شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و longing شاعر به محبوب خود میپردازد و احساسات ناخوشایندی از دوری از او را توصیف میکند. شاعر در بیتهای مختلف به تضاد بین شادی و رنج از عشق اشاره کرده و از خواست خود برای نزدیکی به محبوب سخن میگوید. او از درد دوری گلهمند است و میخواهد که حتی در سختترین شرایط نیز در کنار محبوبش باشد. همچنین، شاعر آرزو دارد که در زندگیاش همواره به محبت و شرافت قربان محبوبش بپردازد و از عشق زاهدانه و تقوا فاصله بگیرد. در نهایت، او خود را در مسیر عشق و خدمت به محبوبش قرار میدهد و به آرزوی وصل و عنایت او پافشاری میکند.
دلا تا کی چنین در قید آن زلف دو تا باشماسیر دام محنت بسته بر دام بلا باشم
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی باید به خاطر زیباییهای ظاهری در بند باشی و در دام مشکلات گرفتار شوی؟
گهی بر یاد آن لبها سرشک لاله گون ریزمگه از بار غم آن ابروان خم دو تا باشم
هوش مصنوعی: گاهی به یاد آن لبها اشکهای سرخ مانند لاله میریزم، زیرا که از غم آن ابروهای خمیده دوگانه در رنج هستم.
مران از کوی خویشم ای پری هر دم برسواییچو من دیوانه ام بگذار در دارالشفا باشم
هوش مصنوعی: ای پری، مرا از کوی خودت نران، چرا که هر لحظه به من یادآوری میشود که چقدر تنها و آشفتهام. بگذار در جایی شفا پیدا کنم، جایی که بتوانم آرامش بیابم.
ندارم تاب دوری اینقدر از بخت می خواهمنباشم بی تو یکدم با تو باشم هر کجا باشم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم فاصلهام را از تو تحمل کنم، از سرنوشت میخواهم که بدون تو نباشم و هر کجا که باشم، یک لحظه هم از تو دور نباشم.
براهت در طلب عاجز نیم کز ناتوانیهادرین ره می توانم همره باد صبا باشم
هوش مصنوعی: در مسیر تو تلاش میکنم، اما از ناتوانیهایم آگاه هستم. با این حال، میتوانم در این راه همچون باد صبا با تو همراه باشم.
هوایت را نخواهم کرد بیرون چون حباب از سرمگر روزی که سر بر باد داده زین هوا باشم
هوش مصنوعی: من هرگز عشق تو را رها نخواهم کرد مانند حبابی که از سطح آب بیرون نمیآید، مگر روزی که جانم را در این عشق فدای تو کنم.
من از رنج و عنای عشق دارم نشئه راحتندارم راحتی هر گه که بی رنج و عنا باشم
هوش مصنوعی: من از درد و دلتنگی عشق به آرامش و رضایت فکر میکنم، اما وقتی که بدون درد و رنج باشم، آن آرامش واقعی را احساس نمیکنم.
مکش ای هجر در کنج غمم بگذار تا زینسانبسوز و گریه شبها شمع این ظلمت سرا باشم
هوش مصنوعی: ای جدایی، در گوشهی غم من را هلاک نکن. بگذار تا با این حال بسوزم و شبها مانند شمعی در این تاریکی، اشک بریزم.
حرامم باد لذتهای درد عافیت بخشتاگر با لذت درد تو مشتاق دوا باشم
هوش مصنوعی: اگر لذتهای راحتی تو باعث شود که من به درد و رنج شوق پیدا کنم و به دنبال درمان باشم، پس این لذتها برای من حرام است.
چنین تا کی من از تو بی خود و تو بی خبر باشیتو محجوب از من و من آرزومند لقا باشم
هوش مصنوعی: چقدر باید ادامه پیدا کند که من بیخبر از تو باشم و تو هم از من بیخبر باشی؟ تو از من دوری و من در آرزوی دیدار تو هستم.
من و عشق بتان تا زنده ام حاشا که بگذارمطریق عاشقان و زاهدان خودنما باشم
هوش مصنوعی: هرگز نباید راه عاشقان و زاهدان را ترک کنم، حتی اگر با عشق و زیباییهای دنیا زندگی کنم.
