شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره تأملات شاعر در مورد زندگی و گذر زمان است. شاعر به این نکته اشاره میکند که گل که نماد زیبایی و خوشبختی است، به باغ آمده ولی نتوانسته از عمر خود لذتی ببرد. او در این فرآیند به درد دلهایش اشاره میکند که هرگز به پایان نمیرسند. شاعر به سرنوشت گل که زود میمیرد و همچنین به بدبختی و نادانی جامعه اشاره میکند، که برای افراد بلکه برای سخندانان و بزرگانی که به حق شایستهی احتراماند، اعزاز و اکرامی فراهم نمیشود. در نهایت، شاعر به گردش روزگار و تأثیر آن بر انسانها میپردازد و حس ناامیدی از وقایع زندگی را به تصویر میکشد.
گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافتخارها در زیر پهلو داشت آرامی نیافت
هوش مصنوعی: گل به باغ آمد، اما نتوانست از عمر خود لذت ببرد. چون در زیر پهلویش خارها بودند و همین باعث شد که آرامش نداشته باشد.
کرد بلبل پیش گل بنیاد درد دل بسیزود گل بگذشت و آن درد دل اتمامی نیافت
هوش مصنوعی: بلبل برای بیان غم دلش به گل نزدیک شد و خیلی زود گل را ترک کرد، اما غم دل بلبل همچنان باقی ماند و به پایان نرسید.
وه چه ملکست این که دور گل گذشت کس درورونق بزمی ندید و نشاه جامی نیافت
هوش مصنوعی: این چه جایی است که هیچکس در اطراف گلهایش نگذشته، جایی که هیچگونه شادی و سرخوشی نیست و کسی از زیباییهای آن بهرهای نبرده است.
دوخت دوران از لطافت خلعتی اما چه سودقابل تشریف این خلعت گل اندامی نیافت
هوش مصنوعی: زمان همانند لباسی نرم و زیبا دوخته شده است، اما چه فایده که این لباس زیبا، به جای ارزش و احترام، هیچ بهرهای از زیبایی و خوب جلوهای ندارد.
گل که دیر آمد چرا زین باغ رحلت کرد زودغالبا چون من ز کس اعزاز و اکرامی نیافت
هوش مصنوعی: چرا گل که دیر رسیده بود، به زودی از این باغ رفت؟ زیرا غالباً مانند من، از هیچ کس احترامی دریافت نکرد.
چون ننالیم از جفای گردش گردون دونهیچ کار ما ز دور او سرانجامی نیافت
هوش مصنوعی: اگر ما از ظلم و بدیهای زمانه شکایت نکنیم، نباید انتظار داشته باشیم که کارهایمان به نتیجه برسد.
پایه قدر سخن دانان فضولی پست شدزین سبب هرگز درین کشور کسی نامی نیافت
هوش مصنوعی: به خاطر فضولی و دخالتهای بیمورد، ارزش و مقام سخندانان پایین آمده و به همین دلیل هیچکس در این سرزمین به مقام و نامی دست نیافته است.