شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و عشق خود صحبت میکند. او میگوید که دلبرش دردی را که به دیگران میزند، درمان میکند و این احساس باعث تغییر حال او شده است. شاعر به نصیحت دیگران بیاعتنا است و هیچ نیازی به پند و نصیحت آنها ندارد. او از عشق و اشکهایش سخن میگوید و این احساسات را در بازار محبت رواج میدهد. او به عشقش با شجاعت و فداکاری رو میزند و به این نتیجه میرسد که عشقش ارزش زیادی دارد، حتی اگر در این راه درد و رنج متحمل شود. شاعر همچنین بیان میکند که وضعیت او میتواند گاهی شبیه به افتخار باشد و گاهی به خاکستر، ولی عشقش همواره در دلش باقی است. در نهایت، عشق او به معشوق به اندازهای عمیق است که نیازی به درخواست و التماس ندارد.
کرد درد غیر را دلبر علاجداد ما را رشک تغییر مزاج
هوش مصنوعی: دلبر ما دردی که از دیگران داشتیم را درمان کرد و ما را به خاطر تغییر حالت و وضعیتمان به حسادت واداشت.
ناصحا مستغنیم از پند تونیست با پند تو ما را احتیاج
هوش مصنوعی: ما به نصیحت تو نیازی نداریم، اما با پند و راهنمایی تو احساس نیاز میکنیم.
باز نقد اشکم از سودای توداد بازار محبت را رواج
هوش مصنوعی: اشکهای من به خاطر عشق تو به بازار محبت رونق میبخشد.
می دهم از دل بهر مه پارهره رو عشقم مرا اینست باج
هوش مصنوعی: من از دل خود برای معشوقی که راه را طی میکند، چیزی میدهم، زیرا عشقم به او برایم مانند بهای آن است.
خون دل گر خورد عشقت دور نیستپادشاه از ملک می گیرد خراج
هوش مصنوعی: اگر برای عشق تو دل خونین میشود، نباید نگران باشی؛ زیرا پادشاه از ملک خود مالیات میگیرد.
خاک بر سر می کنم دیوانه امگاه تختم گشته خاک و گاه تاج
هوش مصنوعی: گاهی احساس میکنم که مانند خاک بیارزش شدهام و گاهی هم حس میکنم در اوج هستم و مانند تاج بر سر دارم.
یار می داند فضولی حال توعرض حاجت نیست محتاج لجاج
هوش مصنوعی: دوست میداند که تو چه حالتی داری، بنابراین نیازی به گله کردن و لجبازی نیست.