مثنوی
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به وصف مقام و شخصیت فردی بزرگ میپردازد و از ویژگیهای او سخن میگوید. او او را به عنوان سپهسالار و چوپانی میبیند که در مبارزهها بینظیر است و در دوستی زبان زد. شاعر به صحنهای از مرگ و زندگی در میدان جنگ اشاره میکند و تهییج روحیه را از درک چهرهی فرد بزرگ عنوان میکند.
او با یادآوری خوبیها و مهربانیهای این شخص، از او درخواست میکند که حمایت خود را از او دریغ نکند. همچنین شاعر در دلش آرزوی دیدار او را دارد و به شکوه دوستی و پیوندهای میان مردم و بزرگان اشاره میکند. در انتها، او به تمجید از دیگر بزرگان و شخصیتهای مهم پرداخته و از دل خود میگوید که چگونه وجود این افراد باعث شادی و خوشحالیاش میشود و دعا میکند تا همواره در کنار آنها باشد.
در کل، متن بیان احساسی عمیق و ارادت به شخصیتهای بزرگ و نیکوکار است و نمایانگر اهمیت دوستی، وفاداری و یادآوری خوبان در زندگی شاعر میباشد.
ز نزدیک این کهتر کهترانبنزدیک آن مهتر مهتران
هوش مصنوعی: از نزدیک این شخص کمسن و سال، به آن شخص باتجربه و بزرگسال نزدیک شو.
سپهدار دوران ابوالیسر کوستجگر سوز دشمن دل افروز دوست
هوش مصنوعی: رهبر و فرماندهای مانند ابوالسر که هم برای دشمنانش سوزاننده است و هم برای دوستانش مایه دلگرمی و روشنی.
بجسم اندر از روح بایسته تربجان اندر از عقل شایسته تر
هوش مصنوعی: در بدن، روح از جسم باارزشتر است و در جان، عقل از احساسات ارزش بیشتری دارد.
برادی چو ابرو بمردی چو ببرز تیغ و کفش رنج بر ببر و ابر
هوش مصنوعی: اگر برادری مانند ابرو داشته باشی و شجاعتی چون ببر، میتوانی از درد و رنج ناشی از تیغ و کفش رنج ببر و همچون ابر، بر فراز آنها بگذری.
ز دریا گه جود بخشنده ترز آتش عدو را گدازنده تر
هوش مصنوعی: از دریا که بخشنده است، چون آتش دشمن میتواند ویرانکنندهتر باشد.
برزم اندرون مرگ بارد چو میغببزم اندرون جان دهد بیدریغ
هوش مصنوعی: در دل سرزمین، وقتی مرگ مانند ابر میبارد، زندگی بهگونهای بیوقفه و بدون تردید ادامه مییابد.
روان شاد گردد بدیدار اوخرد تازه گردد بگفتار او
هوش مصنوعی: با دیدن او، روح شاد میشود و با شنیدن سخنانش، فکر و عقل تازهای به دست میآوریم.
اگر بنگرد دشمن از چهر اودل و جان بیاراید از مهر او
هوش مصنوعی: اگر دشمن به چهره او نگاه کند، دل و جانش تحت تاثیر محبت او قرار میگیرد.
ببخشیدن زر از آن شادترکه درویش جوینده باشد بزر
هوش مصنوعی: بخشیدن طلا از آن خوشایندتر است که درویش و نیازمندی به آن احساس نیاز کند.
نه بی نکته نغز گوید سخننه جز نکته هرگز بجوید سخن
هوش مصنوعی: سخنان او نه بیحکمت و نکته است و نه فقط به دنبال یافتههای سطحی میگردد.
ایا آفتاب مهان جهانپناه بزرگان و پشت کهان
هوش مصنوعی: آیا خورشید، که منبع نور و انرژی است، نه فقط پناهگاه بزرگترها و قدرتمندان، بلکه پشتوانهی همه انسانها و تاریخ است؟
تو دانی که من نیکخواه توامهمه ساله اندر پناه توام
هوش مصنوعی: تو میدانی که من دوستدار تو هستم و همیشه تحت حمایت و حمایت تو هستم.
