شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از وفاداری و جدایی سخن میگوید و به درد و رنجی که از بیوفایی یار خود میکشد، اشاره میکند. او میداند که یارش در کار خود خوب عمل میکند، اما خود او در عشق و وابستگی دچار رنج است. شاعر از بدخواهیهای دیگران میگوید و از آزارهایی که به او میرسد، ناله میکند. احساس میکند که دلش را هر لحظه میسوزاند و زندگیاش را با درد و آه میگذرانند. او به طرف مقابل میگوید که اگر نمیخواهد به او آسیب برساند، بهتر است از آزار و شکایت دست بردارد. در نهایت، او به تأکید بر عشق و وابستگی خود میپردازد و میگوید که حتی اگر جانش را هم بگیرند، از عشق و اقرارش دست نخواهد کشید.
خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خودزآنکه او در کار خود خوبست و من در کار خود
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که وفاداری از جانب من و خیانت از طرف اوست، زیرا او در کارهایش ماهر است و من در کارهایم به خوبی عمل نمیکنم.
بگذر از آزارم ای بدخواه بر خود رحم کنور نه می سوزم ترا با آه آتشبار خود
هوش مصنوعی: ازت بگذر، ای دشمن، بر خودت رحم کن؛ وگرنه با آه دردناکم، تو را میسو zanم.
برق آه آتشینم می گدازد سنگ رامی دهد بدخواه در آزار من آزار خود
هوش مصنوعی: آهی که به شکل آتش در میآید، قدرتی دارد که میتواند حتی سنگ را ذوب کند. این احساس که در درونم دارم، برای دشمنانم نیز دردسر ساز میشود و آزار من، در واقع آزار خودشان خواهد بود.
من کیم تا افکند آن سرو بر من سایهکاش بگذارد مرا در سایه دیوار خود
هوش مصنوعی: من کی هستم که آن دختر زیبا بر من سایه بیفکند؛ ای کاش اجازه میداد تا در سایه دیوارش استراحت کنم.
می کند هر لحظه روزم را سیاه از دود آهمی کشم صد آه هر دم از دل افکار خود
هوش مصنوعی: هر لحظه روزم را به خاطر دود غم و اندوه سیاه میکند. من دائما از دل افکار خود آهی میکشم و از ناراحتی فریاد میزنم.
ای که از دست دلم هر دم شکایت می کنیگر نمی خواهی بر افشان طره طرار خود
هوش مصنوعی: ای کسی که همیشه از دل من شکایت میکنی، اگر نمیخواهی موهای زیبایت را به نمایش بگذاری، پس چرا اینقدر به من سخت میگیری؟
کرده ام اکرار جان دادن فضولی در رهشگر کشندم بر نخواهم گشت از اقرار خود
هوش مصنوعی: من بارها برای عشق او جان دادهام و اگر مرا بکشند، از اعتراف به عشق خود بر نخواهم گشت.