شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره رنج و سختیهایی است که شاعر از سوی عزیزان و اطرافیانش متحمل شده است. او به این مسئله اشاره میکند که زمانش در میان مردم بد گذشته و زخمهای حسادت و غم عشق او را عذاب میدهد. با این حال، او امید و شادی را در عشق و آرزوی وصال محبوبش میبیند و تأکید میکند که برای رسیدن به عشق واقعی، باید از خودگذشتگی کرد. در نهایت، شاعر با وجود گذر عمر و دشواریها، از این که در غم محبوبش زندگی کرده، احساس شادی و رضایت میکند.
بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشتاوقات ما میانه این قوم بد گذشت
هوش مصنوعی: درد و رنجی که از زیباییها و نیکیهای دیگران به ما رسیده، بسیار زیاد شده است و زمان ما در میان این افراد بد گذشته است.
سوز و گداز شمع ز رشک جمال تسترست از همه عذاب کسی کز حسد گذشت
هوش مصنوعی: شعله و نور شمع به خاطر زیبایی تو میسوزد و دردی ندارد. کسی که از حسد گذشته باشد، از تمام رنجها رهایی یافته است.
نشمرد از سکان خودم هیچ دلبریبر من ز دلبران ستم بی عدد گذشت
هوش مصنوعی: هرگز کسی را از دلبرانی که به من ستم کردند، شمارش نکردم.
در خون نشست مردم چشمم ز آرزوهر گه که در خیال من آن خال و خد گذشت
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد آن معشوق میافتم و تصویر او در ذهنم میآید، چشمانم از شدت آرزو و longing پر از اشک میشود.
گشتم مقید غم عشق تو از ازلهرگز نمی توانم ازین تا ابد گذشت
هوش مصنوعی: من از همان ابتدا به غم عشق تو گرفتار شدم و هرگز نمیتوانم تا ابد از آن رهایی یابم.
عمرم گذشت لیک ندارم تأسفیشادم باین که در غم آن سرو قد گذشت
هوش مصنوعی: زندگی من سپری شد، اما احساس ناراحتی نمیکنم. خوشحالم که در جریان غم و اندوه آن فرد زیبا سپری شده است.
ذوق وصال او ز فضولی دریغ نیستاما بشرط آنکه تواند ز خود گذشت
هوش مصنوعی: شادی و لذت از دیدار او بر افراط و زیادهخواهی هیچ اشکالی ندارد، اما تنها به این شرط که انسان بتواند از خود و خواستههایش بگذرد.