شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: این شعر به احمد بن عبد الله، نایب السلطنه، تقدیم شده و شاعر در آن از هنر و فضائل او تمجید میکند. شاعر از خداوند میخواهد که آرزوهایش برآورده شود و خوشحالی مردم به انصاف و تدبیر او وابسته است. او هنرمندانی را به تصویر میکشد که گرد او جمع شدهاند و از فضل و دانش او بهرهمند میشوند. شاعر ضمن بیان علم و مقام خود، به ریشهدار بودن دانشش اشاره میکند و از زادهی خاندان نیکو و اهل علم بودنش افتخار میکند. او از وضعیت خود در جامعه و ظلمت زندگی، رنجهایش و گرسنگی و فقر میگوید و از نایب السلطنه میخواهد به او و دیگران که نیازمندند کمک کند. در پایان، شاعر به اهمیت خودش در ملک و اسلام اشاره کرده و از او میخواهد که دلتنگیاش را جبران کند.
ای صبا گر رهت افتاد بر آن گوشه بامنائب السلطنه را بر زمن خسته پیام
هوش مصنوعی: ای باد صبا، اگر در مسیرت به آن گوشه بام رسیدی، سلام و پیام من را به نائب السلطنه برسان. من در درد و رنج فراوانم.
کای خداوند هنرپرور دانشور رادکه رفیع است ترا قدر و منیع است مقام
هوش مصنوعی: ای خداوندی که هنر را پرورش میدهی و دانا هستی، جاه و منزلت تو برتر و بزرگ است.
سالها خواستم از حق که بکام تو رودچرخ تا خلق بیابند ز انصاف تو کام
هوش مصنوعی: سالها آرزو داشتم که حق و عدالت به نفع تو و در راستای خواستههای تو حرکت کند، تا مردم از انصاف و عدل تو بهرهمند شوند.
توسن ملک شود رام تو تا از همتفتنه آرام شود دوست خوش و دشمن رام
هوش مصنوعی: اگر تو با همت و تلاش خود، قدرت و سلطنت را به دست بگیری، آن زمان مانند یک اسب چموش که رام شده باشد، همه چیز برایت آسان میشود و در نتیجه، آرامش در میان دوستان و دشمنانت برقرار خواهد شد.
آنچه میخواستم از یزدان فرمود عطالله الحمد که یکباره رسیدم بمرام
هوش مصنوعی: آنچه را که از خدا خواسته بودم، به یکباره به من داده شد. سپاس خدا را که به هدفم رسیدم.
آمد اندر کف راد تو مقالید امورپادشاهی را در دست تو افتاد زمام
هوش مصنوعی: به دستان تو قدرت و اداره امور پادشاهی سپرده شده است.
هنری مردان یکسر بدرت دائره وارگرد کشتند چو حاجی بصف بیت حرام
هوش مصنوعی: مردان هنر را بهتمامی در دایرهای کوتاه کردند، همچون حاجی که بهسوی خانه خدا میرود.
همه لبریز ز فضل تو چو گل بر سر شاخهمه رخشنده ز نور تو چو می در دل جام
هوش مصنوعی: همه موجودات مانند گلها به خاطر لطف تو پر از شادی و زیبایی هستند و مانند می که در دل جام است، از نور و روشنایی تو درخشان و شاداب شدهاند.
همه را دیدی مستوجب عنوان شرفهمه را خواندی شایسته ارجاع مهام
هوش مصنوعی: همه کسانی که دیدی، به مقام بلند شرافت قابل هستند و تو همه آنها را شایسته احترام و ارجاع دانستهای.
سخته شد از سخن نرم تو هر مشکل سختپخته شد از نفس گرم تو هر جاهل خام
هوش مصنوعی: با کلام نرم و دلنشین تو، هر مشکل دشوار به راحتی حل میشود و با نفس گرم تو، هر فرد نادان و بیتجربه به دانایی و پختگی میرسد.
جز کمین بنده که پیش تو بدم از همه پیشبقلم گاه نبشتن بقدم گاه خرام
هوش مصنوعی: فقط بندگی من است که در پیش تو کمین کرده و همیشه از همه چیز بیشتر مورد توجه و عشق تو قرار میگیرد. در برخی مواقع، میتوانم با قدمهایم جلو بیفتم یا با نگاهی آرام و دلنشین، خود را نشان دهم.
