شمارهٔ ۴۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون آب حیات است. او از معشوق میخواهد که به حال دل او توجه کند و بر اساس آن ترحمی داشته باشد. شاعر احساسات خود را به صورت غیرمستقیم و با زبان بیزبانی بیان میکند و میگوید که در حضور معشوق، دلش آشکار است. با وجود اینکه معشوق نشانی از مهربانی دارد، اما غرور او مانع از نشان دادن احساساتش میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اظهار ضعف و ناتوانی در برابر معشوق بیفایده است و بهتر است که هر کسی در خاموشی با غم خود زندگی کند.
ای لعل تو آب زندگانیعشق تو حیات جاودانی
هوش مصنوعی: تو مانند لعل هستی و عشق تو به من زندگی جاودانی میبخشد.
گفتم که ترحمی نماییچون حال دل مرا بدانی
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر حال قلب و احوال درونم را بدانی، رحم و توجه بیشتری به من خواهی کرد.
حال دل خویش با تو صدرهگفتم بزبان بی زبانی
هوش مصنوعی: حال دلم را با تو در میان گذاشتم، حتی بدون این که حرفی بزنم.
پیش تو عیان چو گشت حالمکردی بنیاد مهربانی
هوش مصنوعی: وقتی وضعیت من در پیش تو واضح شد، پایه و اساس مهربانیات را بنا کردی.
رحمی بدل تو آمد امانگذاشت غرور نوجوانی
هوش مصنوعی: عاطفه و محبت از تو به دل من رسید، اما غرور جوانیم اجازه نداد آن را بپذیرم.
چون هیچ نتیجه ندارددر پیش تو عرض ناتوانی
هوش مصنوعی: وقتی که در برابر تو ضعفی از خود نشان دهم، هیچ فایدهای ندارد.
آن به که فضولی ار بمیردظاهر نکند غم نهانی
هوش مصنوعی: بهتر است که اگر کسی فضولی و کنجکاوی دارد، به خاطر نداشتههای درونیاش، با مرگ خود این دلتنگی را نشان ندهد.