تو آنی که من با تو یاران بدمبشادی و غم با تو هم زان بدم
هوش مصنوعی: تو همانی که در شادی و غم، دوستانم را به یاد تو میآورم.
بشهر اندرون از تو نامی شدمبنزدیک خسرو گرامی شدم
هوش مصنوعی: در شهری که تو در آن زندگی میکنی، به خاطر تو به شهرتی رسیدم و نزد پادشاه ارجمند، بزرگ و محترم شدم.
یکی روز بی من نخوردی نبیدکه بی من کسی نیز خوانت ندید
هوش مصنوعی: یک روزی بدون من، شرابی نخوردهای، چون بدون من کسی هم به مهمانیات نیامده است.
بنزدیک خسرو نشاندی مرابگردون هفتم رساندی مرا
هوش مصنوعی: مرا به نزد خسرو نشاندی و به آسمان هفتم رساندی.
بجاه توام هر کسی چیز دادز بهر تو میرم بسی چیز داد
هوش مصنوعی: به خاطر تو، هر کس چیزی به من میدهد و برای تو، من برای چیزهای زیادی تلاش میکنم و میگذرم.
بخدمت همی خواند شاهم فزونهمی کرد هر روز جاهم فزون
هوش مصنوعی: هر روز به خدمت شاه میآیند و مقام و جایگاه من نیز هر روز بیشتر میشود.
مرا بویه شهر تبریز خاستبجان اندرم آتش تیز خاست
هوش مصنوعی: بوی خوش شهر تبریز به مشامم رسید و در وجودم احساس آتش تندی شکل گرفت.
چو من عزم تبریز کردم همیبدل باد تبریز خوردم همی
هوش مصنوعی: وقتی که عزم سفر به تبریز کردم، مانند نسیمی که از تبریز میوزد، حالتی تازه و روحیهای تازه به دست آوردم.
بسی نیکوئیها پذیروفتمبشیرین زبانی همی گوفتم
هوش مصنوعی: من از خوبیها بسیار پذیرایی کردم و با زبانی شیرین به سخنگویی پرداختم.
که نزدیک من باش و زائر مروکه نیکی کنم با تو هر روز نو
هوش مصنوعی: نزدیک من بمان و از من دور نشو، زیرا هر روز میخواهم با تو نیکی کنم و به تو خوبی برسانم.
هم از میر خرم بوی هم ز مننیاید ترا خواسته کم ز من
هوش مصنوعی: بو و عطر خوشی که از میخرم و دوستی که با من دارم، به تو نمیرسد؛ خواستههای تو از من کمتر است.
همت نام هست و همت کام هستهمت با چو ما مردم آرام هست
هوش مصنوعی: هماهنگی و تلاش نامی از همت است و همت موجب تحقق آرزوها میگردد؛ چرا که با وجود همت و کوشش، افرادی مثل ما میتوانند در آرامش زندگی کنند.
تو آنجا نه فرزند داری نه زنهم اینجا بهر چیز با من بزن
هوش مصنوعی: تو در آنجا نه فرزندی داری و نه همسری، بنابراین بهتر است که اینجا به خاطر هر چیزی با من همراه باشی.
چه خواهی که را جوئی اندر جهانبخیره چرا پوئی اندر جهان
هوش مصنوعی: در دنیا به دنبال چه کسی میگردی؟ چرا بدون هدف و بیدلیل در این دنیا در حال جستوجو هستی؟
چو بشنیدم این دست برداشتمترا بر سر خویش بگماشتم
هوش مصنوعی: وقتی این را شنیدم، دست از کار کشیدم و تو را بر روی سرم قرار دادم.
بسی خلعت و خواسته دادیمبکام دل آنجا فرستادیم
هوش مصنوعی: ما بسیاری از الهامها و خواستههایمان را به هدف دلخواهمان ارسال کردیم.
چو من رخت بر بستم از تخت تورسیدم بکام اندر از بخت تو
هوش مصنوعی: زمانی که من از تخت تو جدا شدم و سفر را آغاز کردم، به آنچه که میخواستم و به خواستهام در سایه سرنوشت تو رسیدم.