منطقم گفتی شیرین و حدیثم دلکشخردم خواندی ستوار و سخن با هنگام
هوش مصنوعی: گفتی که سخنان من شیرین و دلنشین است و در عین حال با حکمت و استحکام بیان میشود.
این زمان رفته ز یادت که بدین نام و نشانبنده کی بود و کجا بود و چه بودست و کدام
هوش مصنوعی: این زمان فراموش کردهای که این بنده با این اسم و نشانه چه کسی بوده، کجا زندگی میکرده و چه ویژگیهایی داشته است.
تا بحدی که گرم بینی ترسم گوئینیک بینید که غماز بود یا نمام
هوش مصنوعی: تا جایی که احساس گرما و شور و شوق میکنی، میترسم که فکر کنی این فرد کسی است که غیبت میکند یا افرادی را به هم بد میگوید.
از کجا آمده اینجا و چه دارد مقصوددر کجا دیده ام او را و چه بودستش نام
هوش مصنوعی: نمیدانم او از کجا آمده و هدفش چیست. نمیدانم قبلاً او را کجا دیدهام و اسمش چه بوده است.
از فلک ناله کند یا ز قضا یا ز قدراز قمر شکوه کند یا ز زحل یا بهرام
هوش مصنوعی: از آسمان یا سرنوشت یا تقدیر شکایت میکند، یا از ماه شکایت دارد یا از سیارههای زحل و بهرام.
بشفاخانه بریدش که سراید هذیانبپزشگانش نمائید که دارد سرسام
هوش مصنوعی: به بیمارستان ببریدش تا به پزشکان نشانش دهند؛ او هذیان میگوید و حالتش به هم ریخته است.
داورا میرا ای کرده فلک بر تو سجودتا پی کار زمین ساختی از مهر قیام
هوش مصنوعی: ای داور! فلک به خاطر تو سر بر خاک نهاده است، زیرا تو به خاطر مهر و محبت، زمین را آفریدی و برپایی آن را به عهده گرفتی.
من نه سرسامی و نه صرعی و نه بیخردممغزم آسوده ز سودای صداعست و زکام
هوش مصنوعی: من نه مجنون هستم و نه دیوانه و نه بیخود؛ ذهنم از افکار آشفته و دردهایی مثل سردرد و سرماخوردگی آزاد است.
نه خرابم کند از نشأی می لعل افروزنه فریبم دهد از عشوه بت سیم اندام
هوش مصنوعی: مرا شراب خوش رنگ به حالت خراب نمیآورد و زیبایی و عشوهی آن معشوق هم نمیتواند مرا فریب دهد.
نروم در پی نان خرده چو ماهی در شستنشوم در طلب دانه چو مرغ اندر دام
هوش مصنوعی: من به دنبال لقمههای کوچک نخواهم رفت، مانند ماهی که در دست باشد. همچنین در جستجوی دانه نخواهم بود، مانند پرندهای که در دام گیر کند.
نز پی جاه برم سجده بدرگاه ملوکنز پی مال زنم شعله بجان ایتام
هوش مصنوعی: من به خاطر مقام و منصب به پیشگاه پادشاهان سجده نمیزنم و به خاطر مال و ثروت، آتش و زحمتی به جان یتیمان نمیزنم.
فطرتی دارم بالاتر ازین چرخ بلندفکرتی دارم والاتر از ان بدر تمام
هوش مصنوعی: من دارای طبعی هستم که از این آسمان وسیع بالاتر است و اندیشهای دارم که به روشنایی کامل از هر چیزی فراتر میرود.
توسن وزین و ستام ار نبود باکی نیستکم خرد توسن و فرهنگ بود زین وستام
هوش مصنوعی: اگر اسب نیرومند و زیبایی هم نباشد، جای نگرانی نیست؛ زیرا خرد و دانشی که وجود دارد، همانند زین و افسار به انسان کمک میکند.
رایض توسن عقل همه نفس است ولینبود عقل مرا در کف اماره لگام
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تشبیه عقل به یک اسب یا توسن پرداخته است. او میگوید که عقل او به خوبی تربیت شده و از قدرتی برخوردار است، اما متأسفانه خود او در کنترل این عقل ناتوان است و مانند سوارکاری که بر اسبش تسلط ندارد، نمیتواند آن را هدایت کند. به عبارتی، درونش درسی برای کنترل عقل و فکرش ارائه میدهد ولی خود را از این کنترل محروم میبیند.