نه رسم و راه زاهد رنگ و بوی عقل و دین جویمز قول و فعل واعظ طالب صدق و صفا باشم
هوش مصنوعی: من به دنبال ظواهر و مناسک زاهدانه نیستم؛ بلکه به دنبال حقیقت و اصل قضایا هستم و از گفتار و کردار واعظان که صداقت و پاکی را میطلبند، الهام میگیرم.
به سجاده بساط آرای اطواری حیل کردمبه سبحه سلسله جنبان آیین ریا باشم
هوش مصنوعی: با سجادهام آراستهام و با تسبیح در دستم میخواهم به نمایش ریاکاری بپردازم.
تعین خوش ندارم تا نیابد کس نشان از منهمان بهتر که گم در وادی فقر و فنا باشم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم شناخته شوم و دوست ندارم کسی از وجودم باخبر شود. بهتر است در اوج فقر و نادانی گم شوم تا اینکه در این دنیا شناخته شده باشم.
ملول از اختلاط ناکسانم ای خوش آن روزیکه نی با من کسی بی با کسی من آشنا باشم
هوش مصنوعی: من از همراهی افراد نالایق خستهام، ای کاش روزی برسد که بدون حضور کسی با کسی دیگر، فقط خودم باشم و آرامش داشته باشم.
نمی گنجد مرا در سر که از دون همتی چون موربرای دانه آزرده در هر زیر پا باشم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم خودم را در یک فکر محدود کنم؛ چراکه همت من آنقدر بالا است که نمیخواهم مانند یک مور، برای دانهای ناچیز، زیر پا برویم و رنج ببرم.
بر آن می داردم همت که کام از حرص کم جویمنهاده بر سر هر گنج پا چون اژدها باشم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتهام که با تلاش و اراده، از حرص و چشمداشت کمتر بگیرم و بر روی هر گنج و دارایی که میبینم، مانند یک اژدها مراقبت کنم و به دقت نگهبانی دهم.
کند همت مرا از جمله آفاق مستغنیفقیر محتشم سیرت گدای پادشا باشم
هوش مصنوعی: همت و ارادهام به قدری قوی است که مرا از تمام جهان بینیاز کرده است، و به رغم اینکه از نظر مالی فقیرم، با وقار و عزت نفس زندگی میکنم و دوست دارم در کنار پادشاهان همچون یک گدا اما با احترام و شرافت رفتار کنم.
نگردانم سگ کوی و گدای خوان کس خود راسگ کوی و گدای خوان شاه اولیا باشم
هوش مصنوعی: من خود را به هیچوجه کمارزش نمیکنم، حتی اگر در نظر دیگران در مرتبهای پایینتر باشم. من در حقیقت از بزرگان و والاگویان هستم.
زبان بر بندم از ذکر ثنای غیر هر ساعتگشایم نطق مداح علی المرتضا باشم
هوش مصنوعی: هر لحظه که به یاد کسی غیر از علی هستم، زبانم را خاموش میکنم و فقط در ستایش او سخن میگویم.
شهنشاهی که ممکن نیست پایان ثنای اواگر یابم دوام عمر و مشغول ثنا باشم
هوش مصنوعی: پادشاهی که ستایش او هرگز تمام نمیشود، اگر عمری طولانی داشته باشم و به ستایش او بپردازم، باز هم نمیتوانم حق او را ادا کنم.
بشرطی داده ایزد حسن گفتاریم که تا هستمبه بستان مناقب بلبل دستان سرا باشم
هوش مصنوعی: شرطی قرار دادهای از سوی خدا که تا زمانی که زندهام، در باغ خوبیها مانند بلبل، شعر و سرود بگویم.
گهی دامان و صف پنجه عنتر فکن گیرمگهی مفتاح باب معجز خیبرگشا باشم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حالتی اشاره میکند که گاهی به زیبایی و زینت دنیا مشغول میشود و گاهی دیگر به معانی عمیق و قدرتی که میتواند قفل مشکلات را بگشاید، میپردازد. به نوعی، او در دو دنیای متفاوت سفر کرده و تجربیاتی گوناگون کسب میکند.