شدند این بزرگان خریدار منبود خرمی شان بدیدار من
هوش مصنوعی: این بزرگواران بخاطر من به خریدار تبدیل شدند و خوشی آنان از دیدار من نشأت میگیرد.
بود خوش دل من بدیدارشانروانم ز گیتی خریدارشان
هوش مصنوعی: دل شاد و خوش من با دیدن آنها، جانم را از دنیای مادی جدا میکند و به محبت و خریداری آنها میپردازد.
چو آن نیکوئیهات یاد آورمز دود جگر خیره گردد سرم
هوش مصنوعی: وقتی به خوبیهایت فکر میکنم، از درد دل و غم دل گیج و متحیر میشوم.
چو یاد آیدم روی فرزند تونشاط دل خویش و پیوند تو
هوش مصنوعی: وقتی به یاد تو میافتم، چهره فرزندت، شادی قلبم را به همراه میآورد و مرا به تو مرتبط میکند.
بکردار تندر بنالد دلمبشادی و غم زو سکالد دلم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر کردار تند و سریع به شور و شوق میزند و از غمهایی که در دل دارم، به شدت ناله میکند.
که گر بیکران بر دلم غم بدیبدیدار او از دلم کم بدی
هوش مصنوعی: اگر غم بیپایانی بر دل من حاکم باشد، با دیدن او این غم از دل من کاسته میشود.
بماناد جان تو با آن منفدای تو بادا تن و جان من
هوش مصنوعی: جانم با تو میماند و تن و جانم فدای توست.
مرا گفته کان بخت آید برویز اندوه و شادی مرا باز گوی
هوش مصنوعی: به من گفتهاند که بخت و سرنوشت بر من لبخند میزند، پس از تو میخواهم که درباره شادی و ناراحتی من دوباره توضیح بدهی.
بدین پایه اندر کنون هر چه بودترا در بدر باز خواهم نمود
هوش مصنوعی: تا به حال هر چه از تو دارد، اکنون به تو نشان خواهم داد.
نخست از کرمهای میر اجلکه دستش ز رزقست و تیغ از اجل
هوش مصنوعی: نخستین خوبیها و لطفهایی که از طرف مرگ به ما میرسد، به خاطر این است که او از نعمتها و روزیها بهرهمند است و قدرتش به مانند شمشیری تند و برنده از اجل و سرنوشت نشأت میگیرد.
همی آن کند با من از نیکوئیکه گر باز گویم ترا نگروی
هوش مصنوعی: او به من از روی نیکوکاری رفتار میکند، اما اگر این را بگویم، ممکن است تو ناراحت شوی.
ز هم پیشه گان پیش دارد مراز گردون همی بر گذارد مرا
هوش مصنوعی: من از دیگران در کارم برتر هستم و بهراحتی از مشکلات و سختیهای زندگی عبور میکنم.
نه او هرگز این کرد با هیچ تننه از هیچ تن هستم این دیده من
هوش مصنوعی: او هیچگاه با هیچکس اینگونه رفتار نکرده و من هم از هیچکس اینگونه احساس نمیکنم.
دگر میر فرخ که فرزند اوستکه گیتی گشایست و دلبند اوست
هوش مصنوعی: فرزند دیگری به دنیا آمده است که جهان را بهدست خواهد گرفت و محبوب او خواهد بود.
ابونصر مملان که هر ساعتیفرستد بنزدیک من خلعتی
هوش مصنوعی: ابنصر مملان هر زمانی که خواسته باشد، کادویی نزد من میفرستد.
نه یک ساعت از پیش بگذاردمچنان چون بباید همی داردم
هوش مصنوعی: من هیچگاه پیش از این به اندازهای که باید، خود را در اختیار نگزاشتهام.
بر آنم کز این پس عقارم دهدبجام سعادت عقارم دهد
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم از این به بعد حالتی شاد و خوشبختی را برای خودم به ارمغان بیاورم.
دگر میر عبداله از بهر منزبان بر گشاید بهر انجمن
هوش مصنوعی: عبدالله دوباره برای من صحبت میکند تا در جمع حاضر شود.
از او هرچه خواهی ندارد گرانهمان خلعتم خواهد از دیگران
هوش مصنوعی: هر چیزی که از او بخواهی، برایش سنگین نیست و او به راحتی به تو خواهد داد، همانطور که از دیگران نیز دریغ نکرده است.
