بخش ۱۹ - گفتگوی بانوی یگانه هنگام وداع با خانه
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به ویرانی و نابودی خانهاش مینگرد و از دلتنگی و اندوه خود آوازی سر میدهد. او از فروریختن و سستی دنیای خود و از خیانت زمانه و دشمنانش شکایت میکند. گویی به خاطر آرزوهایی که برآورده نشدهاند و غمهایی که متحمل شده، دلشکسته و ناامید است. او از زمانه و روزگار سست و بیوفا مینالد و یادآوری میکند که هیچ کس در این دنیا بدون غم و اندوه نمیزیسته و همه در فراق و جدایی گریستهاند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بهتر است از این دنیا فاصله بگیرد و به جای تعلق به این خانه و زندگی پر از رنج، به جاهایی دیگر بیندیشد.
پس آنگه در ایوان خود بنگریستبرآورد آهی و از جان گریست
هوش مصنوعی: سپس در حیاط خانهاش نگاهی انداخت، آهی کشید و از دلش گریه کرد.
ندانستم ای خانه ویران شویابا خاک تاریک یکسان شوی
هوش مصنوعی: نمیدانستم که ای خانه، روزی ویران میشوی و به خاکی تیره و تار تبدیل خواهی شد.
ندانستم این گنبد لاژوردکند روی سرخم بدینگونه زرد
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که این آسمان آبی چه تأثیری بر سر من میگذارد و زندگیام را به این حالت زرد و پژمرده درمیآورد.
ندانستم این چرخ کین آوردستاره به خونم کمین آورد
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که این دنیا چه بلایی سرم خواهد آورد و ستارهها به خون من نشستهاند و در کمین مناند.
دریغا که اندر دلم آرزویبگل رفت و رنجم ببرد آب جوی
هوش مصنوعی: ای کاش در دلم آرزوهای زیبا جاودانه میماند و رنجهای من با آب جوی شسته میشد.
ایا خانه دیگر پس از من مپایمبادا که دشمن نهد در تو پای
هوش مصنوعی: اگر بعد از من خانه دیگری برپا کنی، مراقب باش که مبادا دشمن به آنجا وارد شود و به تو آسیب رساند.
برای بد اندیش ویرانه باشز آرام بیگانه بیگانه باش
هوش مصنوعی: برای افرادی که به بدی مینگرند، بهتر است که خویشتن را به ویرانی واگذار کنی و از آرامش کسانی که به تو بیتوجه هستند، دوری کنی.
فرود آی بر فرق بدخواه منبسوزان دلش زآتش آه من
هوش مصنوعی: بر سر بدخواهم فرود بیا و دلش را با سوز آه من بسوزان.
همه چرخ را مانی ای سست رأیهمه دهر را مانی ای بی وفای
هوش مصنوعی: ای انسانهای ضعیف اراده، تو فقط نماد زندگی را میبینی و نمیدانی که چگونه میتوانی در این دنیای بیثبات و وفاداریهای ناپایدار گردش کنی.
چو گیتی کسی در تو خرم نزیستمگر رفت و هنگام رفتن گریست
هوش مصنوعی: در زندگی، کسی پیدا نمیشود که از دنیا خوشنود و راضی باشد و در زمان جدایی از آن ناراحت و غمگین نشود.
گذشتیم و رفتیم و بگذاشتیمهمه دیده نادیده پنداشتیم
هوش مصنوعی: ما از همه چیز گذشتیم و رفتیم و همه چیز را فراموش کردیم، به گونهای که چیزهایی را که ندیدیم، بهعنوان تجربه پذیرفتیم.
بدینگونه با خیل استادگانبسی خواند افسانه مادگان
هوش مصنوعی: به این شکل با جمعی از بزرگان و استادان، داستانها و افسانههای زنان را بسیار خواند.
چنان ناله کرد اندر آن روز سرکه در سنگ خون شد درون گهر
هوش مصنوعی: در آن روز چنان نالهای سر داد که حتی سنگها را هم به گریه انداخت و درون جواهرات خون جاری شد.
