شمارهٔ ۳۴۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر به معشوقش عاطفه و وفاداری خود را ابراز میکند و از بیتوجهی او گلایه دارد. او از سختیها و رنجهایی که به خاطر عشقش متحمل شده سخن میگوید و میگوید که حتی در سختترین شرایط نیز امیدش را به معشوقش از دست نمیدهد. شاعر همچنین از وضعیت خود که به شدت متاثر و خوار شده است صحبت میکند و از معشوقش میخواهد به او نگاهی بیندازد. او به این نکته اشاره میکند که عشق به معشوقش، رستگاری اوست و از درد جدایی رنج میبرد و خواهان پایان درد و اندوهش است.
اگر چه نیست ترحم ترا بزاری مننمی شود ز تو قطع امیدواری من
هوش مصنوعی: اگرچه تو ترحمی به من نداری، اما من هرگز امیدم را از تو قطع نمیکنم.
بجور کشت مرا در وفای تو اغیارترا چه شد که نکردی بلطف یاری من
هوش مصنوعی: به خاطر وفاداری من، مرا به سختی در کشت و زحمت انداختی؛ دیگران چه بر سر تو آوردند که خودت به یاری من نپرداختی؟
شدم فتاده تر از خاک ره نکرد کسیبخاک پای تو اظهار خاکساری من
هوش مصنوعی: به قدری در حالت ذلت و خاری قرار گرفتهام که حتی کسی به خاک پای تو توجهی نکرد و من در این حالت به تو احترام میگذارم و خاکساری خود را نشان میدهم.
ز جست و جوی تو یک دم قرار نیست مراقرار یافت بدور تو بی قراری من
هوش مصنوعی: به خاطر جستجو و تلاش برای رسیدن به تو، هرگز آرامشی ندارم. دوری از تو باعث شده که بیقراریام بیشتر شود.
فتاده ام برهت سوی من فکن نظریکجا رسید ببین در ره تو خواری من
هوش مصنوعی: من به زمین افتادهام، بر سرم نظر بیفکن، ببین کجا به خاطر تو رسیدهام و چه خفتی را تحمل میکنم.
مرا ز آتش دوزخ چه باک روز جزاطریق عشق تو بس راه رستگاری من
هوش مصنوعی: من از آتش دوزخ در روز قیامت نمیترسم؛ زیرا راه عشق تو تنها راهی است که به رستگاری من میانجامد.
غم فراق فضولی مرا رساند بجاناجل کجاست که آید بغمگساری من
هوش مصنوعی: درد جدایی و غمِ دوری به قدری مرا رنجور کرده است که منتظر مرگ هستم. آیا مرگ نمیآید تا در این غم و اندوه به یاری من برسد؟