شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: شاعر از چرخ زمان شکایت میکند که بر دل او داغهای زیادی گذاشته است و به او میگوید که این داغها هیچ حصر و پایان ندارند. چرخ زمان پاسخ میدهد که اگر این دردها از خود اوست، پس منبع این داغها چه کسی است. این گفتوگو به نوعی اشاره به چرخهی زندگی و رنجهای انسانی دارد.
گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوختهاین همه داغ که حصر و حد و پایانش نیست
هوش مصنوعی: به آسمان گفتم، ای چرخ، بر سینه من که سوخته است، این همه دردهایی که دارم، نه حصر و نه پایان دارند.
گفت بر سینه ترا گر ز منست این همه داغاین همه داغ که بر سینه من هست ز کیست
هوش مصنوعی: او میگوید که اگر این همه درد و زخم که بر سینهات هست مربوط به من است، پس این همه داغ و زخم که بر سینه من وجود دارد از چه کسی است؟