شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس حیرت و دلتنگی خود صحبت میکند که به خاطر جدایی از معشوقش دارد. او به خاطر این جدایی، دچار درد و رنج شده و کلبهاش پر از غم و آه است. شاعر از معشوقش میخواهد که با نگاهی روشنگر، این غم را تسکین بخشد و به درد دل بیماران عشق توجه کند. او yearning دارد که از محبت معشوق بهرهمند شود و میگوید که دوری از او برایش غیرقابل تحمل است. در نهایت، اشارهای به نالههایش هنگام دوری از معشوق دارد و میگوید حتی سگ معشوق هم شرمندهی اوست.
نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویشوه چه خواهم کرد دارم حیرتی در کار خویش
هوش مصنوعی: هیچ کاری غیر از حیرت خودم ندارم که از یار جدا باشد، چه میتوانم بکنم وقتی در کار خودم حیرانی دارم.
کلبه احزان ما باریک شد از دود آهآه اگر روشن نسازی از مه رخسار خویش
هوش مصنوعی: کلبهای که پُر از غم و اندوه ماست، به خاطر دودی که از نالههایمان بلند میشود، تنگ و کوچک شده است. ای کاش تو، با روشن کردن چهرهات، این وضعیت را تغییر دهی.
حال بیماران درد عشق را گاهی بپرسلطف فرما شربتی از لعل شکربار خویش
هوش مصنوعی: گاهی حال بیمارانی را که در عشق رنج میبرند بپرس و لطف کن که از شراب شیرین و قرمز خود بنوشانیشان.
ای که دارد حقه لعلت دوای درد دلکم مفرما التفات از عاشق بیمار خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که لعلهای تو درمان درد دلهاست، لطفا بیاعتنا نباش به عاشق دردمند خود.
می رود دلدار و از من می برد دل چون کنمچون توانم زیستن دور از دل و دلدار خویش
هوش مصنوعی: دلبرم میرود و دل مرا با خود میبرد. چگونه باید زندگی کنم وقتی دور از عشق و محبوبم هستم؟
بر سر کویت فضولی گر نیایت دور نیستشرم دارد از سگت با نالههای زار خویش
هوش مصنوعی: اگر بر سر کوی تو فضولی نیاید، دور از دسترس نیست که سگت از نالههای زار خودش شرم دارد.