شمارهٔ ۵۲ - در مدح امیر ابواحمد محمدبن محمود غزنوی گوید
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و اندوه عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر نگران حال یار خود است و عشقی را بیان میکند که همراه با درد و رنج است. او از جدایی و دوری یار میگوید و اینکه اندوهش غیرقابل وصف است. در عین حال، شاعر به ستایش از پادشاهی عادل میپردازد که ویژگیهایی چون علم و مهارت دارد و به نیکی معروف است. او تأکید میکند که عشق و علم در زندگی انسان ارزشمندترین چیزها هستند و امیدوار است که عشق و زیباییهای دنیا همچنان در زندگیاش وجود داشته باشد. بهطور کلی، شعر ترکیبی از عشق، درد جدایی و ستایش از بزرگان است.
ای دل تو چه گویی که زمن یاد کند یارپرسد که چگونه ست کنون یار مرا کار
هوش مصنوعی: ای دل، تو چه میگویی از آنکه محبوبم به یاد من است؟ او میپرسد که حال و روز من چگونه است و کارهایم به چه صورت پیش میرود.
گوید که مرا چاکرکی بود وفاجویگوید که مرا بندگکی بود وفادار
هوش مصنوعی: میگوید که من یک خدمتکار داشتم و دیگری میگوید من یک بندۀ وفاداری داشتم.
اندوه خورد، کو غم من خورد همی دیاندیشه برد، کو بر من بود همی پار
هوش مصنوعی: اندوه خوردم، کسی که غم من را میخورد. دیروز در اندیشهای بودم، کسی که همیشه بر من بود.
نی نی که من او را دلکی نازک دیدماز بهر مرا بر دل نازک ننهد بار
هوش مصنوعی: من، او را که بسیار لطیف و نازکدل میبینم، نمیخواهم که باری سنگین بر دل حساس من گذاشته شود.
او را نتوان گفت که اندوه مرا خورکان رامش دل نیست به اندوه سزاوار
هوش مصنوعی: او را نمیتوان گفت که غم من را بخورد، زیرا دل شاد و شاداب او به غمها نمیسازد.
عاشق منم اندوه مرا باید خوردنای عشق همه دردی واندوهی و تیمار
هوش مصنوعی: من عاشق تو هستم و باید به درد و رنج خودم ادامه بدهم. ای عشق، تو تمام درد و غمهای من هستی و باید از این مصیبتها مراقبت کنم.
با این همه درد دل و اندوه چه بودیگر دور نبودی زمن آن لعبت فرخار
هوش مصنوعی: با وجود این همه درد و غم، اگر آن معشوق زیبا دور از من نبود، چه حال و روزی داشتم؟
تا چشم من از دیدن آن ماه جدا شدانده مرا هیچ کران نیست پدیدار
هوش مصنوعی: زمانی که چشمم از تماشای آن ماه زیبا دور شد، اندوه و غم من به طور نامحدودی افزایش پیدا کرد و هیچ مرز و حدی برای آن وجود ندارد.
چون زیر شدم زرد و نزار از غم هجرشاز من چه عجب داری گر ناله کنم زار
هوش مصنوعی: وقتی از اندوه جدایی او به شدت غمگین و نزار شدم، چه انتظاری داری اگر از دل شکستگیام ناله کنم و زاری کنم؟
حال دل خود گویم نی نی که نه نیکوستدر مدح امیر انده دل گفتن بسیار
هوش مصنوعی: احوال دل خود را بیان نمیکنم، چون این کار در ستایش امیر پسندیده نیست و نمیخواهم از غم دلم سخن بگویم.
شهزاده محمد ملک عالم عادلبو احمد بن محمود آن علم خریدار
هوش مصنوعی: شاهزاده محمد، که جانشین عادل در دنیای حکومت است، پسر احمد، فرزند محمود، آنچه را که علم میدانست خریداری کرد.
آن بر همه شاهان بشرف سید وسرورآن بر همه میران بهنر مهتر و سالار
هوش مصنوعی: او برتری و شرافتی دارد که از همه شاهان بالاتر و برتر است؛ همچنان که در میان همه فرمانروایان، او بهترین و با فضیلتترین است.
برنا و به برنایی اندر هنر ویعاجز شده پیران جهاندیده بیدار
هوش مصنوعی: جواب جوانی در زمینه هنر از تجربه و دانش کهنهکاران نیز برتر است و حتی پیران با تجربه را تحت تأثیر قرار میدهد.
پیری که بسالی سخنی خام نگویدباشد بر او خام و سبک سنگ و سبکسار
هوش مصنوعی: پیری که در سن و سال خود حرفهای بیمعنا نگوید، نشاندهندهی آن است که او فردی ناتوان و بیارزش است.
در علم چنانست که او داند و ایزددر جود چنانست که من دانم و زوار
هوش مصنوعی: در علم، خداوند دانشش بسیار گسترده و بیپایان است، در حالی که در بخش بخشش و رحمتی که به بندگانش دارد، من و برخی دیگر میتوانیم به اندازهای که میدانیم او را بشناسیم و درک کنیم.