گهی پرده کش گلهای باغ انما گردمگهی رشته کش درهای درج هل اتی باشم
هوش مصنوعی: گاه مانند پردهای بر گلهای باغ ظاهر میشوم و گاه دیگر مانند رشتهای که درهای گوناگون را به هم وصل میکند، حرکت میکنم.
گهی زنک شک از آیینه لاسیف بزدایمگهی آیینه دار نور فیض لافتی باشم
هوش مصنوعی: گاهی به شفافیت وجودم شک را از آینه وجودم دور میکنم و گاهی خود آینهای میشوم که نور فیض را به دیگران نشان میدهد.
دم از اوصاف آن شه می زنم صد غنچه را در دمسزد گر چون صبا از نکهت آن دلگشا باشم
هوش مصنوعی: من از ویژگیهای آن پادشاه سخن میگویم، و اگر بخواهم مانند بادی بهاری از بوی خوش او صحبت کنم، به راحتی میتوانم تمام گلها را با آن وصف کنم.
بخاک پای او پی برده ام کو خضر فرح پیکه او را سوی آب زنده گانی رهنما باشم
هوش مصنوعی: به دل خاک پای او نائل گردیدهام، مثل کسی که به خضر خوشحال مینگرد. دلم میخواهد به او کمک کنم تا به آب زندگی هدایت شود.
منم جا کرده در سلک سکان آشیان اومرا می زیبد از سر خلقه اهل وفا باشم
هوش مصنوعی: من به عنوان یکنفر از اهل وفا و با وفایی در کنار او قرار گرفتهام و بودن در کنار او برای من زیبا و دلنشین است.
نیم در مهر او از مالک و عمار و بوذر کمچو صدقم از همه بیش است کم از کس چرا باشم
هوش مصنوعی: نمیتوانم از محبت و دوستی او کم کنم، زیرا ارزش من از مالک و عمار و بوذر کمتر نیست. چرا باید از کسی دیگر کمتر باشم در حالی که صداقت من بیشتر از همه است؟
شها شفقت شعارا چشم آن دارم که در راهتز گمراهی نباشم اهل خوف اهل رجا باشم
هوش مصنوعی: ای پروردگار، من به محبت و لطف تو امید دارم و آرزو دارم که در مسیر زندگیام از گمراهی دور بمانم. میخواهم در عین ترس از مشکلات و چالشها، به امید و اعتماد به تو زندگی کنم.
مرا کافیست از عالم سر کوی تو سر منزلنمی خواهم که یکدم از سر کویت جدا باشم
هوش مصنوعی: برای من کافی است که در دنیای تو باشم و نیازی به جایی دیگر ندارم. فقط نمیخواهم حتی برای یک لحظه از کنار تو دور شوم.
بهر نیک و بدی بخت از تو نومیدم نگردانماگر نیکم اگر بد قابل عفو و عطا باشم
هوش مصنوعی: من از تو در خوشی و ناخوشی ناامید نیستم. اگر به من نیکی کنی یا بدی، باز هم امیدوارم که قابل بخشش و مهر تو باشم.
همین بس اعتقاد من که در معموره هستیهمین حاکم ترا دانم همین تابع ترا باشم
هوش مصنوعی: برای من کافی است که به این باور برسم که تو در جهانی که در آن زندگی میکنیم حاکم هستی و من نیز تابع و پیرو تو هستم.
بحیر کسر احکامت سر تسلیم پیش آرمبامر و نهی فرمانت سگ طوق رضا باشم
هوش مصنوعی: به خاطر شکوه و عظمت احکام تو، سر تسلیم را به فرمان و نهی تو فرود میآورم و مانند سگی که طوق رضایت بر گردن دارد، میخواهم به دستورات تو اطاعت کنم.
ز لطفت گویم ار کیفیت ذوق و صفا یابمز قهرت دانم ار شایسته جور و جفا باشم
هوش مصنوعی: اگر از لطف تو بهرهمند شوم، میتوانم از زیباییها و شادیها بگویم، اما اگر از خشم و قهر تو بچشم، متوجه میشوم که آیا سزاوار ستم و ناملایمتی هستم یا نه.
