شمارهٔ ۳۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به درد و غم ناشی از عشق میپردازد. شاعر از خداوند میخواهد که عشق را در دل بیدردان بیفکند، چرا که او در عالمی جدا از دیگران زندگی میکند. با اشاره به مشکلاتی که ناشی از عشق است، شاعر از نداشتن همدم و تنها ماندن در غمها شکایت میکند. او آرزو دارد تا آفتاب عشق را ببیند و اثر آن را در زندگیاش بیابد. در نهایت، شاعر به مشکلات و ملامتهای خود اشاره کرده و به این نتیجه میرسد که در عشقش به جز درد و رنج چیزی دیگر نصیبش نمیشود.
یارب آن بی درد را در دل ز عشق افکن غمیچند ما در عالمی باشیم و او در عالمی
هوش مصنوعی: خدایا، دل آن کسی را که در عذاب نیست پر از عشق کن، چه اینکه ما در دنیای خود غمهای زیادی داریم و او در دنیای خود خواهد بود.
پیش آن خورشید مشکل گر شود روشن غممزآن که جر سایه بشرح غم ندارم همدمی
هوش مصنوعی: اگر آن خورشید زنده و درخشان در برابر من مشکلاتم را روشن کند، غم من پس از آن مشقتها مفرح خواهد شد. چون هیچ کسی به اندازه بشر در درک غمهای من شریک نیست.
آفتاب عارضت بنما که نگذرد اثرگر ز آب زندگی در خاک ما باشد نمی
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چهرهات مانند آفتاب درخشنده باشد؛ زیرا اگر جوانی و زیبایی تو در خاک ما از بین برود، آبی از زندگی برای ما باقی نخواهد ماند.
زاهدا می ده که پند ناصحم مجروح کردخواهدم کشت این جراحت گر نباشد مرهمی
هوش مصنوعی: ای زاهد، به من میدهی که زخم نصیحتهای تو مرا آزرده کرده است. اگر مرهمی برای این درد نباشد، من این جراحت را به جان خواهم خرید.
راستان را نیست جا در خانه پست فلکهست زین غم گر نهال قد ما دارد خمی
هوش مصنوعی: راستگوها در جایگاه پایین و بیارزش دنیا قرار ندارند. اگرچه ما قد بلند و زیبایی داریم، اما برای این غم و اندوه، اندکی خمیدگی داریم.
جمع گشته گرد من سنگ ملامت کوه کوهخانه رسواییم دارد بنای محکمی
هوش مصنوعی: دور من انبوهی از سنگهای ملامت جمع شده است و در این کوه، خانهای از رسواییام ساخته شده که بنای محکمی دارد.
غیر آه آتشین و قطره خوناب اشکدر غم عشقت نمی خواهد فضولی محرمی
هوش مصنوعی: جز آهی سوزان و اشکی به اندازه خون در دل غم عشق تو، چیز دیگری نمیخواهم که کسی در این دردسری که دارم فضولی کند.