن، چون این کار به نفعت نخواهد بود. اگر من از تو شکایت کنم، برای خودم بینهایت درد و مشکل به وجود میآید.
میر عضد که مرکز فخر زمانه رابنده کند بطبع ملک وار خویشتن
هوش مصنوعی: شخصی به نام میرداد که با خصوصیات عالی و شایسته خود، باعث افتخار و فخر زمانهاش میشود و توانایی دارد که این موقعیت را به دست آورد.
چون او عزیز باشد در نزد هرکسیهرکو دلیل دارد دینار خویشتن
هوش مصنوعی: هر کسی که محبوب و عزیز باشد، برای او دلیلی برای ارزشمند بودنش وجود دارد. هر فردی که برای خودش اعتبار و ارزش قائل باشد، به داشتن دلیل و مدرکی بر آن افتخار خواهد کرد.
دادی همه جهان بفرومایه بنده ایگر ملک یافتی بسزاوار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر به دیگران کمارزش و حقیر بدهی، نشاندهندهی این است که خودت نیز شایستهی آنچه به دست آوردهای نیستی.
ابر بهار گر بکفش بگذرد همیننگ آیدش همیشه ز امطار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر ابر بهاری به کفش کسی بگذرد، او همیشه از بارانهای خود حس ننگ و شرم خواهد داشت.
زیر زمین شود گهر دشمنان ملکچون برکشی حسام گهربار خویشتن
هوش مصنوعی: زمانی که تو شمشیر گرانسنگ و توانای خود را از نیام بیرون آوری، گوهرهای دشمنان کشور در زیر زمین دفن میشود.
خصمش بسی زیاد ولیکن بهیچ ملکپرداخته مباد بتیمار خویشتن
هوش مصنوعی: دشمنانش بسیارند، اما به هیچ یک از آنها توجهی ندارد و خود را مشغول مسائل داخلیاش کرده است.
ای آنکه دشمنان تو از بیم تیغ توزاری کنند بر دل بیمار خویشتن
هوش مصنوعی: ای کسی که دشمنانت به خاطر ترس از قدرت تو ناله و شکایت میکنند و حال آنکه خودشان در دل دچار درد و رنج هستند.
تا تو کمر ببستی پیکار و جنگ راقیصر همی ببرد زنار خویشتن
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو برای جنگ و نبرد آماده باشی، قیصر نیز خود را برای پیروزی در نبرد آماده میکند.
قارون اگر برآید با زر خود ز خاکنشناسیش تو باز ز زوار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر قارون با ثروتش از خاک برخیزد، تو او را نخواهی شناخت و همچنان از زائران خود غافل خواهی ماند.
هرکس کند رضای ترا جفت خویشتنهرکو کند وفای ترا یار خویشتن
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد تو را خشنود کند، به نوعی همدم خود را پیدا کرده است و هر کس که به وعدهاش پایبند باشد، در واقع یک همراه واقعی برای خود به دست آورده است.
شادی کند بجود تو اندوه خویش راآسان کند بفر تو دشوار خویشتن
هوش مصنوعی: شادی میآورد و غم را راحت میکند، اما تو باید بر خود کار کنی و از سختیها عبور کنی.
ای خسروی که مدحت تو نزد دیگرانبخریده ای بنعمت بسیار خویشتن
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که به خاطر ثروت و نعمتهای فراوانت، دیگران مدح تو را خریداری میکنند.
بسیار مردمند خریدار بنده لیکبنده ترا گزید خریدار خویشتن
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم هستند که به دنبال خرید بردهاند، اما بندهای که تو هستی، خود را برای خریدن انتخاب کردهای.
من ناز بر تو از قبل آن نمیکنمکاندر زمانه دیده نیم یار خویشتن
هوش مصنوعی: من به خاطر خودت لحن ناز و عشوه به خودم نمیگیرم، چون در این دنیا هرگز نتوانستهام محبوب واقعیام را ببینم.
سردار شاه من توئی و ناز بندگانباشد همیشه بر سر سردار خویشتن
هوش مصنوعی: ای سردار شاه، تو همواره در جایگاه والای خود قرار داری و همیشه باید با احترام و محبت به دیگران برخورد کنی.
گر من عتاب کردم با او چه اوفتادهرکس جدا چه سازد بازار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر من با او تندی کنم، چه اتفاقی میافتد؟ هرکس به تنهایی برای خود چه کار میتواند بکند؟
ای میر بر سواران طعنه چرا زندآن کو پیاده باشد بر کار خویشتن
هوش مصنوعی: چرا تو که فرمانده سوارکاران هستی به کسی که خود را در کارش مشغول کرده طعنه میزنی، در حالی که او پیاده است و به کارش میرسد؟
وآنکس که اندر آمدش از بار دیگرانبا دیگران چرا فکند بار خویشتن
هوش مصنوعی: کسی که بار دیگران را به دوش میکشد، چرا باید بار خود را هم به دوش بگیرد؟
گر دیگری نداند مقدار من رواستمن سخت نیک دانم مقدار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر دیگران نتوانند ارزش من را درک کنند، اشکالی ندارد؛ من به خوبی ارزش خودم را میدانم.
ایشان بفضل من همه اقرار داده اندبهتر ز صد گواست یک اقرار خویشتن
هوش مصنوعی: تمامی افراد با لطف من به حقیقت اعتراف کردهاند که یک اعتراف خود فرد از صد شاهد معتبرتر است.
گر بیم تو نبودی بر من بیک سخنبنمود می بر ایشان کردار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر نگرانی تو نسبت به من وجود نداشت، با یک سخن، رفتار واقعیام را به آنها نشان میدادم.
ایشاخ جود و رادی در باغ مردمیچندان بزی که برخوری از بار خویشتن
هوش مصنوعی: در باغی که پر از نعمت و بخشندگی است، هرکس به اندازهای که بتواند از ثمر و برکت آن بهرهبرداری کند، اجازه دارد که از دسترنج خود استفاده کند.