شمارهٔ ۸۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عمق عشق و دلتنگیاش نسبت به محبوب اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر بارها در آتش غم بسوزد، پاکتر و زلالتر از طلا خواهد شد. شاعر در باده امید محبوب مست و خوشدل است و خود را در میان احساساتی چون اشک و اندوه فراق توصیف میکند. او از زیباییهای محبوب میگوید و اینکه چطور حالش تحت تأثیر محبت او دگرگون میشود. همچنین از آرزوی همسری با محبوبش سخن میگوید و وعده میدهد که هرگز او را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، شاعر به احساسات خود و تجربهای که از نوشیدن میگیرد، اشاره میکند و همچنین به توصیهای که از یکی از امیران شنیده که نشان میدهد عشق میتواند انسان را بیخود کند.
گر صد هزار بار گدازی در آتشمپاکیزه تر شوم که زر ناب بیغشم
هوش مصنوعی: اگر صد هزار بار در آتش بیفتم، باز هم پاکتر و خالصتر میشوم؛ مانند طلا که در آتش تصفیه میشود.
از باده امید تو مخمور و جرعه نوشوز ساغر نوید تو سرمست و سرخوشم
هوش مصنوعی: من از امید تو به نوشیدن باده مشغول و شادمانم و از وعده تو به خوشحالی و سرمستی رسیدهام.
گلگون ز اشک و زرد ز غم نیلی از فراقبنگر یکی بصفحه چهر منقشم
هوش مصنوعی: چهره من در اثر اشکهایم سرخ و به سبب غمهایم زرد شده است. از دوری کسی نگاهم کن و تصویری از حالتم ببین.
گهچون دو چشم مست توبیمار و ناتوانگاهی چو طره تو پریش و مشوشم
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر چشمان زیبای تو بیمار و ناتوان میشوم و گاهی هم مثل تیری که از یک کمان رها شده، در هم و برهم هستم.
قدم چو ابروی تو کمان شد ولی نماندجز تیر آه و ناله خدنگی بترکشم
هوش مصنوعی: وقتی قدمم مانند ابروی تو زیبا و خوشنما شد، اما تنها چیزی که باقی ماند، تیر غم و نالهای است که از دل فراق به سوی تو پرتاب میکنم.
جانا تو شاد و خوشدل و بیغم نشین که منبا انده تو شاد و بیاد تو دلخوشم
هوش مصنوعی: ای دوست، تو شاد و خوشحال و بیغم باش، زیرا من با اندوه تو، شاد و به یاد تو دلگرم هستم.
رویم چو خامه تار و زبانم بریده بادگر همچو خامه از خط حکم تو سرکشم
هوش مصنوعی: چهرهام مانند قلم سیاه است و زبانم بند آمده است. اگر مانند قلم در برابر دستور تو سرپیچی کنم، چه خواهد شد؟
سیر سپهر و همسری مهرم آرزوستکی پای بند مهر غزالان مهوشم
هوش مصنوعی: آرزو دارم که در آغوش آفتاب زندگی کنم و در کنار همسری از جنس مهر و محبت باشم، زیرا به عشق و زیبایی زندگی بسیار وابستهام.
هرگز فرامشت نکنم از دعای خیریادت بخیر ای که نمودی فرامشم
هوش مصنوعی: هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و همیشه برایت دعا میکنم. یاد تو همیشه در ذهنم زنده خواهد بود، ای کسی که فراموشی را برایم به ارمغان آوردی.
این می که ناچشیده مرا مست و خیره کردیارب چها رود گر از آن جرعه ای چشم
هوش مصنوعی: این می که من آن را نچشیدهام، مرا سرمست و حیران کرده است. ای کاش بدانم اگر از آن جرعهای بنوشم، چه حالتی به من دست خواهد داد.
گفتم شبی بگوش امیری حدیث خویشگفتا بهوش باش که من نیز بیهشم
هوش مصنوعی: روزی به یک امیر گفتم که داستان خود را برایم بگوید. او پاسخ داد که باید حواسم جمع باشد چون من هم وضعیت خوبی ندارم و بیاحتیاطی میکنم.