شمارهٔ ۲۰۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهایی است که شاعر از آن رنج میبرد. او به معشوقهاش میگوید که هیچ کس جز او خریدار عشقش نیست و از بیوفایی دیگران رنج میکشد. شاعر درد و احساس تنهایی خود را بیان میکند و از طبیب میخواهد که به زخمهایش رحم کند. او نمیتواند راه عاشقی را ترک کند و دلبستگی شدیدش به یارش را توصیف میکند. در نهایت، شاعر از غم و دردهایی که در دل دارد و نشانههایی که بر روی جانش گذاشته سخن میگوید.
ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگرنیست بازار ترا جز من خریدار دگر
هوش مصنوعی: ای تو که در هر لحظه عشق تو برای من جذابیت و رونق خاصی دارد، هیچ کسی جز من نیست که به خریدن عشق تو علاقهمند باشد.
هست با اغیار پنهانی ترا صد لطف و منمی کشم هر لحظه از لطف تو آزار دگر
هوش مصنوعی: تو با دیگران به طور پنهانی مهربانی میکنی، اما من در هر لحظه از لطف تو رنج میبرم و آزار میبینم.
از ستمکاریست پیکانی درون سینه اموه که می خواهد برون آرد ستمکار دگر
هوش مصنوعی: در درون سینهام ناراحتی و دردهایی وجود دارد که به شدت میکوشند تا خود را آشکار کنند و به بیرون بیایند، گویی که میخواهند با خود ستمگر دیگری را از درون من خارج کنند.
خم شد از بار غمم قامت خدا را ای طبیبرحم کن از مرهم زخمم منه بار دگر
هوش مصنوعی: از شدت غم و غصه، قامت من خم شده است. ای پزشک، به من رحم کن و دیگر زخمهای جدیدی به من نزن.
نیست ناصح کار من ترک طریق عاشقیتا مرا عشق است کار از من مجو کار دگر
هوش مصنوعی: من دلسردی را از عشق ترک نخواهم گفت، چون عشق در وجود من هست. از کسی انتظار نداشته باشید که کار دیگری انجام دهد.
یار من شبهای تنهایی خیال یار بسترک جان کردم نمی باید مرا کار دگر
هوش مصنوعی: دوست من در شبهای تنهایی، در خیال او بسیار رنج کشیدم و اکنون نباید به هیچ کار دیگری بپردازم.
چاکها دارد گریبانم فضولی همچو گلبس که هر دم می خلد بر سینه ام خار دگر
هوش مصنوعی: گریبان من چاکهای زیادی دارد و همچون گل است. هر لحظه که میگذرد، خارهای جدیدی در دل من ریشه میدوند.