که این سبز ایوان فیروزه گشتز پشت سپهری و تخم بهشت
هوش مصنوعی: این ایوان سبز به دلیل آسمان برنگ فیروزهای درآمده و بهشت در آن به شکل تخمهایی نمایان شده است.
به صد آرزو سقف آراستمبچرخ نهم پایه ات خواستم
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوهای زیاد، ساختمانی را برپا کردهام و از تو خواستهام که پایهاش را بچرخانی.
ز سیماب کچ شستمت زرد چهرفروزاندمت مشعل از ماه و مهر
هوش مصنوعی: از ترکیب سیماب و کُچ، رنگ چهرهات زرد و درخشان شده است، گویی مشعلی از نور ماه و خورشید در دست داری.
بیاراستم ابرویت چون هلالبینباشتم گنجت از زر و مال
هوش مصنوعی: ابروی تو را مانند هلال ماه زینت بخشیدم و گنجینهات را از طلا و ثروت پر کردم.
رساندم بگردون ترا پای کاخنشاندم به خاکت بسی سبز شاخ
هوش مصنوعی: من تو را به دور دنیا برساندم و در کنار کاخ نشاندمت، جایی که به خاکت برگهای سبز زیادی روییده است.
ز آهن به کیوان زدم پایه اتکه خسبم دمی شاد در سایه ات
هوش مصنوعی: من از آهن به کیوان میزنم پایهات را تا بتوانم لحظهای راحت و شاد در سایهات استراحت کنم.
بنوشم ز جویت بسی آب سردبه کنج تو آسایم از باد و گرد
هوش مصنوعی: از آب خنک و زلالی که از موهایت میچکد مینوشم و در کنار تو آرامش میگیرم، دور از وزش باد و گرد و غبار.
بدم آرزو کاندرین تنگ ظرفبیاسایم از باد و باران و برف
هوش مصنوعی: میخواهم در این فضای کوچک راحت باشم و از شر باد، باران و برف فرار کنم.
دریغا که شد تیره گون بخت منسیه شد در این خانمان رخت من
هوش مصنوعی: ای وای که سرنوشت من تاریک و بد شده و زندگیام در این خانه به سختی میگذرد.
برفتیم از این جایگه تلخ کامبدان پختگی رنجمان گشت خام
هوش مصنوعی: ما از این مکان دردناک رفتیم و با وجود اینکه رنجهای ما باعث پختگی و بلوغ ما شده بود، هنوز در عمق وجودمان احساس خامی میکنیم.
براحت در این جانیا سودم هیچبزودی فکندم بدان سو بسیج
هوش مصنوعی: به راحتی در این دنیا از آسیبها و مشکلات بیخبرم و به زودی همهی بارهای سخت را به دوش خواهم کشید.
در این خانه ای بس که بردیم رنجبدین خاک ویران بسی خفت گنج
هوش مصنوعی: در این خانه، زحمتهای زیادی را متحمل شدیم و در این خاک کاخ ویران، پناه گرفتیم و آرامش را یافتیم.
اگر خاک بر سر کند مستمندهمان به که گیرد ز کوهی بلند
هوش مصنوعی: بهتر است که فرد نیازمند در شرایط سخت، سر خود را به خاک نگذارد و به جای این که در مشکلات کوچک غرق شود، از دستاوردهای بزرگ و ارزشمند بهرهمند شود.
وگر پوست باید ز تن دور بردزقصاب یل به که چوپان گرد
هوش مصنوعی: اگر باید پوست را از تن جدا کرد، بهتر است که این کار را از دستان یک قصاب توانمند بگیریم تا از دستان یک چوپان.
گرت شیر رخت از بدن برکنداز آن به که سگ چاپلوسی کند
هوش مصنوعی: اگر شیر درنده پوست تو را از بدن جدا کند، بهتر از این است که سگ بیاراده و چاپلوس باشد.