شمارهٔ ۳۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به توصیف احساسات و اندوه ناشی از عشق میپردازد. او از زیبایی معشوقهاش سخن میگوید که با عزم سفر از خانه خارج شده و تأثیر عمیق او بر دل و جان شاعر را نشان میدهد. شاعر به حسرت و درد ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی آفتاب نیز از شرم چهره معشوقه او خجالت میکشد. او از تیر عشق و آتش سوزان آن در دلش صحبت میکند و به حسرت وجود معشوق در زندگیاش نیز میپردازد. در نهایت، با اشاره به مشکلات و دردهای عشق، خواستار رهایی از این محنت میشود.
شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرونمرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون
هوش مصنوعی: آن گل زیبا با تصمیم سفر از خانه خارج شد و من از چشمانم به خاطر این جدایی، قطرات اشک زیادی ریختم.
مگر خورشید در عشقت قبایی می درد هر شبکه از جیب دگر می آورد هر صبح سر بیرون
هوش مصنوعی: شاید خورشید به خاطر عشق تو هر شب لباس زیبایی به تن میکند که صبحها از جیب دیگری به بیرون میآورد.
درون پرده شد از شرم رویت آفتاب امشبندارد آبرو زین پرده گر آید دگر بیرون
هوش مصنوعی: به خاطر شرم چهرهی تو، شب که آفتاب پشت پرده است، دیگر آبرو ندارد. اگر روزی از این پرده بیرون بیاید.
ز حسرت آه آتشناک از دل می کشم هر گهکه آید تیر خون آلوده او از جگر بیرون
هوش مصنوعی: هر بار که دلتنگ و متاثر میشوم، نفس عمیقی میکشم و درد سوزان درونم را بیان میکنم، زمانی که یاد او با چشمان اشکآلود به یادم میآید.
خیال نوک مژگانت گر افتد در دل دریانخواهد آمدن ناسفته از دریا گهر بیرون
هوش مصنوعی: اگر تصویری از نوک مژههای تو به دل دریا بیفتد، دیگر ممکن نیست که مرواریدی بدون آسیب از دل دریا بیرون بیاید.
نمی دانم چرا عشاق را کشتند در کویشنکشتند آنچنان آن قوم را کاید خبر بیرون
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا عاشقانی را که به سوی تو میآیند، میکشند، ولی آن قوم بیرحم را نه. چرا هیچ خبری از آنها بیرون نمیآید؟
فضولی می رسد در دهر هر دم محنتی بر منبباید رفت زین محنت سرای پر خطر بیرون
هوش مصنوعی: در هر لحظه از زندگی، مشکلات و سختیهایی به سراغ من میآید و باید از این خانه پر از درد و رنج بیرون بروم.