زو پرس همه مشکل ودشوار جهان رازیرا که بر او نبود مشکل و دشوار
هوش مصنوعی: از او بپرسید که چرا تمامی مشکلات و سختیهای دنیا برایش آسان و بیدردسر به نظر میرسد، چرا که او هیچ مشکلی را دشوار نمیبیند.
صد نکته مثل در دو سخن با تو بگویدوین معجزه زو دیدم، صد بار، نه یکبار
هوش مصنوعی: صد نکته و مضمون مختلف را میتوان در دو جمله به تو منتقل کرد و این شگفتی را من بارها دیدهام، نه تنها یک بار.
با این همه فضل و هنر و مملکت و عزهمچون ملکان نیست پر از کینه و جبار
هوش مصنوعی: با وجود تمام داشتهها و شایستگیها، مانند پادشاهان نیست که از کینه و ظلم پر شده باشند.
هر چند جهان سخت فراخست ولی هستپیش دل او تنگ تر از نقطه پرگار
هوش مصنوعی: هرچند که دنیا وسیع و بزرگ به نظر میرسد، اما برای دل او به اندازهای تنگ و محدود است که از یک نقطه پرگار هم کمتر احساس میشود.
یارب چه دلست آنکه در او گم شد و ناچیزچیزیکه به شش روز نهاد ایزد دادار
هوش مصنوعی: ای پروردگار، چقدر دل بیارزشی دارد که در آن گم شده است، در حالی که چیزی که به مدت شش روز توسط خداوند خلق شده، در مقایسه با آن بیارزش است.
داند همه چیزی جز از آن چیز که راهشیکسو بود از ملت پیغمبر مختار
هوش مصنوعی: هر کس به جز آن کسی که به راه واحد ملت پیامبر مختار (صلیالله علیه و آله) هدایت شده باشد، از همه چیز باخبر است.
حقا که ندارد بر او دنیا قیمتوالله که ندارد بر او گیتی مقدار
هوش مصنوعی: به راستی که دنیا برای او ارزشی ندارد و قسم میخورم که جهان هم برایش اهمیتی ندارد.
منت ننهد برتو بکردار فراوانداند که زمنت بشود رونق کردار
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر خوبیهای تو بر تو منت نمیگذارد، چون خوب میداند که رفتار تو میتواند باعث شکوه و زیبایی کارهایت شود.
گر مملکت خویش بتو بخشد گویدتقصیر همی باشد معذور همی دار
هوش مصنوعی: اگر کشور تو را به خود بپذیرد، میگوید اشتباهاتی که انجام دادی قابل بخشش است و عذر تو را قبول میکند.
چو شاکری از نعمت او شکر گزارداز شرم دو رخسار کند همچو گل نار
هوش مصنوعی: آنگاه که شکرگزار نعمتهای او باشی، از شرم و محبت، چهرهات همچون گل سرخ سرخ و زیبا میشود.
در تخته بنام ادبا دارد اثوابدر بدره بنام شعرا دارد دینار
هوش مصنوعی: در تابلو که به ادبا اختصاص دارد، زینتهایی وجود دارد و در کیسهای که به شعراء تعلق دارد، سکههای طلا موجود است.
اندر خور آن همت و آن نعمت و آن دلطاقت جز از این باید یارب تو پدیدآر
هوش مصنوعی: خداوندا، برای آن اراده و آن نعمت و آن دل قوی، جز از این راه، چیزی نباید بوجود آوری.
او نام نکو جسته برنج از دل نازکوالله که بود نام نکو جستن دشوار
هوش مصنوعی: او به دنبال کسب نام نیکو و شایستگی است و با این حال، چقدر دشوار است که انسان چنین نامی را به دست آورد.
از بهر نکو نامی گفتار من و توبردل ننهد رنج مگر مردم هشیار
هوش مصنوعی: به خاطر نیکو نامی، سخنان من و تو بر دل نمینشینند مگر اینکه مردم باهوش باشند.
آنکو طلبد نام نکو باید کردنبا دیو به روز اندر سیصد ره پیکار
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد نام نیکو داشته باشد، باید با دشمنان و چالشها به مبارزه بپردازد و در این راه تلاش و کوشش زیادی کند.
بر بیهده کس را نستایند و مر او رااز ریگ، ستاینده فزون بینم هموار
هوش مصنوعی: هیچ کسی را به خاطر بیفایده بودنش ستایش نمیکنند و من در اینجا کسی را میبینم که از سنگریزه هم بیشتر مورد ستایش قرار میگیرد.
اندر خوی او گر خللی بودی، بیشکپنهان بنماندی و بگفتندی ناچار
هوش مصنوعی: اگر در ویژگیهای او ضعفی وجود داشت، قطعاً آن را پنهان نمیکرد و بیتردید در مورد آن صحبت میشد.
چشم بد ازو دور کناد ایزد کوراچیزی نشناسم که نداد ایزد جز عار
هوش مصنوعی: خدایا، دور کن چشم بد را از او، چرا که من جز ننگ و عار چیزی نمیشناسم که از جانب تو داده نشده باشد.
