شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تجربههای عاطفی شاعر است. شاعر از لحظههای عاشقانه صحبت میکند که به واسطهی عشقش، به دلخوشی و وجد دست یافته و دلمشغولیهایی از قبیل آسمان و ماه را به تصویر میکشد. او بیان میکند که در راه عشق خود، دکتری بیشتر از او نیست و عمرش صرف عشق و زیباییها شده است. در نهایت، حسرتی به دل دارد که گویی زندگیاش در شهر بغداد بیفایده و بدون دستاوردی سپری شده است.
ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشتشد خلیل خلوت خلت ز ماه و خور گذشت
هوش مصنوعی: دل از شادی رسیدن به وصال معشوق و نوشیدن از جام ساقی سرشار است و از تنهایی و حسرت گذشته، به آرامش و نزدیکی با محبوب رسیده است، همچون ابراهیم که در خلوت و نزدیکی به حق تعالی از زمان و مکان گذر کرده و به حقیقتی فراتر دست یافته است.
آب چشمم راست طوف آستانت آرزوهر چه خواهد می تواند کرد چون از سر گذشت
هوش مصنوعی: آب چشم من به نشانهی عشق و آرزوی دیدارت، هر چه بخواهد میتواند انجام دهد، چون این احساس عمیق از دل برمیخیزد.
چون مسیحا می تواند پای بر گردون نهدهر که او را هر چه پیش آمد چو سوزن در گذشت
هوش مصنوعی: هر کس که مانند مسیحا قدرت داشته باشد، میتواند بر مشکلات و سختیها غلبه کند و از همه موانع عبور کند، همانطور که سوزن به راحتی از پارچه میگذرد.
بهتر از من کس نمی داند طریق عاشقیزانکه عمرم در ره خوبان سیمین بر گذشت
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه من راه و رسم عاشقی را نمیشناسد، چون عمرم در پی زیبایانی سپری شده است.
اختر برگشته ام را سوخت آخر برق آهآه ازین محنت که برق آهم از اختر گذشت
هوش مصنوعی: در آخرین لحظه، شعلههای آتش به من برخاست و آثاری از درد و رنجی که تحمل کردهام، گواهی بر این است که صدا و آه من از همه ستارهها فراتر رفته است.
خوش دلم کز عشق من افتاد تقریب سخنهر کجا حرفی ازان ماه ملک منظر گذشت
هوش مصنوعی: دل من شاد است که از عشق من، هر جا سخنی از آن ماه زیبا به میان میآید، یاد من نیز میشود.
نیست در بغدادیان مطلق فضولی رأفتیحیف عمر من که بیحاصل درین کشور گذشت
هوش مصنوعی: در میان مردم بغداد، هیچکس نیست که از دیگران بیشتر به فکر دیگران باشد و به آنها لطف کند. افسوس که عمر من بیفایده در این سرزمین سپری شده است.