شمارهٔ ۴۰۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق مینالد و به وضعیت غمانگیز خود اشاره میکند. او در جستجوی راهی برای برطرف کردن این درد است، اما نمیتواند. عشق او به معشوقی میرسد که در بین مردم شهر جایی ندارد و حسرت وصال او را میکشد. شاعر درباره بیکسی و تنهاییاش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر بار که به یاد معشوق میافتد، با احساسی عمیق و تمنا مواجه میشود. در نهایت، او به تاثیر عاشقکشی معشوق بر عاشقها اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که نمیتوان از تماشای او صرفنظر کرد.
مراست هر طرف از سیل اشک دریاییکجا روم چه کنم ره نمی برم جایی
هوش مصنوعی: هر طرف مرا غم و اندوهی از اشک فرا گرفته است، حالا کجا بروم و چه کنم؟ نمیتوانم به هیچ جایی برسم.
نمی کنند بتان میل عشق بازان حیفکه ضایع است هنر نیست کارفرمایی
هوش مصنوعی: عاشقان عشق را آرزو دارند، اما بتها به آنها توجهی نمیکنند. افسوس که این عشق به هدر میرود و این هنر به درستی انجام نمیشود.
شکایت غم عشق از کسی نمی شنوممگر که نیست درین شهر ماه سیمایی
هوش مصنوعی: غصه و درد عشق را از کسی نمیشنوم مگر اینکه در این شهر کسی با چهرهای زیبا و ماهتاب وجود ندارد.
کجا حریف جنون منند مردم شهرمن و مصاحبت آهوان صحرایی
هوش مصنوعی: مردم شهر من قادر به درک شدت دیوانگیم نیستند و همراهی با زیبایی و لطافت آهوهای صحرا را تجربه نمیکنند.
نه من همین سر سودای زلف او دارمسری کجاست که خالی بود ز سودایی
هوش مصنوعی: من تنها به عشق موهای او فکر میکنم، اما کجاست سر من که از این عشق خالی باشد؟
چنین که کار تو عاشق کشیست هر ساعتنمی شود سر کوی تو بی تماشایی
هوش مصنوعی: اینطور که رفتار تو به کشاندن دلها و عاشقکشی میانجامد، هر لحظه نمیتوان بیخبر و بدون تماشای تو در کوی و برزن زندگی کرد.
دلا فضولی بی دل قرار چون گیردکه یک دلست درو هر زمان تمنایی
هوش مصنوعی: دل، ای کاش بیخیالی کند، چگونه میتواند آرامش یابد، در حالی که هر لحظه یک دل در آن وجود دارد که آرزویی دارد؟