کز او بگذری بر خدای بزرگکه دادش بزرگی خدای سترک
هوش مصنوعی: اگر از او (یعنی از خدا) عبور کنی و به خدای بزرگ برسید، که او به شما بزرگیش را عطا کرده است.
جوان مرد شیر اوژن پیرمردز نیکی ندانی که با من چه کرد
هوش مصنوعی: جوانمردی از اهل فضل و نیکی، بر من تاثیر گذاشت و کار نیکش را فراموش نمیکنم.
گهی استر را هوارم دهدگهی نیفه شاهوارم دهد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات با صدای بلند به استر میگویم و گاهی هم به صورت قاطع و شاهانه صحبت میکنم.
بخروار هامی فرستد مراوز ایندر پیاپی فرستد مرا
هوش مصنوعی: او مرا مانند باران میفرستد و از این جا به بعد نیز مرتباً مرا میفرستد.
ز حسان مساوی بشادی درمبشادی ز حسان مساوی درم
هوش مصنوعی: از خوشحالی توانمندیهای خود، به شادی دیگران برابری میکنم. از شادی دیگران به خوشی خود میافزایم.
مرا دارد از جان و تن دوسترکسی را ندارد ز من دوستر
هوش مصنوعی: کسی را بیشتر از من دوست دارد که من او را از جان و تن خود هم بیشتر دوست دارم.
بتن جانم از دولت خسرو استکه هنگام رادی چو کیخسرو است
هوش مصنوعی: وجود من از نعمت و بزرگواری پادشاهی به نام خسرو شکل گرفته است، به گونهای که وقتی او خوشحال و شاد است، من نیز احساس آرامش میکنم.
دو سو دستم از وی که باید بتنزمانی سخا و زمانی سخن
هوش مصنوعی: دو دست من از اوست که در برخی مواقع باید بخشنده باشم و در برخی زمانها باید سخن بگویم.
مرا مطیعانند ازین بیشترمن این قوم را داشتم پیشتر
هوش مصنوعی: من بیش از این افراد را تحت فرمان دارم، در گذشته نیز این گروه را در اختیار داشتم.
که میرند و ز میر نامی ترندز جان بر تن من گرامی ترند
هوش مصنوعی: آنهایی که از دنیا میروند، از جانم عزیزترند و نامشان برای من با ارزشتر است.
اگر چه من آنجا بگنج اندرمز نادیدن تو برنج اندرم
هوش مصنوعی: اگرچه من در دل خود گنجینهای دارم، اما از نادیدن تو دلم پر از ناراحتی و رنج است.
مرا دیدن روی تو بایدیو گر نان نبودی مرا شایدی
هوش مصنوعی: برای دیدن چهره تو، باید بیایم و اگر نانی در کار نباشد، شاید بیایم.
بدیدار تو شاد بودی دلموز اندیشه آزاد بودی دلم
هوش مصنوعی: در هنگام دیدار تو قلبم شاد بود و از همهی نگرانیها آزاد بود.
من از بهر شاه جهان لشگریفروزنده شهر و هم لشگری
هوش مصنوعی: من برای سلطانی بزرگ، سربازانی پرتوان و شجاع دارم که برای حفاظت از شهر آماده هستند.
یکی شعر گفتم برنج روانبمعنی نغز و بلفظ روان
هوش مصنوعی: شعری سرودم که هم از نظر معنا زیبا و دلنشین بود و هم از نظر لفظ، روان و دلپذیر.
اگر نیک رائی بجای آوریبدین چاکر خویش رای آوری
هوش مصنوعی: اگر به درستی رفتار کنی و کارهای خوب انجام دهی، نظر مثبت و محبت این چاکر (خدمتگزار) را جلب خواهی کرد و او نیز به تو توجه و محبت خواهد کرد.
بفرمان این شعر خواندن بدوهمان رسم چاکر بماندن بدو
هوش مصنوعی: این شعر نشان میدهد که در برابر کسی که به او ارادت داریم، مانند یک خدمتگزار همیشه در کنار او خواهیم ماند و به خواستههای او احترام میگذاریم.
