بخش ۲ - رفتن حسنخان به دربار ظل السطان در شکایت از بانوی خود
هوش مصنوعی: شخصی پریشان و گریان به درگاه پادشاه میرود و از ظلمی که به او شده شکایت میکند. او بر روی زمین میافتد و به شاه میگوید که مانند طغرل، به کمک او نیاز دارد. از پادشاه میخواهد که یا مرگش را فراهم کند یا به او خوشی بدهد، زیرا دیگر آبرویی برایش نمانده است. او با نالههایش دل هر شنوندهای را میسوزاند.
خروشان و جوشان و گریان و زارروان شد سوی درگه شهریار
هوش مصنوعی: جمعی سرشار از احساسات و هیجان، با اندوه و اشک، به سمت دربار پادشاه روانه شدند.
بغلطید بر خاک و نالید سختکه ای در خور تاج و دارای تخت
هوش مصنوعی: به زمین بیفتید و با صدای بلند ناله کنید که ای کسی که شایستهی تاج و دارای مقام و قدرت هستی!
که ای شاه با عدل فرو نگینبه درگاه تو صد چون طغرل تگین
هوش مصنوعی: ای شاه، با عدل و انصاف خود، دروازهات را درخشان کن، زیرا در حضورت، مانند طغرل، افرادی با ارزش و شایسته زیادی حضور دارند.
بمردی ستان داد من از زنیبخوان از بر افسون اهریمنی
هوش مصنوعی: از زنی که به من آسیب رسانده، به مردی که از او بدم میآید، شکایت کن و از جادو و فریب دنیای تاریک بگو.
من آنم که از عمر تنگ آمدمگرفتار زندان ننگ آمدم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که از عمر کوتاه و محدود خود به تنگ آمدهام و به خاطر این شرایط سخت و ناپسند، در زندگیام به زندانی از ننگ و عیب گرفتار شدهام.
مهیا کن امروز مرگ مراو یا خرمی بخش برگ مرا
هوش مصنوعی: امروز آماده باش که من بمیرم یا اینکه به من شادی و خوشی عطا کن.
نمانده است دیگر مرا آبرویچه آب رخ من چه آن آب جوی
هوش مصنوعی: دیگر هیچ چیزی از اعتبار و آبروی من باقی نمانده است، نه زیبایی صورتم و نه آن آب جوی.
فرو خواند بر شاهزاده بسیبسوزاند آهش دل هر کسی
هوش مصنوعی: درد دل و نالههای یک شخص موجب ناراحتی و اندوه دیگران شد و بر دل شاهزاده تأثیری عمیق گذاشت.