شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به شرح درد و شوق عاشقانه میپردازد. شاعر از حالاتی چون عطش و انتظار برای وصال سخن میگوید و به احساسات عمیق خود در مواجهه با محبوب اشاره میکند. او به تیغی که بر گلویش نشسته و باران ملامت که بر سرش میریزد، اشاره دارد. شاعر همچنین از عشق دیوانهوار خود و از جدایی و آرزوهایش میگوید و میافزاید که حتی دیگران نیز در جست و جوی او را درک نمیکنند. در نهایت، او به قدمهای خود در مسیر عشق و گریه اشاره میکند و به نظر میرسد که این گریهها بر او فشار آورده است. کل شعر تصویری از عشق، درد و جستجوی وصال را به تصویر میکشد.
بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسیدتشنه لب بودم که آبی بر گلوی من رسید
هوش مصنوعی: بر روی گردنم تیغی از شدت خشم و تهدید قرار گرفت. در حالی که بسیار تشنه بودم، ناگهان آبی به گردن من رسید.
از نسیم وصل جانها را معطر شد دماغغالبا کز ره غزال مشکبوی من رسید
هوش مصنوعی: نسیم وصل، جانها را خوشبو کرد، در حالی که بوی خوش غزال مشکبوی من از راه رسید و مشامها را نوازش داد.
ژاله وش بارید ازو سنگ ملامت بر سرمآفتی بر کشتزارِ آرزویِ من رسید
هوش مصنوعی: باران اشک بر من بارید و سنگهای سرزنش بر سرم ریخت، بلایی بر رویارویی با آرزوهایم فرود آمد.
کشته آنم که در جولان سمند ناز راسرکِشد از سرکِشی ، هرگه که سویِ من رسید
هوش مصنوعی: من عاشق کسی هستم که وقتی سمند زیبایش به دور خود میچرخد و از سرکشیاش نمیترسد، هر بار که به من نزدیک میشود، قلبم را میبرد.
عالم از افسانه فرهاد و مجنون شد تهیتا بگوش اهل عالم گفت و گوی من رسید
هوش مصنوعی: دنیا از داستانهای فرهاد و مجنون خالی شد تا اینکه صحبت من به گوش مردم رسید.
همچو من دیوانه ای دیگر ، به سرحدِّ فناگر رسید البته هم در جست و جوی من رسید
هوش مصنوعی: در جایی دور و نزدیک به نابودی، مانند من دلداده و سرگشتهای دیگر نیز وجود دارد که به دنبال من میگردد.
گفتم از گریه فضولی پای در گل ماند گفتاینچنین بهتر که نتواند بکوی من رسید
هوش مصنوعی: گفتم که از شدت گریه و فضولی، پایم در گل مانده است. او گفت: این بهتر است که نتوانی به کوی من بیایی.