طمع و حرص بر این مردم شاهند و وزیرلیک بر بنده بحمدالله عبدند و غلام
هوش مصنوعی: طمع و حرص باعث سلطه بر مردم میشود، چه بر شاهان و چه بر وزرا، اما بنده، با تشکر از خدا، تنها عبد و غلام است و از چنین نگرشهایی دور است.
نکنم سستی و مستی که ادب دارم هوشنگرایم سوی پستی که پدر دارم و مام
هوش مصنوعی: من هیچگاه در این زمینه سستی و بیاعتنایی نخواهم کرد، زیرا ادب و تربیت مرا حفظ میکند. نباید به سمت پستی و حقارت بروم، چون که من از خانوادهای با اصالت و شرافت آمدهام.
زاده احمد و حیدر پسر فاطمه امسخلف یثرب و بطحاولدر کن و مقام
هوش مصنوعی: من فرزند احمد و حیدر و دختر فاطمه هستم، کسی که در یثرب و در زمین بطحا مقام دارم.
منم آن مرد عظامی و عصامی که شرفاز عصامم بعظام و ز عظامم بعصام
هوش مصنوعی: من آن مرد برجستهای هستم که مقام و شرفم از اصل و ریشهام ناشی میشود و از این اصل و ریشه به دیگران نیز منتقل میشود.
گر کسی را علم از علم رود بر گردونبنده را باید بر چرخ فرازم اعلام
هوش مصنوعی: اگر کسی دانشی از علم داشته باشد و آن علم را به آسمان ببرد، من باید به دور چرخ فلک بگردم و این را اعلام کنم.
تخم علم خود اگر در دل خاک افشانمبرفتد بیخ خرافات و نشان اوهام
هوش مصنوعی: اگر بذری از علم و دانش را در دل خاک بکارم، این بذور ریشههای خرافات و نشانههای بیاساس را از بین میبرند.
منطق و نحو معانی و قوافی و عروضاتفاقات و تواریخ شهور و اعوام
هوش مصنوعی: روشها و اصول زبان، معناها، قافیهها و وزن شعر، اتفاقات تاریخی و ماهها و سالها.
طب و جراحی و کحالی و تشریح بدندوران دم و وصل عضل و فصل عظام
هوش مصنوعی: در این بیت به علم پزشکی و جراحی و همچنین تحلیل بدن انسان اشاره شده است. به نوعی از اهمیت و پیچیدگی این علوم بحث میشود که شامل شناخت و درمان بیماریها و همچنین ساختارهای بدن انسان میباشد. این به نوعی نشاندهندهی دانش عمیق و مهارتهای لازم برای درمان و درک بهتر وضعیت جسمی انسان است.
دانش بستنی و رستنی و جانورانعلم قیافی و عیافی تعبیر منام
هوش مصنوعی: علم شامل موضوعات مختلفی است، از جمله شناخت گیاهان و جانوران، علوم مرتبط با ویژگیها و نشانههای ظاهری افراد و همچنین تفسیر خوابها.
همه را خوانده و آموخته ام بر دگرانگرچه بیفایده شد علم که الناس نیام
هوش مصنوعی: من همه چیز را خواندهام و یاد گرفتهام، اما برای دیگران بیفایده است، چرا که مردم به سراغ علم نیامدهاند.
شاعری فحل و دبیری سره ذاتی پاکمجبلی شاهق و چرخی مه و بحری طمطام
هوش مصنوعی: من شاعری توانا و نویسندهای نیکوخصال هستم. مانند کوهی بلند و درخشان، همچون ماهی گردان و دریایی عمیق و پرامواج.
نیک سنجم اگر از فلسفه رانی صحبتخوب دانم اگر از شرع سرائی احکام
هوش مصنوعی: اگر به فلسفه و تفکر عمیق نگاه کنم، قضاوت خوبی از آن دارم، و اگر از دین و احکام شرعی سخن بگویم، نیز دانشی خوب و صحیح دارم.
در مذاق عرفا شیخ طریقم بل قطبدر مقام فقها مجتهدم بلکه امام
هوش مصنوعی: در ذائقه عرفا، من به عنوان شیخ طریقت و عالم دینی شناخته میشوم، و در مقام فقهی، مجتهدی هستم که به درجهای از اجتهاد و رهبری رسیدهام.
