شمارهٔ ۳۱۹
هوش مصنوعی: این شعر به عواطف عمیق و دردهای عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر در ابتدا بیان میکند که چندین بار به چهره محبوب نگاه کرده و اشکهایش بهسوی او سرازیر شده است. او راز دلش را با فریاد بیان کرده و هر بار که اشک میریزد، دردهایش را به محبوبش میگوید. شاعر از آزار و رنجی که از محبوبش میکشد، شکایت میکند و نشان میدهد که حتی در پی راحتی، به درون سیلاب نابودی فرو میرود. در نهایت، با اشاره به گرهخوردگی کارش به خاطر زلف محبوب، نشان میدهد که عشقش چه تأثیر عمیقی بر زندگیاش گذاشته و چگونه همچنان در بند اوست.
گر چشم برخسار تو صد بار گشادمهر بار دو صد سیل برخسار گشادم
هوش مصنوعی: اگر صد بار به چهرهات نگاه کنم، هر بار دو صد بار اشک بر صورت ریختم.
فریاد کنان راز دلم پیش تو بگشادهر سیل که از دیده خونبار گشادم
هوش مصنوعی: من بهسرعت و با تمام وجود، احساسات و رازهای درونم را به تو میگویم، مانند سیلی که از چشمانم پر از اشک سرازیر میشود.
آه از تو که ناگفته باغیار گشادیهر راز که پیش تو من زار گشادم
هوش مصنوعی: خدایا، وای بر تو که بدون اینکه چیزی بگویی، هر رازی را که من با دل شکست خوردهام به تو گفتم، افشا کردی.
تا چشم گشادم بتو دیدم ز تو آزارفریاد که بر خود در آزار گشادم
هوش مصنوعی: هنگامی که چشمانم را به روی تو باز کردم، متوجه شدم که خودم را در آزار تو متهم میکنم و فریادهایم از درد و رنج ناشی از این آزار ناشی میشود.
بختم بنگر در ره او کز پی راحتدر رهگذر سیل فنا بار گشادم
هوش مصنوعی: بختم را در مسیر او ببین که برای به دست آوردن آسایش، در برابر سیل نابودی، راهی باز کردهام.
گر سینه خراشیدم و خستم عجبی نیستراهی بدل از بهر غم یار گشادم
هوش مصنوعی: اگر سینهام را زخم کردهام و خستهام، جای تعجبی نیست؛ چون به خاطر غم یار، راهی به دل خود گشودهام.
کارم گرهی داشت از آن زلف فضولیآن زلف گرفتم گره از کار گشادم
هوش مصنوعی: در کارم مشکلی داشتم که به خاطر زنجیرهای زیبای زلف معشوق، به آن زنجیر پناه بردم و توانستم مشکل خود را حل کنم.