شمارهٔ ۷۰ - مرثیه
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و غم شاعر به خاطر فقدان شخصی عزیز است. شاعر به یاد نوجوانی خود اشاره میکند که همچون درختی نونهال است و به دنیای جدید گام نهاده است. او از نور و روشنی که از آن شخص زنده میشود یاد میکند و سپس به ناگهان از دست رفتن او را تجربه میکند. شاعر از اشکهایش و داغ عمیق فراق میگوید و میگوید که زندگیاش به خاطر این فقدان تیره و تار شده است. او در غم این عزیز از دست رفته، احساس شکست و اندوه عمیق میکند و داغ هجرت او را بر دل دارد.
نوجوان مرا فلک خونِ دل ریخت در ایاغنونهال مرا سپهر کند از بن به طرف باغ
هوش مصنوعی: نوجوانی من را به سرنوشت و تقدیر بسپار، مانند درخت نونهال که مرا به سوی باغ هدایت میکند.
شمعی افروختم که گشت روشن از نور او جهانناگهان صرصری وزید کرد خاموش آن چراغ
هوش مصنوعی: شمعی را روشن کردم که ناگهان نور او بر جهان تابید، اما باد شدیدی وزید و آن چراغ را خاموش کرد.
ای فقید کمال و فضل ای شهید سنان غماز غمت دیده پر ز اشک بیرخت سینه پر ز داغ
هوش مصنوعی: ای کسی که کمال و فضیلت را در خود نهادی و شهادت را تجربه کردی. غم عدم تو سبب شده است که چشمانم پر از اشک شوند و قلبم از داغ فراق تو پر شود.
در عزای تو قامتم گشت خمیده چون کمانوز فراق تو روز من شد سیه همچو پر زاغ
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوه تو، قامت من مانند کمان خم شده است و به دلیل دوریات، روزهایم تاریک و سیاه مانند پر زاغ شده است.
چون به یاد تو بگروم غافل از خویشتن شومدر پی جان شکر دوم تا کنم مرگ را سراغ
هوش مصنوعی: وقتی یاد تو میافتم، بیخبر از خودم اشک میریزم و در پی جان شیرین تو میگردم تا با مرگ، از تو نشانی بپرسم.
بس که چون لاله بر دلم داغ هجرت گرفته جایگشت تاریخ رفتنت لاله دارد دلی به داغ
هوش مصنوعی: دل من آنقدر از دوری و جدایی رنجیده و زخمی است که تاریخ رفتنت را مانند گلی لالهگون، پر از غم و داغ میبینم.