شمارهٔ ۱۹۲ - در مدح ابونصر مملان
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جایگاه والای یک شخصیت الهی و رهبری که به مردم امید و روشنی میدهد، میپردازد. شاعر از نیکی و لطف این شخص سخن میگوید و به تنگناهایی که مردم در غیبت او تجربه میکنند، اشاره میکند. او به شبانی تشبیه میشود که از گرگها (فتنهگران) محافظت میکند و نبود او سبب نگرانی و درد مردم میشود. همچنین، شاعر به تضاد بین امیدی که وجود او به مردم میدهد و ناامیدی ناشی از دوریاش میپردازد. نهایتاً، از بخت و سعادت صحبت کرده و تأکید میکند که تا زمانی که این شخص در جایگاه خود باقی باشد، جهان نیز در صلح و نیکی خواهد بود.
ای ترا کرده خدا بر ملکان بار خدایشکر بادا که ترا داد بما باز خدای
هوش مصنوعی: ای کسی که خداوند تو را بر پادشاهان میسازد، خدایا شکر که تو را به ما عطا کردهای.
جان و دل باز نیامد بتن خسته ماتا ترا باز نیاورد جهاندار بجای
هوش مصنوعی: دل و جان ما به سادگی و به علت خستگی نتوانستند به حالت قبلی خود برگردند تا جهانیان تو را دوباره به ما برگردانند.
چو شبانی تو و ما چون رمه و فتنه چو گرگبی شبان گرگ بود در رمه ها بره ربای
هوش مصنوعی: تو همچون یک شبان هستی و ما مانند گلهای از دامها. در این میان، فتنه مانند گرگی است که بدون شبان در میان گلهها در حال چريدن است و برهها را میرباید.
تنگ بد گیتی از درد تو بر مردم شهرتیره بد خورشید از هجر تو بر بام و سرای
هوش مصنوعی: زندگی مردم شهر به خاطر درد تو بسیار سخت و تنگ شده است و مانند خورشیدی که به خاطر دوری تو به تاریکی رفته، خانهها و بامها نیز از نبود تو غمگین و بینور شدهاند.
شاید ار کور بدین فتح شود روشن چشمشاید ار لال بدین مژده شود شعر سرای
هوش مصنوعی: شاید اگر کسی نابینا به این پیروزی دست یابد، چشمانش روشن شود و شاید اگر کسی بیصدا به این خبر خوش برسد، شاعر شود.
ز خبرهای خلاف و ز سخنهای دروغخلق را بود روان و دل و جان اندر وای
هوش مصنوعی: مردم به خاطر اخبار نادرست و سخنان دروغی که میشنوند، دچار نگرانی و آسیب روحی میشوند.
بنده را درد تو از پای بیفکند بلیبنده بی فر خداوند کجا دارد پای
هوش مصنوعی: درد تو مرا از پای انداخت، اما بندهای که بدون خداوند است، چگونه میتواند برپا بماند؟
بی خداوند دل بنده بیک بار بسوختشاید ار زنده شودزین خبر ای بار خدای
هوش مصنوعی: دل بنده بیخداوند یک بار سوخت، شاید اگر از این خبر با خبر شود، دوباره زنده شود ای پروردگار!
هرکه را مار همه عمر بیک بار گزیددائم او را رسن و پیسه بود مار نمای
هوش مصنوعی: هر کسی که در طول زندگیاش یک بار به وسیلهٔ مار گزیده شده باشد، همیشه از آن به بعد با احتیاط رفتار کرده و از خطرات احتمالی دوری میکند.
زان کجا شاه جهان بنده نواز است بطبعشاید ار بنده همه ساله شود شاه ستای
هوش مصنوعی: از آنجا که شاه جهان بنده نواز و مهربان است، به همین خاطر ممکن است اگر بنده هر سال ستایش کند، او را به خود نزدیکتر کند.
ای ولی را شده چون نوش طرب نوش گواروی عدو را شده چون نیش بلا نیش گزای
هوش مصنوعی: ای ولی، حال و هوایت مانند نوشی خوشایند و لذتبخش است، اما حال دشمنان تو همچون نیشی تلخ و آزاردهنده است.
بخت بنشاند ترا باز بکام اندر تختجان خصمان ترا کرد از آن اندر وای
هوش مصنوعی: خوشبختی تو را به آرزوی دلخواهت هدایت میکند، اما دشمنانت نیز به واسطهی همین خوشبختی به تو آسیب میزنند.
خادم خانه تو باید صد میر چو خانرهی رایت تو شاید صد شاه چو رای
هوش مصنوعی: خادمی که در خانه تو کار میکند، باید به اندازه صد امیر و بزرگزادگان ارزشمند باشد، زیرا که راه و نشانهات باعث میشود که او به مقام والایی دست یابد و همانند صد پادشاه، ارزش و اعتبار پیدا کند.
تا تو باشی نگراید سوی تو دست بدیکه ترا سوی بدی هرگز نگراید رای
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو هستی، هیچ دلی به سمت بدی نمیرود و کسی دستش را به سمت تو دراز نمیکند. زیرا هیچ فکر و نظری به سمت بدی نمیرسد.
باد پیوسته گشاده در نیکی بتو بازتا جهانست و بدو نیک غم و بند گشای؟
هوش مصنوعی: نسیم همیشه به سوی نیکی به تو میوزد، تا زمانی که دنیا همچنان وجود دارد و بر ما دردی باقی نمانده باشد.
تا که آهن چو فتد در نم گیرد زنگارباد شمشیر تو از روی جهان زنگ زدای
هوش مصنوعی: زمانی که آهن در آب قرار گیرد، زنگار میگیرد. اما شمشیر تو باید زنگ را از روی جهان پاک کند.
این زمان تا که همی ماند تو نیز بمانو اسمان تا که همی پاید تو نیز بپای
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا و زمان پابرجا هستند، تو نیز در جای خود بمان و تا زمانی که آسمان سرپا است، تو هم استقامت کن و نرو.