نه وقت انکسار عجز دل رنجانم از گردوننه در خیر و تدارک نیز ممنون قضا باشم
هوش مصنوعی: نه زمانی که دلbroken و رنجیده است، از تقدیر و سرنوشت ناامید نمیشوم و نه در خوشبختی و تلاش برای بهبود، از قضا و تقدیر متشکر خواهم شد.
اگر سلطانی عالم دهندم کی پسند افتدپسند است اینکه درگاه ترا کمتر گدا باشم
هوش مصنوعی: اگر به من سلطنتی بزرگ دهند، دوست ندارم که برتر از تو باشم؛ بهتر میدانم که درگاه تو را کمتر از گدا بدانم.
چنان نبود که با خدام درگاهت شوم همدماگر با قدسیان در بارگاه کبریا باشم
هوش مصنوعی: اگر من با فرشتگان در محل عظمت تو باشم، نمیتوانم به اندازهای که با خدام و بندگانت در نزد تو همنشین شوم، همراهی کنم.
شها این مقصد و این مدعا دارم که در عالمز لطفت و اصل هر مقصد و هر مدعا باشم
هوش مصنوعی: ای کاش بتوانم در این جهان به خاطر لطف تو و به عنوان منبع هر هدف و آرزویی باشم.
ز بحر فیض دریای نجف موجی رسد بر منکنم غسل طریقت پاک از رجس خطا باشم
هوش مصنوعی: از دریای رحمت و فیض نجف، موجی به من میرسد. میخواهم با این موج خود را شسته و پاک کنم تا از آلودگی خطاهایم دور باشم.
گهی از سایران جلوه گاه مصطفی گردمگهی از زایران روضه خیرالنسا باشم
هوش مصنوعی: گاهی در جمع سایران به زیباییها و جلوههای پیامبر (ص) میپردازم و گاهی نیز در میان زایران، در محفل روضهی حضرت فاطمه (س) حاضر میشوم.
ز راه صدق باشم قاصد طوف حسن یعنیبدان شه قاصد درگاه شاه کربلا باشم
هوش مصنوعی: از راه درست و راست باشم و پیامآور زیباییها. یعنی باید به آن پادشاه بزرگ، پیامآور درگاه امام حسین(ع) باشم.
ز زین العابدین و باقر و صادق رسم جاییبارشاد ائمه قابل قرب خدا باشم
هوش مصنوعی: من از زین العابدین، باقر و صادق، جویای راهی هستم که بتوانم به نزدیکی خدا دست یابم و از آموزههای آنان بهرهمند شوم.
ز خاک خطه بغداد یابم نکهت موسیز اقلیم خراسان طالب نور رضا باشم
هوش مصنوعی: از خاک بغداد بوی خوشی را میگیرم و از سرزمین خراسان خواهان نور و روشنی امام رضا هستم.
جواد از جود هادی از سخا بخشد مرا بهرهز لطف عسکری مستوجب جود و سخا باشم
هوش مصنوعی: ای جواد، از بخشش تو و از سخاوت هادی، به من بخشی از رحمت عسگری عطا کن؛ زیرا من شایسته لطف و بخشش هستم.
دمی کز ملک معنی سوی صورت مهدی هادیبر افرازد لوای معدلت زیر لوا باشم
هوش مصنوعی: این اشعار به رویدادی اشاره دارد که در آن در لحظهای خاص، انسان با درک باطنی و معانی عمیق، به سوی حقیقت و زیبایی هدایت میشود. در این حالت، در زیر پرچم عدالت و روشنی، فرد به دنبال برقراری تعادل و عدالت در زندگی است.
الهی چون فضولی روزیم کرد آن که پیوستهز الطاف علی و آل با برگ و نوا باشم
هوش مصنوعی: ای خدا، چون روزی من را با فضولی پر کرده است، میخواهم همیشه از لطف و رحمت علی و خاندانش بهرهمند باشم و در حالت خوشی و شادابی زندگی کنم.
چو من در ابتدا از شاه مردان برده ام فیضیچنان کن کین چنین از ابتدا تا انتها باشم
هوش مصنوعی: من از همان ابتدا که به لطف و رحمت پادشاهان بزرگ بهرهمند شدم، خواهان این هستم که این نعمت و سعادت از آغاز تا پایان زندگیام همچنان ادامه داشته باشد.