شمارهٔ ۳۰۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس درد و دوری صحبت میکند. او میگوید که میرود و در دل خود مهر و محبت را میبرَد، در حالی که بار سنگینی از درد را با خود دارد. سفر به کوی محبوبش برای او نماد دیوانگی است و از ملامت دیگران پروا ندارد. او به عشق و دوری از معشوقش اشاره میکند و میگوید که در هر نگاهی از او فیض میبرد. همچنین، دلش از بوی محبوب پر شده و هرچه میکند پر از اشک و آه است. در انتها، او به میخانه به عنوان پناهگاهی برای فرار از غم و اندوه اشاره میکند.
می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برمکوه دردی با تن چون برگ کاهی می برم
هوش مصنوعی: من از این شهر میروم و در دل، عشق و محبتام را به همراه میبرم. بار سنگینی از درد دارم که همچون برگ کاهی سبک احساس میشود.
از سر کویت سفر نوعیست از دیوانگیاین قدر من هم بکوی عقل راهی می برم
هوش مصنوعی: از سر کویت به نوعی دیوانگی سفر میکنم، اینقدر که من هم برای رسیدن به عقل و درایت، راهی به سوی تو انتخاب کردهام.
از ملامت چون رهم کز ناله هرجا می رومبر گرفتاری خود با خود گواهی می برم
هوش مصنوعی: زمانی که از انتقادها و قضاوتهای سخت رها میشوم، در هر کجا که میروم، به درد و رنج خود شکایت میکنم و به نوعی خودم را در مقامات خودم تأیید میکنم.
کی توانم بر زبان آورد نام دوریتمن که صد فیض از رخت در هر نگاهی می برم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم نام دوریات را بر زبان بیاورم، در حالی که هر بار که به تو نگاه میکنم، خوشبختیهای زیادی از وجود تو دریافت میکنم؟
گر برد ذوق وصالت از دل من دور نیستاین که رشکی از رقیبان تو گاهی می برم
هوش مصنوعی: اگر عشق و دوستیت از قلب من دور نشود، دور از انتظار نیست که گاهی حسادت و رشک از رقیبان تو به دل میزنم.
دل ز بویت دیده از رویت سروری داشتندمی روم حالا پر از اشکی و آهی می برم
هوش مصنوعی: دل به یاد تو شاد بود و چشمها از حضور تو خوشحال بودند، اما اکنون با احساس غم و اشک راهی میشوم.
گر کنم میخانه را منزل فضولی دور نیستچون کنم از بیم غم آنجا پناهی می برم
هوش مصنوعی: اگر من میخانه را به عنوان خانهای برای خود برگزینم، بعید نیست که به خاطر ترس از غم و اندوه، به آنجا پناه ببرم و در آنجا مشغول نوشیدن باشم.