چون سنمارم معمار و چو نوحم نجارآذر بتکر و در بت شکنی ابراهام
هوش مصنوعی: من مانند سنمار معمار هستم و همچون نوح نجار. آتش در بتکده وجود دارد و ابراهیم بتها را میشکند.
فاقدالعیشم در بزم بدستور خردقائدالجیشم در رزم بآیین نظام
هوش مصنوعی: من از زندگی در مهمانیها به دورم و به خاطر عقل و خرد، در جنگها هم رعایت نظام و اصول را میکنم.
با هنر ورزم مهری که به کاوس رستمبا ستم رانم قهری که بهرمز بسطام
هوش مصنوعی: با مهارت و توانایی، عشق و دوستیای که نسبت به کاوس دارم، به اندازهی قدرت و تسلطم بر ستمگران است، و همچنین قهری که بر رزمندگان بسطام دارم.
ای بس ایام و لیالی که بدرگاه تو منشاد و خوش بودم از وقت سحرگه تا شام
هوش مصنوعی: بسیاری از روزها و شبها بوده که من در حضور تو از صبح زود تا غروب بسیار شاد و خوشحال بودم.
تو از آن ایام ای خواجه فرامش کردیلیک من بنده فرامش نکنم آن ایام
هوش مصنوعی: تو آن روزها را فراموش کردی، اما من هرگز آن روزها را فراموش نخواهم کرد، ای آقا.
هیچ دانی که مرا حال شبانروزی چیستاز هجوم غم و رزق کم و افزونی وام
هوش مصنوعی: آیا میدانی حال و روز من چگونه است؟ از شدت غم و کمبود روزی و دغدغههای زیادی که دارم.
روز روشن ببرم چون شب یلدا تاریکآب شیرین بمذاقم چو می تلخ حرام
هوش مصنوعی: در روز روشن آرزو میکنم که مانند شب یلدا تاریک باشد. طعم شیرین آب برای من به اندازهی طعم تلخ و نامطلوب شراب حرام است.
بهره دونان گنج است و مرا رنج رسدقسمت هر کس تقدیر شده است از قسام
هوش مصنوعی: افرادی که از نظر مالی و اجتماعی در سطح پایینتری هستند، از ثروت و دارایی برخوردارند، در حالی که من با مشکلات و سختیها روبرو هستم. هر کسی در زندگیاش سرنوشت و قسمت خاصی دارد که به او تعلق میگیرد.
دیو از طعمه شود تخمه و جم گرسنه دلگرگ برفآب خورد تشنه بمیرد ضرغام
هوش مصنوعی: دیو به خاطر طعمهای که به دست آورد، در نهایت از آن خوشحال میشود. اما جم که گرسنه است، در دل خود احساس تنهایی و نیاز میکند. همانطور که گرگ وقتی برف آب میشود، باید تشنه بماند و ممکن است از تشنگی بمیرد، این نشاندهندهی سختی و دشواری اوضاع است.
سفلگان جمله بکار اندر و من بیکارمداس شاهر شد و شمشیر یمانی بنیام
هوش مصنوعی: همهی افراد پایینتر از من مشغول کار و فعالیت هستند، اما من بیکارم. داس و شمشیر به دست من آمده و به نوعی در حال آمادهسازی خود برای روبرو شدن با چالشها هستم.
ملک محتاج است اینک بدبیری چون منهم بنازد بهنرمندی چون من اسلام
هوش مصنوعی: پادشاه اکنون به کسی مانند من نیاز دارد که به بدبختیهای خود فخر کند و هنر من به اندازهای باشد که در برابر او قرار بگیرد.
ملک و اسلام چو بی من شود ای خواجه بخوانچار تکبیر براین ملک و بر اسلام سلام
هوش مصنوعی: وقتی که من در این دنیا نباشم، ای بزرگوار، برای این سرزمین و دین اسلام چهار بار تکبیر بگو و بر آنها درود بفرست.
تو ببایست کنی کسر دلم را جبرانکر کریمم من و تو جابر عثرات کرام
هوش مصنوعی: تو باید کاری کنی تا دل شکستهام را ترمیم کنی. من نیاز به محبت دارم و تو میتوانی نواقص و کمبودهایم را برطرف کنی.