اگر خلعت او بیابد رهیچو ماه دو هفته بتابد رهی
هوش مصنوعی: اگر کسی به مقام و جایگاه او نائل شود، مانند ماهی که در نیمهی خود میدرخشد، او نیز درخشش و شکوه خاصی پیدا خواهد کرد.
بر مهتران جاهش افزون شوددل حاسدانش پر از خون شود
هوش مصنوعی: هر چه مقام و جایگاه فرد بالاتر برود، حسادت افراد بدخواه بیشتر و دل آنها پر از کینه و خشم خواهد شد.
چو استاد بوالمعمر آید بشهردر خرمی برگشاید بشهر
هوش مصنوعی: زمانی که استاد بوالمعمر به شهر بیاید، شادی و خوشحالی را در شهر به ارمغان میآورد.
دعا کن ز بهر من او را بسیکه چون او نباشد بگیتی کسی
هوش مصنوعی: برای من دعا کن، زیرا مانند او در دنیا هیچ کس دیگری نیست.
دگر حاجب راد و فرزانه راچراغ دل خویش و بیگانه را
هوش مصنوعی: دیگر کسی که در دنیا کارشناس و دانا است، چراغ دل و راهنمایی برای خود و دیگران است.
بسی آفرینش ستایش نمایبسی در ثنایش نیایش نمای
هوش مصنوعی: بسیاری از موجودات برای ستایش و تحسین خداوند ایجاد شدهاند و در حقیقت، برای تمجید و نیایش او به وجود آمدهاند.
همان آسمان سخا بوالفرجکه هرگز مبادش ز شادی هرج
هوش مصنوعی: آسمانی که همیشه از بخشش و generosity پر است و هیچگاه از شادی و خوشحالی خالی نمیشود.
فراوان ز چاکر درودش رسانکه بادش فدا جان و چیز کسان
هوش مصنوعی: بسیار بر جویندگانش سلام و درود بفرست، زیرا باد برای او جان و مال و زندگی دیگران را فدای او میکند.
هم استاد ما بوعلی را که هستبرادی گشاده همه ساله دست
هوش مصنوعی: هر ساله دست بوعلی، استاد ما، بر روی ما گشوده است.
بسی آفرین کن ز بهر رهیکه هرگز مباد این جهان زو تهی
هوش مصنوعی: بسیار کار نیک انجام بده به خاطر راهی که هرگز نباید این دنیا از آن خالی باشد.
رسان سوی مملان دعاهای منکه گوئی مکن آن تقاضای من
هوش مصنوعی: به سوی حاکمان و قدرتمندان برو و دعاهای من را به آنها برسان، چرا که به من گفتی که این درخواست را نکن.
هم اندر سرای تو دادم ردیسزد گر من او را کنم جان فدی
هوش مصنوعی: من در خانهات نشانی از او به جا گذاشتم و اگر من جانم را فدای او کنم، جایز است.
علی را همی بوس هر روز بیشهم از بهر چاکر هم از بهر خویش
هوش مصنوعی: هر روز علی را بیشتر میبوسم، هم به خاطر خدمتگزاری خودم و هم به خاطر رابطهام با او.
هزار آفرین کن تن خویش رابنفرین بزن دشمن خویش را
هوش مصنوعی: هزار بار به خودت تبریک بگو و به دشمن خودت فحش بده.
به خطی مرا هر زمان یاد کنبدان خط جان مرا شاد کن
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد من میافتی، به قلم خود بنویس و به این وسیله دل من را شاد کن.
که گر نیست راهم بدیدار توشوم شاد باری بگفتار تو
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانم به دیدارت برسم، اما از صحبتهایت خوشحال میشوم.
ز خط تو من دیده روشن کنمدل از گفته های تو گلشن کنم
هوش مصنوعی: از نوشتههای تو چشمانم را روشن میکنم و با صحبتهایت دل را مانند باغی سرسبز و شاداب میسازم.
کنم شاد از آن خاطر خویش رانهم مرهمی این دل ریش را
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و خوشحالی خود، دل زخمیام را تسکین میدهم و مرهمی بر آن میگذارم.