شمارهٔ ۲۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او خود را بیقرار و نالان مییابد، به طوری که عشق برایش یک درد دائمی شده است. عاشق جدیدی است که دلش شکسته و به عشق در بهار اشاره میکند. شاعر به جایگاه و اعتبار عاشق و دلبر اشاره میکند و از اینکه عشق به قدری عمیق است که حتی پس از مرگ نیز در دل عاشق باقی میماند، صحبت میکند. او بیان میکند که هیچ روزی خوشتر از روز عاشقی وجود ندارد و در نهایت به نبود عشق واقعی در دنیا اشاره میکند.
یارست فارغ از من و من بی قرار عشقکار منست ناله و اینست کار عشق
هوش مصنوعی: دوست من بیخبر از حال من است و من در عشقش بیتاب و ناآرامم. کار من ناله و گریه است و این هم جزو وظایف عشق به شمار میرود.
نو عاشقم سزد که دل چاک من بوداول گلی که می شکفد از بهار عشق
هوش مصنوعی: من تازه عاشق شدم و شایسته است که دل من پر از درد و رنج است، مانند نخستین گلی که در بهار عشق شکوفا میشود.
ای دل بیا که وامق و مجنون گذشته اندبرخاسته است خار و خس از رهگذار عشق
هوش مصنوعی: ای دل، بیایید که عشقهای پرشور گذشته مانند وامق و مجنون دوباره زنده شدهاند و موانع و مشکلات از مسیر عشق کنار رفتهاند.
دردا که هست دلبر من طفل و پیش اونی هست قدر عاشق و نه اعتبار عشق
هوش مصنوعی: وای بر من که معشوقم هنوز کودک است و در حضور او هیچ اعتباری برای عاشق و عشق وجود ندارد.
گلها اگر دمد ز سر خاک تربتمباشد هنوز در دل من خار خار عشق
هوش مصنوعی: اگر گلها از خاک آرامگاه من جوانه بزنند، عشق در دل من همچنان پر از خاری خواهد بود.
در دهر نیست روز خوش و روزگار خوشالا که روز عاشقی و روزگار عشق
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ روز و زمان خوشی وجود ندارد، جز روزهایی که در عشق سپری میشوند.
رسوا کنون نگشت فضولی ز عشق یارهرگز نبوده این که نبودست یار عشق
هوش مصنوعی: عشق به محبوب همیشه باعث خجالت و رسوایی میشود. هرگز نبوده که این وضعیت به خاطر نبودن محبوب باشد.