نظاره گر آن چیز بگوید که ببینداز میر همه فضل و هنر گوید نظار
هوش مصنوعی: کسی که ناظر و تماشاگر است، تنها دربارهی آنچه میبیند صحبت میکند. او از ویژگیها و هنرهای بزرگ بیان میکند.
ای شمسه ملک پدر و زینت عالمای نعمت اهل ادب و دولت احرار
هوش مصنوعی: ای خورشید پادشاه و زینت جهان، ای نعمت برای اهل علم و آزادیخواهان.
آیین همه چیز تو داری و تودانیآیین مه مهر نگهدار و بمگذار
هوش مصنوعی: تو از تمامی اصول و قوانین زندگی آگاه هستی و قدرت فهم آنها را داری. فقط باید به یاد داشته باشی که عشق و محبت را حفظ کنی و هرگز آن را فراموش نکن.
آن کن که بدینوقت همیکردی هر سالخز پوش وبکاشانه شو از صفه و فروار
هوش مصنوعی: آن کار را به یاد داشته باش که در این زمان هر سال انجام میدادی، لباس خز بپوش و از بالای منزلت پایین بیا.
فرمای که پیش تو بسازند حصاریاز آهن و پولاد مر او را درو دیوار
هوش مصنوعی: بفرمای که برای تو دژی محکم از آهن و فولاد بسازند و دیواری دور آن بکشند.
آتش بدو اندر فکن و عود فرو ریزتا عود بگویم که چه گفته ست ببازار
هوش مصنوعی: برای او آتش بیفکن و بخوراک عود بریز تا از بوی عود بفهمم که در بازار چه میگذرد.
از خانه ببازار همی گشتم یک روزناگاه فتادم به یکی کلبه عطار
هوش مصنوعی: یک روز در حال گشتن از خانه به بازار بودم که ناگهان به یک کلبه عطار برخورد کردم.
عطار بکلبه در، با عود همی گفتکاصل تو چه چیزست و چه چیزی زبن و بار
هوش مصنوعی: عطار در کلبهاش نشسته و با عود مینوازد و میپرسد که تو چه ویژگیهایی داری و چه چیزی از خود بروز میدهی.
گفتم بگو ای عود که یک ذره ز عنبربه باشد و خوشتر بود از عود بخروار
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای چوب خوشبو، اگر حتی کمی از بوی عطرِ عنبر را داشته باشی، برایم خوشایندتر از این است که چوب زیادی از عود داشته باشی.
عنبر نه هماناکه چنین یارد گفتنگفتی و خطا گفتی عذر آر و ستغفار
هوش مصنوعی: عطر مشک نه همان چیزی است که به آسانی میتوان دربارهاش سخن گفت. تو اشتباه گفتی، پس بهتر است عذرخواهی کنی و طلب بخشش نمایی.
ای عرض تو بر چشم تو چون دیده گرامیای مال تو بر چشم تو چون دشمن تو خار
هوش مصنوعی: ای زیبایی تو برای من خیلی ارزشمند و گرامی است، اما مال و ثروت تو برای تو مانند یک دشمن و دردسر است.
از عود گنهکارتر امروز بر منآنست که شک دارد در هستی جبار
هوش مصنوعی: امروز برای من از عود (بوی خوشی که از سوختن چوب خوشبو به مشام میرسد) گناهکارتر است، چون کسی که در وجود قدرت و قوت خدا شک دارد.
ز آتش بکن ای شاه مکافات گناهشآتش بود ای شاه مکافات گنهکار
هوش مصنوعی: ای شاه، مجازات گناهکاران همواره با آتش در ارتباط است و باید بدانید که نتیجه اعمال ناپسند، عذاب و سختی خواهد بود.
تا وقت خزان زرد بود باغ چو زر نیختا وقت صبا سبز بود باغ چو زنگار
هوش مصنوعی: باغ در فصل پاییز زرد و زیباست مانند زر، اما در زمستان و با سردی و وزش باد، به حالت خشکی و زنگار میرسد.
تا کوه چو مصمت بود اندر مه آذرتادشت چو وشی بوداندر مه آذار
هوش مصنوعی: تا زمانی که کوه در مه آذر همچنان پابرجا و ثابت بماند، دشت نیز در مه آذر مانند وحشی و بیقرار خواهد بود.
دلشاد زی وکامروا باش و طرب کنبا طرفه نگاری چو گل تازه بگلزار
هوش مصنوعی: شاد و خوشحال زندگی کن و با خوشی و عشق به همسرت، چون گل تازه در باغ گلها، لذت ببر.
هر روز یکی دولت و هر روز یکی عزهر روز یکی نزهت و هر روز یکی یار
هوش مصنوعی: هر روز تجربهای تازه و خوشایند داریم، هر روز عزت و بزرگی جدیدی به دست میآوریم، هر روز به خوشی و نشاط میپردازیم و هر روز دوستی نیکو را در کنار خود داریم.
صد مهر مه دیگر بفزای بشادیدر دولت سلطان جهانگیر جهاندار
هوش مصنوعی: صد مه دیگر برای شادی در سلطنت جهانگیر و دارنده دنیا بیفزای.