شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و longing به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که حتی خورشید نیز در حق او خاکنشین شده و هر روز نتوانسته پای معشوق را بوسه دهد. شاعر از درد و رنجی که میکشد، فریاد میزند و از بیکلامی معشوق در لحظات ناامیدیاش شکایت میکند. او به این نکته اشاره دارد که دیگران برای جایی میجنگند، اما آنها تنها به خاطر عشق مردهاند. شاعر همچنین به دوری و غفلت معشوق اشاره میکند و وضعیت خود را محصور در عشق او توصیف میکند. در نهایت، همه درگیر زلف و جذابیت معشوقاند و شاعر تنها نیست در این دلبستگی.
خورشید بسی خاکنشین شد به هوایتروزی نتوانست که بوسد کف پایت
هوش مصنوعی: خورشید مدت زیادی در خاک زندگی کرد، اما به خاطر عشق تو روزی نتوانست که پای تو را ببوسد.
فریاد که جانم به لب آمد ز تحیرحرفی نشنیدم ز لب روحفزایت
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من در حال غرق شدن در حیرت هستم و جانم به لبم رسیده است. اما از شفقت و محبت تو هیچ سخنی نشنیدم.
خون ریخته بهر ثواب از همه جز ماما را گنه اینست که مردیم برایت
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این مسأله میپردازد که دیگران برای جلب پاداش و ثوابی که در خونریزی میبینند، دست به اقداماتی میزنند، اما ما با وجود این که گنهکاریم، تنها برای تو جان خود را فدای میکنیم. این نشاندهندهی عشق و ارادت عمیق به معشوق است.
زان غافلی ای ماه که هر شب به ترددچون هاله رهی میفکنم گرد سرایت
هوش مصنوعی: ای ماه! از بیخبری توست که هر شب به دور تو میچرخم و همچون هالهای اطراف تو را میگیرم.
تا تیر تو بر من در صد ذوق گشادستهر زخم دهانیست مرا بهر دعایت
هوش مصنوعی: هر بار که تیر محبت تو به من میرسد، زخمی در وجودم ایجاد میکند که به خاطر دعا و محبت تو به جانم نشسته است.
تا نقش تو بر لوح دل و دیده کشیدیمقطعا نکشیدیم سر از تیغ جفایت
هوش مصنوعی: ما تا زمانی که تصویر تو را بر دل و چشمان خود حک کردیم، هیچگاه از آسیبهای جفایت رها نشدیم.
کس نیست که اندیشه زلف تو نداردتنها نه فضولیست گرفتار بلایت
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که دربارهی زلف تو فکر نکند؛ تنها این فرد فضولی نیست که به عشق تو افتاده است.